همشهری آنلاین - ریحانه مرتضوی: پیکر شهدای غلتیده در خون، همیشه میراث جنگ بوده است؛ شهدایی که هرکدام به سهم خود نقشی ماندگار در سرافرازی این خاک ایفا کردهاند. پوریا شهبازی، یکی از آنهاست که دهم فروردینماه در ایست و بازرسی در کرج به شهادت رسید. او متولد سال۱۳۷۹ بود و در زمینه تئاتر، موسیقی و سرود فعالیت میکرد. او که دانشجوی مدیریت فرهنگی بود تنها ۴ماه زندگی مشترک را تجربه کرد و به کاروان شهدا پیوست.

از کودکی زلفش به هنر گره خورد
حاجبهرام شهبازی، پدر شهید که خود از راویان دفاعمقدس و پیشکسوتان روایت فتح است، ماجرای ازدواج با همسرش و تولد پوریا را اینگونه تعریف میکند: «سال ۱۳۷۶ در فرهنگسرای خاوران و در نمایشی به نام «اینجا، کربلا» با همسرم که بازیگر آن کار بود، آشنا شدم و ازدواج کردیم. او هم مثل خودم مذهبی و بسیار دلبسته امامحسین(ع) است. سال ۱۳۷۹ صاحب ۲ فرزند دوقلو شدیم که آقا پوریا ۵ دقیقه از خواهرش پریا بزرگتر و فرزند اولمان بود. پوریا از همان ابتدا زلفش به هنر گره خورد و نخستین نقشی هم که بازی کرد، نقش حضرت علیاصغر(ع) بود و به مرور در این فضا رشد کرد. با اینکه جوانی کاملاً امروزی و خیلی خوشپوش بود اما اعتقادات خاص خودش را داشت؛ مثلاً به نهجالبلاغه کاملاً مسلط بود. جدا از هنر نمایش، آهنگساز هم بود و صدای بسیار خوبی داشت. در کارنامهاش آثار اعتقادی و انقلابی زیادی دیده میشود که یکی از معروفترین آنها کار «بیسیمچی» است؛ حاصل همکاری با ابوذر روحی، خواننده سرود سلام فرمانده.»

نحوه شهادتش روضه مجسم بود
تنها ۴ماه از ازدواجش میگذشت و همسرش همکار هنری او بود. لاله مصطفایی، مادر شهید از نقشهای مشترک عروس و پسرش در نمایشهای آیینی میگوید: «آشنایی ما با عروسم برمیگردد به زمانی که برای گرفتن تست بازیگری به یک مدرسه ابتدایی رفتم و همان دختر بااستعداد پذیرفته شد. پس از آن در گروه ما حضور داشت. حتی در نمایشهایی آیینی، پوریا نقش امامحسین(ع) و عروسم نقش حضرت زینب(س) را بازی میکرد. همیشه قبل از اجراها به عشق امامحسین(ع) و حضرتزینب(س) گلویش را میبوسیدم. خودش هم بر اثر اصابت ترکش به ناحیه گلو به شهادت رسید. ۳ ساعت قبل از شهادتش پیراهنی رنگی به تن داشت، بعد آن را عوض کرد و به جای آن پیراهنی مشکی پوشید. فرماندهاش که دلیل این کار را پرسید، به او گفته بود: «من امشب شهید میشوم و میروم پیش سیدعلی... خوب نیست که با لباس رنگی بروم.» ایمان داریم که پوریا مزد تمام زحمتهایش را در آن لحظه گرفت.» درپایان برنامه پدر شهید شعری را مداحی کرد که میگوید بعد از شهادت پوریا ورد زبانش شده: «گذرم تا به در خانهات افتاد حسین(ع) /خانه آباد شدم، خانهات آباد حسین(ع)»
روزی که انبار نفت آتش گرفت
محسن، برادر کوچکتر پوریا هم از او میگوید: «روزی که انبار نفت فردیس مورد حمله قرار گرفت میدانستیم که آنجاست. نگرانش شدیم. پدر از او خواهش کرد که از محل آتشسوزی خارج شود». پوریا گفت: «یک عمر برای روضه سوختن خانه حضرتزهرا(س) اشک ریختم، حالا که انسانهای مظلوم دارند در آتش میسوزند، دست روی دست بگذارم و نگاه کنم.» او ادامه میدهد: «من همیشه در تعزیهها نقش حضرت علیاکبر(ع) را بازی میکردم و پوریا نقش امامحسین(ع). در صحنهای که حضرت علیاکبر برای وداع خدمت پدرش میرود و یکدیگر را در آغوش میگیرند، آن دقایق برای من شیرینترین لحظههای زندگیام بود. لحظاتی که با پوریا همدیگر را در آغوش میگرفتیم، احساس میکردم فقط ما دو نفر روی زمین هستیم. بینهایت دلتنگ آن روزها و اجراهای مشترکمان میشـوم.»
نظر شما