سوار قایق‌موتوری شدیم. سرعت کم و زیاد می‌شد و رقص قطره‌های آب در پشت قایق، دیدنی بود. به هرطرف که نگاه می‌کردیم، آب بود و در دوردست، خیلی آن طرف‌تر، خشکی به چشم می‌خورد.

جادوی طلایی در میان آب

باد خنکی می‌وزید. دستم را توی آب، هم‌مسیر با قایق حرکت دادم. جلبک‌های طلایی زیر دستم می‌آمدند و می‌رفتند. این‌جا خلیج گرگان است؛ خشکی‌های آن دوردست هم جزیره‌ی آشوراده.

حس خوبی است وقتی از خشکی جدا می‌شوی، زمین را به مقصد خلیج ترک می‌کنی و تنها پشتوانه‌ات می‌شود قایقی که سفر روی آب‌ها را برایت مهیا می‌کند. خلیج گرگان کنار بندر ترکمن است. از بازار محلی بندر ترکمن که بگذرید به اسکله خیلی نزدیک می‌شوید. قایق‌ران راهنمای مسیر است و برایتان درباره‌ی خلیج گرگان و جزیره‌ی آشوراده توضیح می‌دهد. راهنمای ما گفت روزگاری در خلیج یک فانوس دریایی وجود داشت و چوب‌های باقی‌مانده از آن را نشانمان داد. جلوتر که رفتیم، گرازهای وحشی را دیدیم. لابه‌لای نی‌زار بودند. فاصله‌ی زیادی با آن‌ها داشتیم، ولی معلوم بود که دارند آب می‌خورند.

به سمت نیزار رفتیم. انگار مسیری جادویی و طلایی در میان آب پیدا کرده‌ایم. انگار قسمتی از خلیج به نی‌زار اختصاص داده شده بود؛ مجزا و زیبا.

ملیکا نادری، ۱۶ساله

خبرنگار افتخاری نشریه‌ی دوچرخه از تهران

عکس: خبرگزاری مهر

کد خبر 433014

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha