همشهری آنلاین- دکتر علی صباغیان: در بین واکنش هایی که پس از اعدام صدام در برخی کشورهای عربی بروز کرد، واکنش نخبگان فرهنگی و مدعیان روشنفکری آنها از جهاتی دارای اهمیت است.

واکنش اهل فرهنگ و نمایندگان افکار عمومی در برخی از کشورها ی عربی به اعدام صدام برای بسیاری از جمله نگارنده این پرسش را مطرح کرد که نسبت این نوع واکنش های ارتجاعی به اعدام صدام و آن ادعاهای روشنفکری در دفاع از ارزش هایی همچون دمکراسی، آزادیخواهی، حقوق بشر چیست؟ قصد داشتم مطلبی در این خصوص بنویسم که چندی پیش دیدم یک نویسنده عرب در یادداشتی در بخش یادداشت های روزنامه       فرا منطقه ای عرب زبان الشرق الاوسط که در لندن چاپ می شود و در بسیار از کشورهای عربی توزیع می گردد  تا حدودی به این نکته اشاره کرده است.

بنابراین با دیدن این مقاله توسط یک عرب نوشته شده بود از نوشتن مطلب خود منصرف شدم و البته تصمیم گرفتم این مقاله عبد المنعم سعید،نوبسنده الشرق الاوسط را که با نام "جنازه صدام الحاره فی القاهره"(جنازه گرم صدام در قاهره!) منتشر شده و دسترسی به متن عربی آن هم در سایت الشرق الاوسط ممکن است را ترجمه کنم.البته علاوه بر خود مقاله کامنت های که خوانندگان الشرق الاوسط بر این مقاله گذاشته اند نیز جالب و تایید کننده موضوع مطرح در آن است.

اما ترجمه مقاله عبدالمنعم سعید به شرح زیر است:

جنازه گرم صدام در قاهره!

هنگامی که مورخین بخواهند در آینده این مرحله از تاریخ امت عربی را بنویسند به شدت از موضعی که اهل فرهنگ و نمایندگان افکار عمومی عرب در قبال اجرای حکم صدام اتخاذ کرده اند متعجب خواهند شد.

دستکم در طول دو دهه قبل از اعدام صدام، نخبگان عرب به طور عام بر موضوعات دمکراسی،آزادی و حقوق بشر تاکید داشته اند و حتی برخی از آنها به خاطر ایجاد جمعیت عربی دفاع از حقوق بشر مواخذه شده اند.همچنین شعبه های این انجمن در بسیاری از کشورهای عربی شکل گرفته است.

بعلاوه هنگام ظهور تلویزیونی های ماهواره ای و شبکه اینترنت و نشریات مهاجر، سخن از نظام های دیکتاتوری عربی  و عملکرد سرکوبگرانه آنها گسترش یافته به طوری که سخن از این امور به نشریات مقیم و نشریات پنهان و آشکار کشیده شده است.این بحث ها برای تشکیل شبکه گسترده ای از انجمن ها، ائتلاف ها و اتحادیه ها ی متخصص در امر جشنواره ها،کنفرانس ها و تجمع ها برای تمجید و دفاع از حق تعین سرنوشت، حق مشارکت سیاسی و ایستادگی در برابر طاغوت ها به اشکال و الوان مختلف آن کافی بود.

طی سالهای اخیر قاهره به مرکز مهمی برای این اندیشه انسانی تبدیل شد به طوری که روزی نمی گذشت که در آن بیانیه یا اعلامیه ای در دفاع از زندانی ناحق یا رثا بر کشته دفاع در راه عدالت صادر نمی شد و اتحادیه روزنامه نگاران مصر و اتحادیه وکلای این کشور پیشگام مدافعین آزادای و دمکراسی و حقوق بشر بودند.

همه این میراث ناگهان با اعدام صدام سقوط کرد.اتحادیه روزنامه نگاران مصر پس از اعدام صدام بیانیه ای منتشر کرد و به شیوه ای به تمجید از او پرداخت که تاکنون از هیچ روزنامه نگاری تمجید نکرده است.اتحادیه وکلای مصر نیز برای او به عنوان فقید امت مجلس عزاداری برپا کرد و در آن به ذکر مناقب او پرداخت.

این اقدام،بیش از آنکه محکومیت زمان اعدام صدام وشیوه اجرای آن و مقدماتی که به این نتیجه انجامید باشد، در واقع تطهیر او از تاریخ آلوده به خون قربانیان و ملت ها و بلکه  رهانیدن اواز مسئولیتش در قبال تمامی مشکلاتی بود که از سوی او بر ملت عراق و کل جهان عرب وارد شده است.بنابراین،این امر زمینه تعجب کامل مورخین  در آینده را ایجاد خواهد کرد به طوری که کل اهل فرهنگ را زیر سئوال خواهد برد و دمکراسی طلبی آنها را مورد آزمون قرار خواهد داد.

و البته،قاهره تنها شهری نبود که این نفاق تاریخی در آن رخ داد.بلکه سایر پایتخت های عربی نیز در این امرشریک بودند. من هنگامی که نظرات خوانندگان خبر اعدام صدام در شبکه الجزیره والعربیه و روزنامه الشرق الاوسط و سایر روزنامه های عربی را دیدم به شدت نگران شدم چرا که اکثر این نظرات از کشور عربستان سعودی  و تعدادی از کشورهای عرب خلیج فارس بود.

به علاوه اکثر این نظرات نه تنها زمان و چگونگی اعدام صدام را محکوم نمی کرد بلکه به صورت ارتجاعی خواستار محاکه صدام در یک دادگاه بین المللی شده بود و در ضمن صفات شجاعت،از خود گذشتگی و شهادت رابرای او ذکر کرده بود به طوری که او را در بین قهرمانان یا شهدا و صدیقین قرار می داد.

اما ملت فلسطین برغم اشغال سرزمین ودرگیری بین فتح و حماس تظاهرات گسترده ای را برگزار کردند و نه تنها به محکوم کردن اعدام کنندگان صدام در عید قربان پرداختند بلکه از او چهره مردی شجاع و رهبر ی ماندگار برای امت عربی ترسیم کردند.

دقت کنید که در برابر صدام حسین رئیس جمهور سابق عراق قرار داریم که ثروت های ملت عراق را در توطئه های زیانبار نابود کرد،جنگ علیه کویت به راه انداخت دولت آن کشور را برکنار کرد و اموال و زنان آنها را غصب کرد.ای کاش اهل فرهنگ عرب فیلم مستندی که در آن صدام شخصا به اعدام دوستانش از رهبران حزب بعث عراق اقدام می کند می دیدند.

واقعیت این است که فرهنگیان عرب از قوانین سختی که صدام به کارمندان عراق تحمیل کرد خبر ندارند. آنها از اقدام صدام در قطع زبان و کشیدن ناخن و بریدن گوش و زنده به گور کردن، کشتن بادسلاح شیمیایی،تبعید عراقی ها ودفن آنها در گورهای جمعی در بیابان خبر ندارند.

در چهار دهه گذشته هیچ کنفرانس عربی از  بیان حکایات ونوادر سرکشی ها و طغیان های که قهرمانان آن صدام ،فرزندانش عدی و قصی و سایر اعضای خانواده اوبودند یا از آنچه در دیدارهای توهین آمیز او با شعرا و ادبای عرب گذشته خالی نبوده است.و چقدر اهل فرهنگ عرب هنگام خواندن روایات صدام و نصیحت های غلو آمیز او به امت عرب خندیده اند و چقدر جک در باره مجسمه ها و قصر های او منتشر شده است.

در حقیقت هیچ فرهنگی  – اعم از بعثی  یا ملی گرای عرب- از میرات صدام و جرائم او غافل نبودند و حتی برخی از آنها که سرگشته دمکراسی بودند به آخرین انتخابات ریاست جمهوری عراق که در آن صدام با 100 درصد آرائ به پیروزی رسید اعتراض کردند.

این مسائل از موضوعات آشکار و معلوم است و اطلاعات دستکاری شده که از سوی سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا(سیا) دست کاری شده نیست.حتی برخی از این اطلاعات علنی بوده و چه بسا به عمد از سوی خود مقامات عراقی برای تحکیم و تثبیت ارکان "جمهوری وحشت" منتشر شده است. 

ترجیحا این واکنش ها به هیچوجه اعتراض به اشغالگری آمریکا و رغبت در نارضایتی از آن یا اشتیاق در رهایی از آن ،یا حتی تایید مقاومت عراقی ها نیست. بلکه این امر خیانت به مفهوم آزادی و دمکراسی و حقوق ملت های عرب در زیستن آزاد و با کرامت است. اگر در این کشورها اعتقاداصیلی به این اصول و مبادی وجود داشت به جای تمجید صدام  و رژیم او باید ملت عراق به این صفات توصیف می شد و به جای صدام باید انسان عراقی مورد تمجید قرار می گرفت.

اما سئوال این است که چرا چنین شد؟و چرا چنین بود؟و چرا جارزنندگان آزادی و دمکراسی عرب در آزمون شکست خوردند؟و چرا اتحادیه روزنامه نگاران مصر به عزاداری برای شخصی برخاست که نه تنها کمکی به آزادی مطبوعات نکرد بلکه روزنامه نگاران عراقی را تا آن سر دنیا فراری داد و آنان را تا نفس آخر شکنجه نمود؟و چرا اتحادیه وکلای مصر مجلس بزرگداشت برای مردی برگزار کرد که نه تنها هرگز معیار عدالت و مقیاس حق نبود بلکه کل تاریخ زندگی او خوار شمردن و توهین به شغل وکالت وقضاوت بود؟و چرا شهروندان عرب که هر صبح و شام از کمی آزادی و نبود دمکراسی و نقض حقوق بشر شکایت می کنند به تمجید از فردی پرداختند که از هیچ فرصتی برای نقض و به تعبیر بهتر خوار شمردن این امور فرو گذار نکرده است؟

واقعیت این است همه این واکنش ها را نمی تواند محکومیت و رد اشغالگری یا طائفه گری تلقی کرد. بلکه این واکنش ها تمجید و دیکتاتوری و استبداد به پاکیزه ترین شیوه آن است.
تفسیر این امر چندان سخت نیست.استبداد و دیکتاتوری بلند مدت ملتی را بوجود می آورد که معتقد است هر دوی اینها نشانه ای از نشانه های مبارزه و شجاعت و قدرت است.و وقتی این امور بر پایه ایدئولوژی قومی بنا شود به شخص رهبر"رسالت دائمی" می دهد که او را در زمان حیات و مرگ بر جای خدایگان می نشاند و دفاع از او بعد از خوار شدنش برای ملت به نوعی دفاع از ذاتی تلقی می شود که مدت طولانی فرد با آن خوش و همگام بوده است.

کد خبر 13965

برچسب‌ها