شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۳ - ۰۹:۴۹

اولی: ببخشید که با حرف‌ها سرت رو درد آوردم.

دومی: نه بابا، اختیار داری. این حرف‌ها چیه؟ من که اصلاً‌ حواسم جای دیگه بود!

هوشنگ جابری

از سنندج

* * *

درس

اولی: اگه پسرت دانشگاه قبول بشه، می‌ذاری بره دانشگاه؟

دومی: اگه به درسش لطمه نمی‌زنه، بله!

سروش موسوی

از تهران

* * *

ولخرجی

اولی: همسر من خیلی ولخرجه! صبح به صبح ازم یه عالمه پول می‌خواد.

دومی: خب با این‌همه‌ پول چی کار می‌کنه؟

اولی: نمی‌دونم، آخه هیچ‌وقت که بهش پول نمی‌دم!

روزبه اسلامی

از تهران

* * *

کنکور

اولی: بالأخره امسال بعد از این‌همه کنکور دادن، قبول می‌شی یا نه؟

دومی: برای من که فرقی نداره.

اولی: پس بی‌کاری هرسال می‌ری کنکور می‌دی؟

دومی: آخه من فقط اون کیک و آب‌میوه‌ی وسطش رو دوست دارم!

سهیل احمدی

از نهاوند

* * *

مشکل

پزشک: مشکل شما چیه عزیزم؟

بیمار: مشکلم اینه که هیچ‌کس من رو تحویل نمی‌گیره آقای دکتر.

پزشک: مریض بعدی لطفاً!

شقایق روستایی

از کرج

* * *

احساس

بیمار: آقای دکتر، من احساس می‌کنم که یه بز هستم.

پزشک: از کی چنین احساسی داری؟

بیمار: از وقتی یه بزغاله بودم!

روزبه اسدی

از تهران

* * *

آجر

اولی: به چه‌چیز برج میلاد خیره شدی؟

دومی: دارم فکر می‌کنم چه‌جوری آجرها رو تا اون بالا انداختن!

مهدی شرقی

از اصفهان

* * *

معادله

اولی: تو می‌دونی معادله‌ی دو مجهولی که ریشه نداشته باشه چه‌جوریه؟

دومی: آها، هرچی آب بریزی پاش، سبز نمی‌شه!

کژال میرکاظمی

از سنندج

* * *

در اتوبوس

اولی: امروز که سوار اتوبوس شدم، راننده طوری نگاهم کرد که انگار بهش بلیت نداده‌ام.

دومی: خب، تو چی کار کردی؟

اولی: هیچی، منم طوری نگاهش کردم که انگار بلیت داده‌ام!

دانیال حمیدی

از تهران

کد خبر 253964

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان