عباس تربن: بعضی کارها را می‌توان به شکل تفننی و در وقت‌های خالی دنبال کرد، اما وقتی صحبت از نویسندگی است، قضیه فرق می‌کند

نوشتن یک کار تمام‌وقت است. شاعر باید همیشه چشم و گوش و هوشش برای دریافت چیزهای تازه آماده باشد. همیشه باید خودکار و کاغذی دم دست باشد که کشف‌های تازه از یاد نروند و به شکل منظم باید مشغول تمرین بود تا به زبان و بیانی پخته در انتقال حرف‌ها رسید.

باید خواند. باید یاد گرفت و هر روز چیزهای تازه به خود افزود. باید وقتی را به فکر کردن اختصاص داد. باید طعم اتفاق‌ها را چشید و نرمی و زبری تصویرها را لمس کرد. باید از خود خارج شد. باید در چشم‌های هنرمندان دیگر نشست و دید آنها چه‌طور به جهان نگاه کرده‌اند. باید به درست‌ها و نادرست‌ها فکر کرد و به قضاوت زمین و زمان نشست. باید خود را نقد کرد ... و هزار و یک باید دیگر! برای «شدن» این‌همه «باید» کلی وقت و انرژی لازم است. نوشتن مثل هر کار تخصصی و حرفه‌ای دیگر، قواعد خودش را دارد و تخصص‌های ویژه‌ای را طلب می‌کند.

تاریخ ادبیات پر است از شاعران و نویسندگان بااستعدادی که از رسیدن به قله محروم مانده‌اند. فتح این قلۀ سرکش، سختکوشی و مهارت یک کوه‌نورد کارکشته را نیاز دارد. اگر چشم‌انتظار ایستادن بر قله هستید، باید همۀ توان خود را صرف بالارفتن بکنید. باید با سنگ‌ها و سخت‌ها دست و پنجه نرم کنید و همیشه در حرکت    باشید. آنها که سرخوش و بی‌برنامه به گشت‌وگذار در دامنه‌ها و پیچ‌وخم‌ها می‌پردازند، هیچ‌وقت موفق به فتح بلندترین‌ها نمی‌شوند.

اگر به دنبال یک کار راحت و موفقیت بی‌تلاش هستید، صادقانه توصیه می‌کنم هر راهی را انتخاب کنید جز نوشتن، که هزار و یک دردسر دارد!

جزیرۀ دریاچه

ای خداوند!
[...]
مرا در دمی فراغت
دکۀ توتون‌فروشی کوچکی عطا کنید
با جعبه‌های کوچک براق
تمیز در کنار هم در ردیف قفسه‌ها
کلوخه‌های نافشردۀ توتون
یا پاره‌هایی توتون ناپرورده
و ویرجینیای درخشان
آزاد زیر جالیوانی‌های درخشنده
و ترازویی نه‌چندان چرب
و شهروندانی که سر می‌زنند
تا یکی-دو کلام بگویند و بروند
تا چیزی بگویند یا مویی مرتب کنند
ای خداوند!
[...]
دکۀ توتون‌فروشی کوچکی به من وام دهید
یا مرا کاری دهید
جز این کار لعنتی نویسندگی‌
که مغزم را یک‌دم راحت نمی‌گذارد!

                     ازرا  پاند، ترجمۀ علی معصومی

کد خبر 92681

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار