-
رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران:
مدرسه میناب موزه ماندگار میشود | ستاد بازسازی میناب راهاندازی شد
معاون رئیس جمهور: شهدای مدرسه شجره طیبه میناب سند جنایت استکبار جهانی است. باید میناب را پایگاه سند اخلاق، انسانیت، مقاومت و ایستادگی کرد. باید میناب یک موزه ماندگار شود تا همگان از آن درس اخلاق، مقاومت و انسانیت بگیرند و برای این موضوع باید دولتها و سازمان ملل اقدام کنند.
-
۳۱۲ نفر بهاضافه من | حکایت فرزندی که برای سربازی «او» تربیت شد
در قاموس زندگی برخی آدمها، کلمات صرفاً واژه نیستند بلکه مسیری برای زیستناند. برای «محمدحسین» واژه «سرباز» از همان ظهر عاشورایی که نامش بر زبان پدر و مادر جاری شد با تقدیرش گره خورد. مادرش میگوید: «از خدا خواستیم که اگر لیاقت داریم، پسری به ما بدهد تا سرباز امام زمان (عج) باشد.»
-
فیلم | خندههای حجت و آرزوهای دور و دراز
فقط ۱۷ روز تا تولد ۲۰ سالگیاش باقی مانده بود؛ روزی که قرار بود کنار خانواده، شمعهای تولدش را فوت کند و برای آیندهای که در سر داشت، آرزو کند. اما شهید حجت کلینی ممقانی، ۱۰ اسفند سال ۱۴۰۴ حین خدمت در دیواندره آسمانی شد.
-
ماجرای کیف معطر پسر مینابی | غمنامهای از پدر کودک ۷ ساله شهید آرشا میرابی
۴۵ روز پس از شهادت آرشا، مادرش در گلزار شهدای میناب از پیدا شدن کیف فرزندش مطلع میشود. کیف با وجود لقمههای مانده و خون روی آن، بوی خوشی مانند عطر حرم امام رضا(ع) داشت و خانواده آن را به موزه آستان قدس اهدا کردند.
-
فیلم | دورهمی شاد دلاوران دنا و جماران
گاهی یه ویدئو، بعد از گذشت زمان، معنای کاملاً متفاوتی پیدا میکند. این تصاویر، چند ماه قبل از مأموریت ناو دنا، روی ناو سبلان ثبت شده؛ اوقاتی که جمعی از نیروهای ناو دنا و ناو جماران کنار هم بودند.
-
فیلم | درد و رنج پدر یک دختر کامیونسوار
گواهینامه پایهیک داشت؛ هم موتور میراند و هم پشت فرمان کامیون مینشست. آنطور که پدرش روایت میکند، شهیدفائزه زینالی آنقدر ماهر بود که روز امتحان تپه، از میان ۱۰۰ نفر مرد، فقط او قبول شد.
-
بین ۱۲ قبر سرگردانم! | روایت تکاندهنده مرد تنهای کوچه جاجرودی؛ ۱۲۰روز پس از بمباران
«سلام ... دلم برات تنگ شده... چرا گوشیات را جواب نمیدی؟» اینها پیامهای مردی است که هنوز مرگ را باور نکرده. مردی که هر از گاهی شماره همسرش را میگیرد یا برایش از دلتنگیهای جانسوز پس از او مینویسد، به امید آنکه معجزهای رخ دهد و از آن سوی خط، صدای محدثه را دوباره بشنود.
-
رزمنده بیقرار خط مقدم
روایت روزهای آخر حضور عزیزان هیچوقت عادی نمیشود، حتی برای کسی که بارها آرزوی شهادت را از زبانش شنیده بود و با وجود شرایط پرخطر شغلی همیشه آمادگی شنیدن چنین خبری را داشت.
-
گزارشی از مراسم استقبال از خانواده شهدای استان هرمزگان در منطقه ۱۶ تهران
کاروان داغدیدگان میناب در آغوش پایتخت
یکی از کاروانهای شاخص مراسم وداع با رهبری، کاروان خانوادههای داغدار شهدای میناب بود که ظهر شنبه ۱۳ تیرماه به پایتخت رسید. در این روز تهران نفسهایش را حبس کرد تا میناب را در آغوش بکشد.
-
حکایتهایی از زندگی شهید امیرحسین رشیدی به روایت برادرش
خندههایی که فراموش نمیشوند
«هنوز هم باورم نمیشود امیرحسین رفته باشد.»؛ این را حمیدرضا رشیدی میگوید؛ برادری که میان حرفهایش بارها سکوت میکند، بغضش را فرو میبرد و دوباره از امیرحسین برایمان تعریف میکند؛ از برادری که بهگفته او «اهالی محله خندههایش را فراموش نمیکنند.»
-
فیلم | چند روز بعد از ۴ سالگی پرکشید | جرم؛ پسرِ یک دانشمند هستهای
فقط چند روز از فوت کردن شمع چهارسالگیاش میگذشت. سیدعلی ساداتی، همراه تمام خانوادهاش، در یک چشمبههمزدن در نارمک پرپر شد. سهمِ یک پسر ۴ ساله از دنیا، در ازای علمِ پدرش، یک تابوت کوچک بود و پرچمی که روی آن کشیدند.
-
آغاز طرح احیای حجلهها و سنگمزارهای گلزار شهدای بهشت زهرا (س)
طرح احیای دو عنصر هویتی گلزار شهدای بهشت زهرا (س)، شامل حجلهها و سنگمزارهای شهدا با شناسایی قبور مطهر نیازمند به ترمیم آغاز شد.
-
توسل به حضرت علی اکبر(ع) برای پیدا شدن پیکر شهید
اسفند برای او همیشه پرماجرا بوده! چه اسفندی که به سیدمجید با کلی دودلی،بله گفت و عروس خانهاش شد و چه آن اسفندی که برای همیشه مرد خانهاش رفت. اما این خانه هنوز هم بیمجید نشده. فقط جسمش رفته و روحش اینجا کنار خانواده است؛خانوادهای که این روزها با افتخار از شجاعت این مرد روایت میکنند.
-
قصه پرغصه دیگری از میناب، به روایت مادر شهید صالح عباسی
این طایفه در میناب ۵ داغ دیده!
روز حادثه، همه دوستانش از مدرسه خارج میشوند. راننده سرویس صالح در ترافیک گیر میکند؛ او پناه میبرد به زنداییاش که معلم کلاس ششمی دختران بود. همان لحظه موشک اصابت کرد و او همراه زندایی و دهها دانشآموز دیگر به آسمان پرکشیدند. اما از زندایی صالح، ۲ فرزند دوقلوی سه و نیمسال به جا مانده است.
-
فیلم | پسرم میگفت: چشمان کسی را نبوس!
«مامان چشمای هیچکس رو نبوس... چشم به راهش میمونی!» این مطلب را محمدحسام رئیسی، دانشآموز کلاس چهارم دبستان شجره طیبه میناب، همیشه به مادرش میگفت.
-
فیلم | بهترین فوتبالیست میناب در آغوش خدا
شهید صالح عباسی، دانشآموز ۱۱ ساله مدرسه شجره طیبه میناب، روز تولدش آرزو کرده بود بهترین کالاف پلیر و بهترین فوتبالیست جهان شود، اما جنگ سرنوشت دیگری برایش رقم زد.
-
فیلم | روایت تلخ شهادت آوین | شهید ۸ ساله میناب
«رهبر جونم، من هم دوست دارم مثل تو شهید بشم...» این آخرین جملهای بود که آوین امیرکاشانی ۸ ساله در دفتر خاطرات صورتیاش نوشت. او تنها یک روز بعد، در میان دود و انفجاری که در میدان شهرری رخ داد به شهادت رسید.
-
سبک زندگی شهید سیدمجید حسینی به روایت همسرش
ماجرای عجیب پیدا شدن پیکر شهید سیدمجید
گویا اشکالی در شلیک ضدهوایی پیش آمده بود و در حال رفع اشکال بودند که یک فروند هرمس مستقیم به سیدمجید و ۲ نفر از دوستانش شلیک میکند و همگی به شهادت میرسند. پیکر دوستانش همان جا بوده، اما پیکر آقاسیدمجید را پیدا نمیکردند تا اینکه همرزمانش روضه حضرت علیاکبر(ع) خواندند و پیکر پیدا شد.
-
مسافران جهادگر تهران | روایتی از ۶۰روز فعالیت بیادعای «جهادگران فاطمی»
۱۵سال قبل، آشنایی با سبک زندگی و منش یک شهید، جرقه تولد این گروه جهادی را زد. با تعدادی کمتر از انگشتان دست اقدامات جهادی را در روستاهای محروم شهرستان کاشان شروع کردند.
-
آغوشِ معلم شهید؛ آخرین پناهگاه همایون | روایتی کودکی که از میناب پرواز کرد
پدر شهید همایون زینلی: نکته دردناک اینجاست که پیکر تکهتکه همایون در آغوش معلم شهیدش پیدا شده بود؛ جوری که انگار خانم نعیمی-که نور به قبرش ببارد- همایون و چند کودک دیگر را زیر دستانش جمع کرده بود.
-
از شکار جاسوس تا جارو کردن کوچه | روایتی متفاوت از زندگی معاون رئیس شورای عالی امنیت کشور
او مرد جادههای بینام و میدانهای سخت بود؛ کسی که بنا بر ادعای دشمنان ایران، نامش در لیستهای بینالمللی با عنوان "تحت تعقیب" قرار داشت. اما در پس این چهره پرصلابت دوران جهاد، علیرضا بیات را باید در قاب سجدهاش مقابل همسایه و گریههایش برای محدودیتهای مالی زائران ایرانی کعبه جست.
-
زندگی و شهادت مجتبی عباسی به روایت مادر
چشمبهراه علمدار
ارادتش به شهدا باعث شده بود مطالعه زندگینامه آنها را در برنامه هفتگی داشته باشد. مجتبی عباسی ۲۴ ساله فقط یک سال از زندگی مشترکش میگذشت که ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ در حمله آمریکا و اسرائیل همراه با همه همکارانش در فلکه چهارم تهرانپارس به شهادت رسید. این گزارش ماحصل گفتوگو با مادر شهید منصوره عصار است.
-
میکائیل؛ روایتی از زندگی ناتمام یک کودک
همهچیز برای سحر قناعتی از دیدن یک تصویر شروع شد؛ تصویری که یکی از کاربران ژاپنی از «میکائیل» منتشر کرده بود و نوشته بود: این عکس بهتنهایی عمق فاجعه را نشان میدهد.
-
چند روایت از زندگی و شهادت مردی که مردم او را «گرهگشا» میشناختند
راز محبوبیت فرمانده
محمد سرلک فقط یک فرمانده نبود؛ مردی بود که اگر کسی گرهی در زندگیاش داشت، شماره او را میگرفت؛ از مشکلات اداری و معیشتی گرفته تا استخدام و درمان. این جمله خیال طرف مقابل را آسوده میکرد: «حاجی گفت پیگیری میکنم.»
-
پدر شهید یوسف شیری از خاطرات پسر ۱۷ سالهاش میگوید
یادگار یک میثاق | راز گردنآویز ذوالفقار
شهید یوسف شیری در حمله دشمن به ایست و بازرسی خیابان ارتش به شهادت رسید. پدرش میگوید از سفر نجف به بعد، همه چیز در زندگی یوسف رنگ دیگری گرفت؛ نام «علی» در رمز گوشی، عکس پسزمینه و حتی پلاکی به شکل شمشیر ذوالفقار که همیشه به گردن داشت، دیده میشد.
-
مادر آنا جهانگرد، دانشآموز جانباز مدرسه میناب، با دلخوری میگوید:
هیچ برجک نگهبانی در مدرسه نبوده | به زخم خانوادههای میناب نمک نپاشید!
مادر آنا جهانگرد، دانشآموز جانباز مدرسه میناب، با اطمینان میگوید: «ما که همیشه به مدرسه رفتوآمد داشتیم، مطمئنیم که هیچ برجکی در داخل حیاط مدرسه نبود. این خبر دروغ است. در باره کسانی هم که این جنایات را توجیه میکنند میگویم بهتر است اول تحقیق کنید و بعد حرف بزنید.»
-
روایت زندگی و شهادت مجتبی عباسی به نقل از مادر
چشم به راه علمدارم هستم
مجتبی عباسی ۲۴ ساله بود و تنها یک سال از زندگی مشترکش را پشت سر میگذاشت. برای اداره این زندگی نوپا در یک شرکت برنامهنویسی در فلکه چهارم تهرانپارس کار میکرد که ۱۲ اسفند ۱۴۰۴ توسط آمریکا و اسرائیل مورد اصابت قرار گرفت و مجتبی به همراه تمام همکارانش به شهادت رسیدند.
-
کاش من هم شهید میشدم! | روایت دردناک آنا، نوجوانی که زیر آوار مدرسه میناب ماند
این داستان، روایتی از جنایت جنگی میناب، فراموشی جانبازان و دلی شکسته است که هنوز به امید عدالت میتپد. بخشهایی از صحبتهای آنا جهانگرد را که حالا با کابوسهای شبانه و زخمهای جسمی و روحی ناشی از تهاجم وحشیانه آمریکا دستوپنجه نرم میکند میخوانیم.
-
خوشاخلاقی و مردمداری شهید کوچکی مثالزدنی بود
امضای بهیادماندنی محمدحسین
«قرار بود برای افطار خانه باشد. شام ماکارونی پخته بودم، اما نیامد و من بهدنبالش به بیمارستان رفتم...» زهرا رسولخانی، همسر شهید محمدحسین کوچکی، با بیان این جملات، روایت ۳ سال زندگی مشترک عاشقانه را برایمان آغاز میکند.
-
تا اطلاع ثانوی فقط خدمات جهادی | تجربه حرفهای ۲۶ ساله در خدمت آسیبدیدگان جنگ
حرفهاش شیشهبری است و ۲۶ سال است که در این حرفه فعالیت میکند و هیچگاه تجربه کار جهادی نداشت اما در روزهای جنگ تحمیلی سوم وقتی خیلی اتفاقی از اطلاعیه گروهی جهادی برای جذب یک شیشهبر حرفهای باخبر شد، تصمیم گرفت حمایت از هموطنان آسیبدیده را با کار جهادی شروع کند.