چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۱۴

اولی: چی‌کار داری می‌کنی؟ برای چی داری شامپو رو می‌ریزی توی ماهی‌تابه؟

دومی: آخه روش نوشته «حاوی زرده‌ی تخم‌مرغ»!

بیژن غفاری‌ساروی از تهران

*

حواس‌پرتی

اولی: خیلی خیلی باید من رو ببخشی که یک‌ساعت با حرف‌هام سرت رو درد آوردم.

دومی: نه بابا، خواهش می‌کنم؛ من که همه‌اش حواسم جای دیگه بود!

هوشنگ جابری از سنندج

*

صبر

پدر: باز که همه‌ی نمره‌هات پایینه. پس توی کلاس چی‌کار می‌کنی؟

پسر: صبر می‌کنم تا زنگ بخوره!

الهام قاسمی از تهران

*

دفاع

قاضی: می‌تونی از خودت دفاع کنی؟

متهم: بله، ولی شرایطی داره.

قاضی: چه شرایطی؟

متهم: این‌که دست‌بندم رو باز کنین!

مهسا اسماعیلی از کرج

*

صورت‌حساب

صندوق‌دار: خب، شما چی داشتین؟

مشتری: یک‌ساعت معطلی، نیم‌ساعت دل‌ضعفه، حالا هم که حالت تهوع!

بهنام محمدی از تهران

*

صف نان

پسری به نانوایی می‌رود و می‌بیند صف مردانه خیلی شلوغ است، اما در صف خانم‌ها کسی نیست. پسر هم که شرایط را می‌بینید، می‌رود در صف خانم‌ها می‌ایستد و می‌گوید: ببخشید، خواهرم گفت که دوتا نون بدین!

مریم ستایش از کرج

*

دلیل

قاضی: برای چی از دیوار خونه‌ی این آقا بالا رفتی؟

دزد: خب، چون در خونه‌اش بسته بود!

لیلا برادران از تهران

*

نخ

اولی: این نخ چیه به انگشتت بستی؟

دومی: پدرم بسته که یادم باشه نامه‌اش رو براش پست کنم.

اولی: خب، پست کردی؟

دومی: نه، آخه پدرم یادش رفت نامه رو بهم بده.

فؤاد کریمی از سنندج

*

پیشرفت

مادر: می‌خواستم ببینم وضعیت درسی پسرم چه‌طوره... این چندوقت پیشرفت کرده؟

معلم: بله... بله... اوایل سال ته کلاس می‌نشست، دو ماه بعد کنار دیوار، اخیراً هم توی راهرو می‌ایسته!

مریم ارشادی از تهران

*

حساب و کتاب

اولی: داری ۱۰۰هزار تومن به من قرض بدی؟

دومی: نه متأسفانه ۸۰هزار تومن بیش‌تر ندارم.

اولی: اشکالی نداره. همون ۸۰هزار تومن رو بده، ۲۰هزار تومن طلب من!

هیوا محسنی از تهران

کد خبر 258394

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان