ماشین که می‌ایستد، زود پیاده می‌شوم، در روستایی با خانه‌هایی که همه به رنگ آجری هستند؛ خانه‌هایی پلکانی و قدیمی. هر‌خانه‌ی ابیانه در خاصی دارد. بعضی از خانه‌ها انگار تنها مانده‌اند و کسی در آن‌ها زندگی نمی‌کند.

پیرزنی با لباس رنگارنگ محلی، نان دستپخت خودش را می‌فروشد. نانی مي‌خرم. چه‌قدر خوش‌مزه است. در یکی از این خانه‌ها، صنایع‌دستی فروخته می‌شود. رومیزی پرنقش و نگاری مي‌خریم.

سرم را بلند مي‌كنم تا آسمان را ببینم. آبی است، هوا پاک است و خبری از آلودگی نيست. دوست ندارم اين هوای خوب و مردمان مهربان روستای ابیانه را رها کنم و به تهران برگردم. دوست دارم هواي تهران هم آبي باشد.

 

متينا عروجي، 13ساله

خبرنگار افتخاري از انديشه

کد خبر 367781

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار