شعر طنز > رضا احسان‌پور: هم مثل همیشه سفت، در را بستم هم کیف و کتاب، لیز خورد از دستم

دوچرخه شماره ۸۵۳

مسئول کتاب‌خانه توبیخم کرد!

انگار نه انگار که شاعر هستم!

 

  • رباعی سوم

آقای کتابدار! این‌قدر به من

هشدار نده که ساکت و حرف نزن!

من غرق مطالعات علمی هستم

چون مخترعی بزرگ هستم بعداً!

 

  • رباعی دوم

بیهوده چرا تن به شکایت بدهید؟

خود را به روال بنده عادت بدهید

غیر از دو سه جلد سهم معمول، به من

هر قدر که خواستم امانت بدهید!

 

  • رباعی چهارم

آقای کتابدار با اخمی ریز

زد با ته خودکار دوباره بر میز

میز بغلی! خدا به دادت برسد

وقتی بشود کاسه‌ی صبرش لبریز

کد خبر 352557

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 1 =