آیدا ابوترابى: این دود فقط به چشم خودمان می‎رود، حالا ما هی بی‎خیال باشیم، هی بی‎تفاوت از کنارش رد شویم. تقصیر را به گردن دیگری بیندازیم و بگوییم ما که کاره‎ای نیستیم و دلمان را صابون بزنیم به چند روز تعطیلی اجباری مدارس.

آخ جون هواى کثیف!

برنامه‏‌ریزی کنیم و منتظر بشینیم که اخبار کی خبرش را اعلام می‎کند. در دلمان ذوق کنیم و خوشحال باشیم که آخ جون، باز هم هوا کثیف شد و آن روز هم از خانه بیرون بزنیم و با دوستانمان برنامه‎ی گشت و گذار بگذاریم. بعد هم قیافه‎ی مظلومانه بگیریم که کلی کار عقب مانده را باید در همین تعطیلی انجام دهیم و طفلی ما!

واقعاً هم طفلی ما، ما که خونمان با این دود و آلودگی سال‎هاست دوست شده است. طفلک ما که ریه‎هایمان با سرد شدن هوا، بوی دود می‎گیرند. بیچاره ما حافظه‌ها‎یمان هر روز بدتر از روزهای قبل می‏‌شود. بیچاره ما که چند سال دیگر بیماری‎های عجیب و غریب می‎گیریم و دکترها هم نمی‎فهمند از چیست و مدام برایمان داروهای گوناگون تجویز می‎کنند. آخر روبات که نیستیم، این آلودگی به گوشت و خونمان می‎رود. این ترکیبات شیمیایی سمی وارد بدنمان می‎شوند. پس این همه شیمی و زیست برای چه می‎خوانیم؟ ریاضی و فیزیک می‎خوانیم که چه چیزی را تغییر دهیم؟ این همه بی‎تفاوتی ما از کجا می‎آید؟ عادت کردن به چند روز تعطیلی زمستانی به‌خاطر آلودگی هوا، دست روی دست گذاشتن به بهانه‎ی کاره‎ای نبودن؟ یادمان نرود که این دود فقط به چشمان خودمان می‎رود!

همشهرى، دوچرخه‌ى شماره‌ى 683

کد خبر 197754

برچسب‌ها