زنگ هنر شده بود. همه‌ی بچه‌ها دفترهای نقاشی و مدادرنگی‌هایشان را آماده روی میز گذاشته بودند. معلم وارد کلاس شد. معلم نگاهش به پنجره و حیاط افتاد.

«آدم برفی و بهار» و دو یادداشت دیگر

دانهدانه برف ریز از دل ابرها میبارید. رو به بچهها کرد و گفت: «موضوع نقاشی امروز آدمبرفی است... آدمبرفی.»

همه مشغول کشیدن آدمبرفی شدند.

* * *

کمکم داشت زنگ نقاشی تمام میشد. خانممعلم بین نیمکتها میگشت و نقاشیها را نگاه میکرد و بچهها را تشویق میکرد. به نقاشی سینا که رسید گفت: «قشنگ کشیدی سیناجان، ولی این آدمبرفی بین اینهمه گل و گیاه سبز چیکار میکند؟»

سینا گفت: «خانم اجازه، این یک آدمبرفی است  که دارد به بهار فکر میکند.»

نوید صنعتی، ۱۵ساله

خبرنگار افتخاری نشریه‌ی دوچرخه از ملارد

همین لحظهها

کمکم صدای قدمهای بهار نزدیک میشود و یک تکرار غیرتکراری دیگر برایم اتفاق میافتد. هوا هم از عشق بهار گیج است و نمیداند چه کار کند. بهار، نوید زندگی است و شاید هم هنرمندانهترین تجلی علاقه خداوند به انسان.

زندگی همین است. همین بهار و تابستان و پاییزی که میگذرد. زندگی همین زمستان ۹۷ است. همین لحظهها که میگذرد.

فائزه ابوالی، ۱۶ساله

خبرنگار افتخاری نشریه‌ی دوچرخه از تهران

روبهروی بهار

قفل چمدانش را آرام بست. ناراحت بود از اینکه باید یک سال دیگر از سفر برگردد.

آرامآرام راه میرفت. میخواست فرصت بیشتری برای دیدن مردم شهر داشته باشد که در تکاپو بودند.

آرام در را کوبید. صدای زیبای کسی از پشت درآمد. چند دقیقه بعد بهار روبهرویش بود. صورتش پر از شادی بود. زمستان با او دست داد.

عید شد!

متینا عروجی، ۱۵ساله

خبرنگار افتخاری نشریه‌ی دوچرخه از شهریار

عکس: ریحانه شوروزی، ۱۵ساله

خبرنگار افتخاری نشریه‌ی دوچرخه از پاکدشت

کد خبر 434636

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 0 =