«قرار بود برای افطار خانه باشد. شام ماکارونی پخته بودم، اما نیامد و من به‌دنبالش به بیمارستان رفتم...» زهرا رسول‌خانی، همسر شهید محمدحسین کوچکی، با بیان این جملات، روایت ۳ سال زندگی مشترک عاشقانه را برایمان آغاز می‌کند.

شهید کوچکی

همشهری آنلاین- بهاره خسروی : شهید کوچکی ۲۰اسفند ۱۴۰۴ مصادف با بیست و یکم رمضان در حمله صهیونیستی-آمریکایی به ایست و بازرسی بزرگراه ارتش به شهادت رسید. در این گزارش، سبک زندگی این شهید را به روایت همسر، پدر و دوستش مرور کرده‌ایم.

عهد و پیمانی که در نجف بستیم

شهید محمدحسین کوچکی، روزهای پایانی اردیبهشت سال ۷۱ به دنیا آمد و در دانشگاه کامپیوتر خوانده بود. این شهید از دوران نوجوانی به‌دلیل علاقه شخصی به عضویت بسیج درآمد. زهرا رسول‌خانی، همسر شهید، صحبت را از قصه ازدواجشان آغاز می‌کند: «نیمه بهمن سال ۱۴۰۱بود که در نجف، یک مراسم عقدکنان گرفتیم و دو سال بعد هم ازدواج کردیم. همسرم شجاعت و شهامت خاصی داشت؛ من از همین رفتارش خوشم آمد.» به‌گفته او، شهید کوچکی حواسش به زندگی مشترک بود و همیشه با دسته‌گل، به‌ویژه گل نرگس که به آن علاقه داشت، به خانه می‌آمد. دست و دلبازی‌اش زبانزد بود. به آراستگی و شیک‌پوشی توجه داشت. برای انتخاب هدیه، وقت می‌گذاشت و با وسواس، بهترین و مناسب‌ترین هدیه را انتخاب می‌کرد؛ خیلی علاقه‌مند بود برای اطرافیانش هدیه‌ای حتی کوچک تهیه کند.

لبخندی که در خاطره‌ها ماند

خنده‌رویی و خوش‌خلقی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های اخلاقی شهید کوچکی است که همسرش از آن یاد می‌کند: «همه دوستان و آشنایان و فامیل همسرم او را با لبخند همیشگی‌اش می‌شناختند. این لبخند همیشگی امضای رفتارهایش بود. بدون اغراق خوش‌اخلاقی و شوخ‌طبعی را مهم‌ترین ویژگی همسرم می‌دانم. البته در کنار این خصوصیات به‌شدت آدم جدی و مودبی بود و همیشه با متانت رفتار می‌کرد و می‌دانست در جمع و موقعیت‌های مختلف چطور رفتار کند.»

امضای به‌یادماندنی محمدحسین

روحیه مردمداری و مهربانی

محمدحسین روحیه همدلی و مردم‌دوستی داشت. زهرا رسول‌خانی از مرد زندگی‌اش بیشتر تعریف می‌کند: «با همه با ادب و مدارا رفتار می‌کرد و همواره سعی داشت شرایط دیگران را درک کند. اگر کسی را در تنگنا می‌دید، بی‌تفاوت نمی‌گذشت. حتی اگر رهگذری در کنار خیابان از او طلب کمک می‌کرد، می‌ایستاد تا ببیند از دستش کاری برمی‌آید یا نه. در زندگی مشترک نیز نگاهش آمیخته با محبت و هدایت بود. توصیه‌هایش به من، بیش از هر چیز بر صبوری، آرامش، لبخند و حفظ وقار و حجاب بود.»

آخرین خداحافظی

بانو رسول‌خانی از آخرین تماس تلفنی با همسرش و سفره افطاری که دست‌نخورده باقی ماند، تعریف می‌کند: «روز چهارشنبه، ۲۱‌ماه رمضان، چند ساعت قبل از حمله، تلفنی با هم صحبت کردیم. قرار شد شام ماکارونی بگذارم و در کنار هم باشیم. همراه خانواده رفتم و در تجمعات مردمی شرکت کردم. وقتی به خانه آمدم کمی نگران شدم، چون هیچ تماسی از همسرم نداشتم. خبر حمله را که شنیدم بیشتر نگران شدم. ساعت ۸:۳۰ یکی از دوستانش تماس گرفت و گفت که محمدحسین مجروح شده. راهی بیمارستان نیکان اقدسیه شدم و آنجا فهمیدم محمدحسین شهید شده است. من و همسرم ۳ سال عاشقانه زندگی کردیم. آرزوی شهادت دونفره داشتیم. حالا به‌خودم می‌گویم این امتحان الهی بود که همسرم شهید شد.»

رفیق روزهای سخت

حسین برای خیلی‌ها فقط یک همکار یا رفیق نبود؛ روحیه، رفتار صمیمانه و مرامش او را به یکی از دوست‌داشتنی‌ترین اعضای جمع دوستان تبدیل کرده بود. حمیدرضاجعفری نادر از دوستان نزدیک شهید محمدحسین کوچکی، از ویژگی‌های دوست شهیدش می‌گوید: «حسین از همان روزهای نخست با همه بچه‌ها صمیمی شده بود؛ رفیقی پرشور، پرانرژی و همیشه شوخ‌طبع. خیلی مهربان بود و هر وقت لازم می‌شد، بدون هیچ چشم‌داشتی کمک می‌کرد و به‌معنای واقعی کلمه، رفیقِ روزهای سخت بود. شجاعت حسین یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های او بود. بسیاری از نزدیکانش، چه دوستان و چه خانواده، بارها از این ویژگی کم‌نظیرش گفته‌اند؛ شجاعتی که فقط در لحظات حساس ظاهر نمی‌شد، بلکه در سراسر زندگی‌اش جریان داشت. در محیط کار نیز همین روحیه او بود که باعث می‌شد نخستین نفری باشد که هر کاری پیش می‌آمد، اعلام آمادگی کند و قدم اول را بردارد.»

دلشوره‌های پدرانه

«خودم نظامی بودم و سختی‌های این مسیر را با تمام وجود لمس کرده بودم؛ برای همین همیشه دوست داشتم پسرم سراغ این کار نرود.» علیرضا کوچکی پدر شهید محمدحسین کوچکی این را می‌گوید و ادامه می‌دهد: «اما محمدحسین از بچگی دلش با این راه بود. هرقدر اصرار کردم که سراغ کار و حرفه دیگری برود، با اینکه در دانشگاه کامپیوتر خوانده بود اما معتقد بود باید در مسیری حرکت کند که اثرگذار باشد. به همین دلیل فعالیتش را در بسیج پررنگ‌تر کرد؛ به‌نحوی که مسئولیت بخشی از محدوده غرب و شمال غرب تهران به او سپرده شد. تصور می‌کردم پس از ازدواجش از این فضا فاصله بگیرد اما مصمم‌تر شد. یک‌بار برای چند روز از او بی‌خبر بودیم. تماس گرفتم و گفت در مأموریت است. بعدها فهمیدم برای آموزش‌های تخصصی رفته است. وقتی صحبت از اعزام به سوریه شد، دلشوره عجیبی گرفتم. به او گفتم شاید من به‌عنوان یک نظامی این مسیر را درک کنم، اما مادرت طاقت این نگرانی را ندارد. در یکی از مأموریت‌ها، در حادثه‌ای، به‌شدت مجروح شد و به درجه جانبازی رسید. روزهای سختی را در بیمارستان گذراند.»
به‌گفته این پدر شهید، محمدحسین از همان سن نوجوانی جسور و با شهامت بود. او نحوه شنیدن خبر شهادت فرزندنش را چنین تعریف می‌کند: «روز شهادت امیرالمؤمنین(ع) بود؛ چند ساعتی قبل از شهادتش با هم تلفنی صحبت کردیم. چند ساعت بعد یکی از دوستانش زنگ زد و گفت بروم بیمارستان نیکان. دلم فرو ریخت. به بیمارستان رفتم و آنجا بود که متوجه شدم محمدحسین شهید شده. پسرم به آرزویش رسیده بود.»

کد خبر 1037947

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار پایداری

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha