همشهری آنلاین - زهرا بلندی: در این گزارش با هاشم کاظمی، شیشهبر ۴۷ ساله که این روزها کارگاه شخصیاش را تعطیل کرده و حرفه و تخصصش را در اختیار گروه جهادی گذاشته، بیشتر آشنا میشویم.
خواندنیهای بیشتر را اینجا دنبال کنید
برگزاری کارگاه آموزش شیشهبری
فعالیت در حوزه شیشهبری را از سال ۱۳۷۹ روزهایی که پنجرههای دوجداره و پیویسی تازه وارد ایران شده بود، در یک شرکت شروع کرد و ۱۰ سال بعد خودش با راهاندازی یک کارگاه شخصی کارش را ادامه داد. هاشم کاظمی میگوید: «با حدود ۵ نفر کار را شروع کردیم و خیلی زود تعداد نیروها به ۱۵ نفر رسید اما طی این سالها با فراز و نشیب بازار، گاهی مجبور شدیم تعداد کارگرانمان را کم کنیم. تا پیش از جنگ به طور ثابت با همراهی ۴ نیرو، کار را در کارگاهی در بازار آهن ادامه دادیم اما از روزی که جنگ شروع شد کار جور دیگری ادامه پیدا کرد.»
کاظمی با بیان اینکه تا پیش از این هیچ تجربهای در زمینه کار جهادی نداشته است، میگوید: «روز چهارم عید بود که همسرم خیلی اتفاقی از طریق یک خبر متوجه اعلام نیاز یک گروه جهادی به فرد دارای مهارت در زمینه شیشهبری شد. من که وقتم آزاد بود با آن گروه ارتباط گرفتم و همکاریام در حوزه شیشه و پنجرههای دوجداره با آنها آغاز شد. یک کارگاه آموزشی ۲ روزه برای افرادی که در این زمینه سررشته نداشتند برگزار کردیم، بعد با نیروهای آموزشدیده کار رسماً کلید خورد.»

راهاندازی ۵ کارگاه شیشهبری جهادی
کاظمی بدون هیچ اسم و رسمی فقط با هدف انجام اموری که مربوط به تعمیر پنجره و شیشههای اماکن آسیبدیده بود، کار جهادی را ابتدا در منطقه ۱۸ شروع کرد. در گام اول یک کارگاه شیشهبری در این منطقه راه انداخت و سپس خدماتش را به دیگر مناطق هم گسترش داد. او که طی مدتی کوتاه با این کار چنان خو گرفته که انگار سالهاست فعال جهادی است، بیشتر درباره انگیزه ورودش به این گروه توضیح میدهد: «با ارائه فضا و تجهیزات از سوی شهرداری ابتدا کارگاهی در محله بافان منطقه ۱۸ شکل گرفت و سپس آنقدر این کارگاه مورد استقبال قرار گرفت که افراد از همه مناطق به آنجا آمده و درخواست کمک کردند. پس از آن هم با دریافت تماس از مناطق دیگر، دومین کارگاه در ۱۵ متری اول افسریه، سومین کارگاه هم در منطقه ۷ برپا شد. نیروهای مناطق دیگر هم پس از آموزش، خودشان اداره کارگاه را به عهده گرفتند اما هر زمان نیاز به کمک باشد حضور پیدا خواهیم کرد.»
با کار جهادی به زندگی برگشتهام
هاشم کاظمی توضیح میدهد: «ابتدا اقدامات لازم برای جمعآوری شیشههای شکسته و تخریب شده و پاکسازی محل حادثه انجام میشود. ابعاد شیشه مورد نیاز را مشخص میکنیم و فوراً با برشزدن در کارگاه، فرایند نصب آن انجام میشود.» او صبوری و آرامش امروزش را مدیون همین همراهی در گروه جهادی میداند و میگوید: «قبل از جنگ به دلیل وضعیت بازار روحیهام را از دست داده بودم اما با عضویت در این گروه و این نوع همکاری انگار این روزها بیشتر به زندگی برگشتهام.»
روایت همدلی نسلها در گروه جهادی
پیر و جوان از تهران و شهرهای مختلف کشور برای مشارکت در گروههای جهادی اعلام آمادگی کردهاند و در این مسیر هاشم کاظمی را همراهی میکنند. این خیر ۴۷ ساله در باره نیروهای فعال در گروه جهادی که او مسئولیتش را برعهده دارد، میگوید: «بچههایگروه با جان و دل کار میکنند. خطر میکنند و در ارتفاعات زیاد کار انجام میدهند. باور کنید شاید خیلیها اگر این فعالیت پول داشت هم نمیرفتند چنین کاری انجام دهند. کمسنترین عضو گروه نوجوان ۱۷سالهای است که از یزد آمده است. یک فرد مسن از مشهد در جمع ماست که اولین باری که در جمع حاضر شد، گفت سالها پیش شیشهبری میکرده و الان خیلی مهارت ندارد، اما وقتی کار را شروع کرد حتی خودش به چند نیروی دیگر هم شیشهبری را آموزش داد و اکنون آنها خودشان در حال برشکاری هستند.»
کاظمی با بیان اینکه اکنون در کارگاه منطقه ۱۸، ۲۵ نفر هر روز به صورت ثابت حضور دارند و تمام وقت کار میکنند، میگوید: «یکی از دوستان همصنفم که سابقه ۲۰ ساله در این حرفه دارد، از روز اول کار همراهم شده و زحمات زیادی در این مدت کشیده است. از سوی دیگر، فردی میانسال از شهر کرمان هم در گروه ما بود که تا روز آخر همکاری هیچکس نمیدانست جزو اعضای شورای شهر است. عید آمده بود و حدود ۱۵ روز در بخشهای مختلف با ما همکاری داشت و هرکاری از دستش برمیآمد انجام میداد.»
کاظمی در ادامه با هیجان خاصی از حاجعلی، یک فرد ۶۰ ساله که از مشهد برای همکاری جهادی به گروه پیوسته بود، یاد میکند و میگوید: «نه تنها خودش از صبح تا شب کار میکند بلکه کار شیشهبری را به خیلی از بچهها هم یاد داده است.»

جنگ نیز بگذرد!
هاشم کاظمی پس از هفتهها حضور در نقاط مختلف شهر و مشارکت در بازسازی پنجرهها و شیشههای خانههای آسیبدیده، با افراد زیادی دیدار داشته و خاطرات زیادی از این دیدارها دارد. هاشم کاظمی میان خاطراتش از منزلی یاد میکند که طی جنگ تحمیلی سوم، از دوطرف آسیب دیده بود: «علاوه بر دیوارها و پنجرهها لوازم خانگی مانند تلویزیون، یخچال و... هم آسیب دیده بود. جالب است با تمام غمی که در آن لحظه در خانه جریان داشت صاحبخانه مرد صبور و آرامی بود که لبخند روی لب داشت و میگفت: همسرم تنها چند لحظه قبل از انفجار در واحد را بسته و وارد راهرو شده بود. موج انفجار او را چند پله پایینتر پرت کرده بود. خدا را شکر همسرم زمان وقوع انفجار در آپارتمان نبوده و الان سالم است.»
کاظمی در ادامه بهواکنشهای متفاوت افرادی که خانههایشان آسیب دیده اشاره میکند و میگوید: «برخی افراد وقتی ما را میبینند ناراحتی میکنند اما من و دوستانم تمام سعیمان این است که به خاطر شرایطی که برایشان پیش آمده درکشان کنیم. البته در این میان برخی آسیبدیدگان در لحظه بدون اینکه در گروه جهادی عضویت داشته باشند، کمک حال ما بودند.»
او خاطرهای دیگر از خانهای در میدان الغدیر را روایت میکند: «یک روز در حال آواربرداری بودیم که با دستنوشتهای با این عنوان که «این نیز بگذرد» روبهرو شدیم. انگار در آن لحظه تمام خستگی و غصههایمان با دیدن این جمله فروکش کرد و با هم گفتیمجنگ نیز بگذرد! خدا آن روز را نیاورد اما آوارشدن خانه و آسیب در جنگ امکان دارد برای هرکسی پیش بیاید. من در تمام این روزها مدام سعی میکنم خودم را جای مردمی که آسیب دیدند بگذارم تا با خلوص بیشتر برای کمکرسانی آستین همت بالا بزنم. »

نظر شما