شما هم می‌توانید لطیفه‌های دست‌ اولتان را برای هفته‌نامه‌ی دوچرخه به نشانی «تهران، صندوق پستی: ۵۴۴۶-۱۹۳۹۵» بفرستید.

برداشت

دو دوست با هم به سفر می‌روند و در یک دشت سرسبز چادر می‌زنند. نیمه‌شب یکی از آن‌ها، دیگری را از خواب بیدار می‌کند و می‌گوید: به ستاره‌های بالای سرت نگاه کن. برداشتت از این ستاره‌ها چیه؟

دومی: من هزاران ستاره می‌بینم که حتماً هزاران سیاره هم دور و بر خودشون دارن. به نظرم ممکنه سیاره‌هایی هم توی اون‌ها باشن که شرایط کره‌ی زمین و خورشید رو داشته باشن و فکر می‌کنم ممکنه توی بعضی سیاره‌ها، شکلی از حیات وجود داشته باشه.

اولی: چرا داری چرت و پرت می‌گی؟! منظورم این بود که چادرمون رو دزدیدن نابغه!

مهتاب طلایی از شهرری

*

بهانه

پدر: پسرم، برو به گل‌های توی باغچه آب بده. مُردن از تشنگی.

پسر: اما الآن داره بارون می‌آد که.

پدر: برای از زیر کار دررفتن، بی‌خود بهانه نیار. چترت رو هم بردار که خیس نشی!

هیوا نظامی از رباط‌كريم

*

دستور زبان

معلم: چرا جمله‌ی «من رفته هستم» اشتباهه؟

دانش‌آموز: خب چون شما که هنوز نرفته هستید!

مهناز قربانی از تهران

*

مگس

مسافر به مدیر هتل: آقا! این چه وضعشه؟ اتاق من پر از مگسه.

مدیر هتل: من واقعاً از این بابت ازتون عذرخواهی می‌کنم. اما اصلاً نگران نباشین. تا یه ساعت دیگه، وقت ناهار می‌شه و همه‌شون می‌رن توی رستوران!

علی عبداللهی از تبریز

*

طبل

اولی: اگه از طبل‌زدن دست برنداری، دیگه واقعاً دیوونه می‌شم.

دومی: فکر کنم دیگه دیر شده رفیق، چون من یه ساعتی هست که دیگه طبل نمی‌زنم!

محمدعلی یعقوبی از تهران

*

چتر

اولی: تو چرا همیشه توی روزهای آفتابی چترت رو با خودت می‌آری؟

دومی: آخه روزهای بارونی، پدرم چتر رو با خودش می‌بره!

یلدا انصاریان از تهران

کد خبر 261374

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 8 =

دیدگاه خوانندگان