کودک و نوجوان

  • دنیای وارونه!

    دنیای وارونه!

    فریبا خانی: از دنیای برعکس خوشم ‌می‌آید. از دنیایی که شبیه دنیای هیچ‌کس نیست. من دوست دارم در اینستاگرام از خودم عکس‌های سروته بگذارم.

  • لیزه  مایتنر، مادر بمب اتمی جهان!

    لیزه مایتنر، مادر بمب اتمی جهان!

    مهسا لزگی: این‌جا کافه‌علم است. من مارمولک فراک‌پوشم و خانه‌ام نزدیک سقف آشپزخانه.

  • دُرنا جانم، بال‌هایت خسته نباشند!

    دُرنا جانم، بال‌هایت خسته نباشند!

    تنهایی پنج‌هزار کیلومتر سفرمی‌کنی، دُرنا جانم؛ بال‌هایت خسته نباشند. درناجان، می‌گویند ۲۱ سال داری؛ ۱۲ سال پیش، همسرت را شکارچی‌ها ازبین بردند و تنها شدی. اما هنوز تنهایی، این مسیر طولانی را بال‌ می‌زنی و می‌آیی.

  • اجداد ما در تایتانیک بودند!

    دروغ‌گویی در مدرسه

    اجداد ما در تایتانیک بودند!

    اسمش را نمی‌گویم! شاید روزی این هفته‌نامه یک‌جوری به دستش برسد؛ مچاله شده در یک کیف نو یا در اتاق انتظار یک مؤسسه، روی میز و یا هرجای دیگری.

  • باغ‌ها و پرنده‌ها مهمان دیوارهای مدرسه شدند!

    باغ‌ها و پرنده‌ها مهمان دیوارهای مدرسه شدند!

    افرا خانی: علی خوش‌جام و گروهی از تصویرگران کتاب‌های کودک و نوجوان، تصمیم زیبایی گرفتند؛ که به روستاها و مدرسه‌های دور و نزدیک بروند و دیوارهای خاکستری و غمگین مدرسه‌ها را نقاشی کنند؛ باغچه بکشند؛ پرنده، درخت، گل، آدم‌های شاد و... آن‌ها دیوارهای مدرسه‌ها را پر از رنگ‌ و طرح‌های زیبا می‌کنند. این کار داوطلبانه و خودجوش است.

  • آقا، چوب معلم گُل نیست!

    آقا، چوب معلم گُل نیست!

    فریبا خانی: یک: آقای معلم سلام. می‌خواستم با شما حرف بزنم؛ با گوش‌هایی که باندپیچی شده است. تازه یک هفته است که از اتاق جراحی بیرون آمده‌ام.

  • روزهایی از جنس پارچه ‌های نخی

    روزهایی از جنس پارچه ‌های نخی

    درسا کاتب: پنج‌شنبه‌ها روزی بود که از مدرسه به خانه‌ی مادربزرگ می‌رفتیم. به او مامانی می‌گفتیم.

  • صیـد و چند شعر دیگر

    صیـد و چند شعر دیگر

    می‌خندد نسیم صبحگاهی لابه‌لای موهایم

  • شیرشاه از مردآهنی برایم شیرین‌تر بود!

    شیرشاه از مردآهنی برایم شیرین‌تر بود!

    ترجمه‌ی سارا منصوری: بیش از دو دهه است که انیمیشنِ شیرشاه، از انیمیشن‌های محبوب دنیاست. این انیمیشن که داستان بچه‌شیری یتیم به‌نام «سیمبا» و چگونگی رسیدن او به پادشاهی جنگل را روایت می‌کند، در سال ۱۹۹۴ میلادی، با بودجه‌ی ۴۵ میلیون دلار ساخته شد و در نمایش جهانی، بیش از ۹۸۷ میلیون دلار فروش کرد.

  • چتر بی‌چتر

    شعر

    چتر بی‌چتر

    سعیده اصلاحی: باد شو، شهر را زیر و رو کن ماه را از وسط، تا کن امشب

  • یعنی عاشق شده بودم؟

    یعنی عاشق شده بودم؟

    مناف یحیی‌پور: چی شد!؟... زینت خانم چی گفت!؟ چادر قهوه‌ای‌اش را دور کمرش بسته بود. دو تا انگشت شستش را توی چادر فرو برده و دست بر کمر، ایستاده بود روبه‌روی من.

  • حالا نوبت شماست!

    حالا نوبت شماست!

    «دوچرخه باید مثل گذشته از بچه‌ها سؤال کنه و بچه‌ها رو به فعالیت‌کردن و نوشته‌دادن تشویق کنه. من خیلی دوست دارم هرهفته برای دوچرخه متن بفرستم، ولی موضوع مناسبی پیدا نمی‌کنم.

  • فرمول فیزیک روی میز

    فرمول فیزیک روی میز

    وارد کلاس می‌شوم. به میز نگاه می‌کنم. چه کرده این بغل‌دستی عزیز! کل میز پر شده از فرمول‌های فیزیک. آن‌هایی را که مهم‌تر است با آبی و بقیه را با سبز نوشته.

  • بازی با وودی!

    نگاهی به بازی «توی‌استوری دراپ!»؛ بازی جورچین انیمیشن «داستان اسباب‌بازی»

    بازی با وودی!

    علی مولوی: اگر اهل بازی‌کردن و به‌خصوص بازی‌های موبایلی باشید، بازی‌های جورچین برایتان تازگی ندارد. حتماً انواع و اقسام آن‌ها را داشته‌اید، چون از بهترین بازی‌ها هستند و برای مواقع بی‌کاری و وقت‌هایی که می‌خواهید به ذهنتان آرامش دهید و کم‌تر فکر و خیال کنید، بهترین‌اند.

  • کوک و چند شعر دیگر

    کوک و چند شعر دیگر

    صدایت را کوک کرده‌ام روی نم‌نم باران

  • همین کلمه کافی است

    برای پیامبر (ص)

    همین کلمه کافی است

    یاسمن رضائیان: روزهای دوری بود. پرنده‌ای که نام کوچکش پرواز بود هرروز و هرشب به آسمان نگاه می‌کرد و به پرواز فکر می‌کرد. پرنده هربار که به تصویر خودش در برکه و رودخانه‌ای نگاه می‌کرد به یاد پرواز می‌افتاد. برایش زیبا بود که هم‌نام رؤیایش است.

  • دلم برای مدرسه تنگ نمی‌شود

    دلم برای مدرسه تنگ نمی‌شود

    تا همین پارسال برای شروع مدرسه‌ یک‌عالم هیجان داشتم، اما حالا از خودم می‌پرسم چرا نمی‌توانم همان زینب خوش‌حال سال گذشته باشم؟

  • چراغ‌قوه‌های امتحانی!

    ماجراهای من و گروه مافیا-قسمت سوم

    چراغ‌قوه‌های امتحانی!

    سیدسروش طباطبایی‌پور: اسم گروه ما «مافیا» است که از حرف‌های اول اسم‌هایمان یعنی متین‌روپایی، احمدپسته، فرزادکرگدن، یاورنردبون و اردلان‌خان، یعنی خودم ساخته شده است.

  • طبیعت؛ لذت تماشا، لذت نقاشی

    گشتی در نمایشگاه دشت‌هایی چه فراخ، در نگارخانه‌ی لاله

    طبیعت؛ لذت تماشا، لذت نقاشی

    افرا خانی: طبیعت حال آدم را خوب می‌کند. ‌دوست هنرمند نقاشم می‌گوید: «همه‌ی بیماری‌های بشر به‌خاطر این است که از طبیعت دور مانده است.» مثلاً این دوست هنرمند به من می‌گفت: «وقتی کنار دریا رفتی یا کنار رودخانه، بی‌کار ننشین و صدای آب را ضبط کن. شب وقتی غمگینی صدای دریا و رود را بگذار و بشنو تا حالت خوب شود.

  • هوای زندگی‌بخش هم حاصل فکر کردن است!

    هوای زندگی‌بخش هم حاصل فکر کردن است!

    مهسا لزگی‌: این‌جا کافه‌علم است. صاحب و کافه‌چی این کافه «آلبرت اینشتین» است و من مارمولک فراک‌پوشم. خانه‌ام همین‌جا نزدیک سقف آشپزخانه‌ی کافه است. من کنار پنجره بودم که درِ کافه تند باز شد و «آنتوان لاووازیه» همراه همسرش «ماری آن پیرپالز» وارد شدند. عمو آلبرت بلند شد و گفت: «سلام آنتوان عزیز. بفرمایید بنشینید مادام لاووازیه.»