شما هم می‌توانید لطیفه‌های دست‌ اولتان را برای هفته‌نامه‌ی دوچرخه به نشانی «تهران، صندوق پستی: ۵۴۴۶-۱۹۳۹۵» بفرستید.

ثبت‌نام

مدیر مدرسه: ببخشید، اما ما دیگه توی کلاس پنجم جا نداریم که پسرتون رو ثبت‌نام کنین.

پدر: اشکالی نداره؛ خب توی كلاس ششم ثبت‌نامش کنین!

مهتاب طلایی از شهرری

*

خواب

پدر: داشتی خواب بد می‌دیدی؟

پسر: بله... خواب دیدم دارم توی خونه راه می‌رم و یه دفعه کلی خرده‌شیشه رفت توی پام.

پدر: صد دفعه بهت گفتم با پای برهنه راه نرو! اگه به خرجت رفت!

مریم محسنی از رباط‌كریم

*

اسب آبی

قاضی:‌ برای چی این آقا رو کتک زدی؟

متهم: چون دو روز پیش به من گفت اسب آبی.

قاضی: خب، پس چرا امروز زدیش؟

متهم‌: چون تازه فهمیدم اسب آبی چیه!

علی عباس‌پور از تهران

*

درمان

بیمار: آقای دکتر، خیلی خیلی ممنونم که بی‌خوابی من رو درمان کردین.

پزشک: حتماً الآن خیلی خوشحالی...

بیمار: بله... این‌قدر خوشحالم که شب‌ها از خوشحالی خوابم نمی‌بره!

امیر موسوی از تبریز

*

عمل

اولی: چرا سرت ورم کرد؟

دومی: آخه آپاندیسم رو عمل کردم.

اولی: آپاندیس چه ربطی به سر داره؟

دومی: آخه وسط عمل، داروی بیهوشی‌شون تموم شد!

سعید محرابی از تهران

*

مغازه

اولی: راستی از برادرت چه خبر؟

دومی: هیچی... اخیراً چندتا مغازه باز کرده.

اولی: آفرین! پس باید وضعش خوب شده باشه.

دومی: خوب بود، تا وقتی سر مغازه‌ی آخری که داشت بازش می‌کرد، پلیس سر رسید و دستگیرش کرد! الآنم که توی زندانه!

یلدا انصاریان از تهران

*

شغل پدر

اولی: مگه پدر تو خیاط نیست؟

دومی: چرا... چه‌طور مگه؟

اولی: پس چرا تو این‌قدر لباس‌هات کمه؟ چرا هر هفته برات یه لباس تازه نمی‌دوزه؟

دومی: مگه پدر تو دندون‌پزشکه، تو هر هفته یه دندون در می‌آری؟!

سارا میرزایی از تهران

کد خبر 263541

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 6 =

دیدگاه خوانندگان