دست‌هایم را باز کردم. داد زدم: «بغلم کنین! تو رو خدا بغلم کنین.‌.‌.»

کاکتوسی که دلش بغل می‌خواهد

چشمهای پسربچه از تعجب گرد شد.

به مامانش گفت: «مامان... اون داره میگه بغلم کنین. میشه بغلش کنم؟ تو رو خدا...»

مامانش یه نگاه به من کرد، یه نگاه به چشمهای منتظرِ اون. جواب داد: «کاکتوسها که حرف نمیزنن پسرم!»

هانیه عابدینی، ۱۷ساله

خبرنگار افتخاری نشریه‌ی دوچرخه از شهرری

عکس: عطیه عرب، ۱۷ساله

خبرنگار افتخاری نشریه‌ی دوچرخه از شهرری

کد خبر 433021

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =