چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۹۲ - ۱۷:۱۷

اولی: تو که سربازی رفته بودی، برای چی می‌خوای دوباره بری سربازی؟

دومی: آخه از مرخصی‌هاش خوشم می‌آد!

زهرا مولایی از تهران

*

ماهی‌گیری

شخصی کنار رودخانه‌ای مشغول ماهی‌گیری بود. نگهبان منطقه او را دید و به طرفش رفت و با عصبانیت گفت: مگه شما نمی‌دونین که فصل ماهی‌گیری تموم شده؟

ماهی‌گیر با قیافه‌ی حق به جانبی گفت: ئه؟ پس برای همینه که نتونستم هیچی ماهی بگیرم!

نیلوفر کلهر از اهواز

*

احتیاج

شخصی از گدایی پرسید: برای چی گدایی می‌کنی؟

گدا گفت: برای این‌که می‌خوام پولی به دست بیارم و محتاج کسی نباشم!

مریم عرفانی از تهران

*

دربست

شخصی ۱۰۰ عدد بلیت مترو می‌خرد و به راننده می‌گوید: آقا دربست برو تجریش!

سپیده نیک‌پور از کرمان

*

علامت

اولی: چرا این سی‌دی این‌قدر خش داره؟

دومی: چون آهنگ‌های قشنگش رو علامت زدم!

آرش کریمی از اصفهان

*

چایی

اولی: بابای تو چایی رو با دست راست هم می‌زنه یا با دست چپ؟

دومی: با دست راست. پدر تو چه‌طور؟

اولی: نه بابا، پدر من با قاشق چای‌خوری هم می‌زنه!

امیر بهمنی از تهران

*

در اتوبوس

اولی: امروز توی اتوبوس، راننده طوری نگاهم کرد که انگار بلیت ندادم.

دومی: خب تو چی‌کار کردی؟

اولی: منم طوری نگاهش کردم که انگار بلیت دادم!

بیژن موسوی از تهران

*

وای...!

مشتری: این کت چنده؟

فروشنده: ۲۰۰هزار تومن.

مشتری: وااااای! این یکی چند؟

فروشنده: دوتا وااااای!

سحر سلطانی از کرج

*

نشانی

اتوبوس به چهارراه رسیده بود. پیرمردی چندبار با عصایش به پشت راننده زد و پرسید: این‌جا چهارراه سعدیه؟

راننده: نخیر پدر جان، این‌جا ستون فقرات بنده است!

امین محبی از تهران

*

کارنامه

پدر: خجالت نمی‌کشی؟ این چه نمره‌هاییه که گرفتی؟

پسر: عصبانی نشین پدر جان، این کارنامه‌ی خودتونه که امروز از زیرزمین پیداش کردم!

مهرناز زمانی از تهران

کد خبر 240113

دیدگاه خوانندگان