علی ۳روز مانده بود به پایان سال ۱۳۷۰در روز ۲۱ رمضان به دنیا آمد و ۳۴سال بعد یعنی ۲۰ اسفند سال ۱۴۰۴،مصادف با ۲۱‌ماه رمضان، در حمله هوایی به ایست بازرسی انتهای بلوارارتش،شهید شد.

شهید میرزایی

همشهری آنلاین- زکیه سعیدی : شهید علی میرزایی دانشجوی رشته حقوق بود و از همان دوران کودکی عاشق اهل‌بیت(ع) و شهادت بود و در نهایت به آرزوی دیرینه‌اش رسید.در این گزارش بانو «میرزایی»، مادر شهید، از سبک زندگی این حافظ امنیت می‌گوید.

رفیقمان بود | ماجرای پرچمی که روی پیکر علی کشید شد

علی و دوست مجروحش

مادر شهید میرزایی، از علاقه و ارادت ویژه‌ پسرش به اهل‌بیت(ع) و به‌ویژه امام حسین(ع) برایمان تعریف می‌کند و می‌گوید: «پسرم علی، صبور و بااعتمادبه‌نفس بود و از دروغ و غیبت متنفر. بعد از مرگ پدرش همدم و مونس من و خواهرش شد و اجازه نمی‌داد در زندگی احساس کمبود کنیم. علی از وقتی خودش را شناخت عاشق سیدالشهدا(ع) بود. در روزهای جنگ هر وقت یکی از دوستانش به شهادت می‌رسید حال و هوای علی هم به‌کلی تغییر می‌کرد. در همین جنگ اخیر، یکی از دوستانش مورد اصابت ترکش قرار گرفت و علی تا زمان بهبودی ومرخص شدنش از بیمارستان به خانه نیامد و تمام وقت از او مراقبت می‌کرد.»‌

رفیقمان بود | ماجرای پرچمی که روی پیکر علی کشید شد

خدمت به وطن و جامعه

به‌گفته مادرش، عشق به وطن و خدمت به مردم در روزهای سخت جنگ مهم‌ترین دغدغه شهید میرزایی بود به‌نحوی که از شروع جنگ، با وجود همه دلبستگی‌هایش به مادر و خواهر، بیشتر وقتش را در ایست بازرسی سپری می‌کرد. بانو میرزایی در ادامه توضیح می‌دهد: «ایست بازرسی انتهای بلوار ارتش نزدیک خانه‌مان بود. علی در طول شبانه‌روز سر جمع ۲ ساعت هم به خانه نمی‌آمد و فقط برای شست و شوی لباس و استحمام و یک‌سری کارهای ضروری خیلی کوتاه به خانه سر می‌زد؛ معتقد بود این روزها باید مراقب وطن بود و نباید در مسیر حفظ امنیت کشور از هیچ کاری دریغ کرد. درواقع عاشق خدمت به مردم و جامعه بود.» به‌گفته این مادر، شهید میرزایی همیشه پیگیر کارهای خیر بود و برایش فرقی نمی‌کرد فردی که از او کمک می‌خواهد پیر است یا جوان فقط کافی بود متوجه شود دوست و آشنایی نیاز به کمک دارد؛ هر جا که بود خودش را می‌رساند.

دلش در کربلا مانده بود

عشق به امام حسین(ع) و کربلای معلی، مسیر زندگی‌ شهید میرزایی را تعیین کرد تا در نهایت به سیل مشتاقان امام حسین(ع) پیوست. مادر شهید میرزایی از عشق و علاقه پسرش به سفر کربلا می‌گوید: «علی در روزهای اربعین حتما باید به زیارت حرم امام حسین(ع) در کربلا می‌رفت. این سفر برایش مهم و ارزشمند بود و حتی اگر فرصت همراهی با کاروانی نصیبش نمی‌شد، به هر طریقی شده بود خودش را به کربلا می‌رساند. سال گذشته که سفر کربلا رفت تا ۲۸صفر ماند. خیلی دوست داشتم علی ازدواج کند اما هر بار اسم ازدواج می‌آمد همیشه از این موضوع طفره می‌رفت و می‌گفت حالا زود است!» به‌گفته بانو میرزایی، علی در بازگشت از سفرش، دو پرچم حرم امام حسین(ع) را به‌عنوان سوغات آورد؛ پرچمی که بر مزارش گذاشته شد.

خبر پرواز خونین

روز تولد و شهادت برای علی میرزایی در یک روز رقم خورد. شهید میرزایی با زبان روزه به دیدار حق رفت و نامش تا ابد ماندگار شد. مادر شهید درباره لحظه شنیدن خبر تلخ شهادت پسرش می‌گوید: «علی به ظاهر شاید از ما دور بود اما از حال و روز ما بی‌خبر نمی‌ماند. روز بمباران علی روزه بود و برای افطاری حتی نان هم خریده بود. به تعریف یکی از دوستانش، ساعت ۶ بعد از ظهر روز چهارشنبه، بیست‌ویکم ‌ماه رمضان سال ۱۴۰۴، به ایستگاه ایست بازرسی حمله پهپادی شد و علی به همراه تعدادی از دوستانش به شهادت رسید. تا ساعت ۹ و نیم شب از او بی‌خبر بودیم. دخترم دل‌نگران برادرش بود که از صبح حتی پیامک هم نفرستاده بود. با گوشی برادرش تماس گرفت. فردی که پاسخگو بود بی‌مقدمه خبر شهادت علی را داد. رفتن علی را هنوز هم باور نمی‌کنم. گاهی اوقات خیال می‌کنم جایی رفته و یک روز برمی‌گردد.»

خنده رو و خستگی ناپذیر بود

«حرف زدن از علی واقعاً سخت است! تا دو ساعت قبل از حمله با هم در تماس بودیم و کلی شوخی و خنده بینمان برقرار بود...» «حمیدرضا جعفری»، از دوستان نزدیک شهید «علی میرزایی»، این را می گوید و ادامه می دهد: «در زمان حمله هوایی به ایست و بازرسی بلوار ارتش همانجا بودم. باورش سخت بود؛ رفیقی که چند لحظه قبلش باهم حرف می زدیم، در یک چشم بر هم زدن، نباشد. این روزها جای خالی اش بین بچه بیش تر از همیشه احساس می شود. رابطه ما فقط یک دوستی ساده نبود، بیشتر برادرانه بود. علی بچه بامعرفتی بود. وقتی اسم علی می‌آید، یاد یک آدم خاص و متفاوت در جمعمان می‌افتم. علی یک مهره کلیدی بود. یک نیروی خستگی‌ناپذیر که هیچ وقت دنبال دیده شدن نبود. تمام کارها را پشت صحنه انجام می‌داد، بدون اینکه کسی متوجه زحماتش شود. اما حضورش، حس امنیت و آرامش خاصی به ما می‌داد. وقتی با علی بودیم، خیالمان راحت بود. او واقعاً نماد مردانگی و فداکاری بود، آنقدر سختکوش و وفادار که حتی اگر دیده هم نمی‌شد، در قلب همه ما جا داشت و همیشه ماندگار شد.

خنده‌رو و خوش‌اخلاق بود. صدای گرم و صمیمی‌اش، همیشه بوی معرفت و رفاقت می‌داد. ؛ اگر همه ما کمی مثل او بودیم، خیلی چیزها در این دنیا قشنگ‌تر می‌شد. شخصیتش الگویی برای همه ما بود.»

کد خبر 1035796

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha