عباس تربن: دو شعر «کلاغی که گم شد» و «کودکی من» به ترتیب از عباسعلی سپاهی یونسی و زیتا ملکی

کلاغی که کم شد

کلاغی بال می‌زد
ته یک روز پاییز
صدایش پخش می‌شد
غم‌انگیز و غم‌انگیز

نمی‌دانم چه می‌گفت
کلاغ پیر و خسته
غمی را دیدم اما
که در چشمش نشسته

به من چیزی نگفت او
پرید و رفت و کم شد
ولی از غصۀ او
دلم یک تکه غم شد

کودکی من

تا که بی‌قرار می‌شود
مثل بادبادکی سبک
می‌پرد
بر فراز بام‌ها و خانه‌ها
گاه گیر می‌کند میان شاخه ها
باعبور هر نسیم
پیچ و تاب می‌دهد به خود
تا دوباره می‌شود رها!
بعد
آن‌قدر بلند می‌پرد که باز
مثل برق و باد
نقطه می‌شود در آبی وسیع آسمان
دست‌های من به او نمی‌رسد
دست‌های من چه دور!
من همیشه
               پشت پیچ‌های ناتمام و
                                         او
راهی تمام راه‌های بی‌عبور

کد خبر 97996

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار