تیتر سه زیرسرویس

  • بیداری

    بیداری

    الهه صابر: یک مورچه، زندگی را چه ساده می‌گیرد. مثل صفحه‌ای بزرگ برای پیمودن و گم‌نشدن. انگار که همه‌جا، خانه‌ی مورچه‌هاست و همه‌جا هم برایشان دانه‌ای هست.

  • دانشمندی بدون چهره!

    دانشمندی بدون چهره!

    مهسا لزگی: این‌جا کافه‌علم، کافه‌ی «آلبرت اینشتین» است. من مارمولک فراک‌پوشم و این‌جا زندگی می‌کنم. همین که عموآلبرت پایه‌ی نُت را تنظیم کرد و کتاب نت را ورق زد،

  • فناوری، پرده از راز ۵۰۰ ساله برداشت!

    آیا شکسپیر سارق ادبی است؟

    فناوری، پرده از راز ۵۰۰ ساله برداشت!

    پگاه شفتی: «بودن یا نبودن؛ مسئله این است! آیا بهتر نیست که به تازیانه‌ی تقدیرِ پر از رنج تن بدهیم؟ یا که لباس رزم بپوشیم و به جنگ آن برویم؟»

  • لیزه  مایتنر، مادر بمب اتمی جهان!

    لیزه مایتنر، مادر بمب اتمی جهان!

    مهسا لزگی: این‌جا کافه‌علم است. من مارمولک فراک‌پوشم و خانه‌ام نزدیک سقف آشپزخانه.

  • هوای زندگی‌بخش هم حاصل فکر کردن است!

    هوای زندگی‌بخش هم حاصل فکر کردن است!

    مهسا لزگی‌: این‌جا کافه‌علم است. صاحب و کافه‌چی این کافه «آلبرت اینشتین» است و من مارمولک فراک‌پوشم. خانه‌ام همین‌جا نزدیک سقف آشپزخانه‌ی کافه است. من کنار پنجره بودم که درِ کافه تند باز شد و «آنتوان لاووازیه» همراه همسرش «ماری آن پیرپالز» وارد شدند. عمو آلبرت بلند شد و گفت: «سلام آنتوان عزیز. بفرمایید بنشینید مادام لاووازیه.»