سعید مستغاثی: شروع فصل تابستان در سینمای آن طرف آب، همواره مساوی است با اکران یک سری فیلم های سبک، سطحی و به اصطلاح تفریحی و سرگرم کننده که به فیلم های پاپ کورنی معروفند.

 یعنی فیلم هایی که تماشاگر به خاطر سینما و یا دیدن آنها داخل سالن نمی شود، بلکه فقط و فقط بابت وقت گذرانی و طی کردن اوقاتی که می تواند در مکان های دیگری همچون کافی شاپ ها و کلوب های بازی و لونا پارک ها و امثال آن صرف شود، به سینما می رود.

از همین روست که تماشاگران این فیلم ها اغلب هنگام داخل شدن به سالن، یک ظرف بزرگ پاپ کورن به علاوه یک قوطی نوشابه خریداری کرده تا در حین تماشای فیلم حوصله شان سر نرود!! اگر چه در سایر فصول و اوقات هم خرید پاپ کورن(مثل نسبت سماق برای کباب ما ایرانی ها!) از واجبات تماشای فیلم در سالن های سینمای غرب به شمار می آید اما در این فصل جزو نیازهای اولیه سینما رفتن قرار می گیرد و بدون آن اساساً تماشای این دسته از فیلم ها، بی مورد قلمداد می شود؟

به همین دلیل فیلم های این فصل سال، فیلم های پاپ کورنی معرفی می شوند و کمپانی ها هم با علم به همین موضوع که مخاطب تابستانی حال و حوصله دیدن آثار به اصطلاح تفکر برانگیز در این هوای داغ را ندارد، آن دسته از آثارشان را می گذارند برای زمانی که اندکی هوا رو به خنکی و حتی سردی می رود و فیلم هایی را روانه پرده می کنند که اگر وسط آن، خواستی در سالن خنک سینما چرتی هم بزنی یا برای فرار از گرما به دستشویی بروی، آب خنکی به دست و صورتت بزنی و یا اگر تنها برای توقفی کوتاه هم به سینما آمده ای، چیزی از دست ندهی و از فیلم حداقلی گیرت آمده باشد.

غرض از این همه پرحرفی، ناخنکی به برخی از این فیلم های پاپ کورنی امسال است:


راه ببر
فیلمی از دو ویدئو کلیپ ساز به نام های لیز فراید لندر و دیان هوستن که بیشتر هم به یک ویدئو کلیپ شبیه است تا فیلم سینمایی و باز هم انبوهی از فیلم ها را تداعی می  نماید از جمله آثار بسیار ضعیفی همچون مربی کارتر  که گویا به شدت منبع الهام این فیلم بوده است!

با حضور یک آنتونیو باندراس از دست رفته که دیری است دیگر از آن دسپرادوی دوست داشتنی فاصله گرفته، از همان زمانی که در فیلم باستیک علیه سیور به دنبال انتقام زن و بچه از دست رفته اش بود، در واقع کاراکتر سینمایی اش را از دست داد.

فیلم واقعاً  چیزی ندارد و حتی از فیلم های نه چندان قابل قبولی مثل برقصیم ؟ دور است، چه برسد به فیلم  هایی مثل اتاق رقص باز لورمان و امثال آن. به قول یکی از بینندگان خارجی اش، بین فیلم هایی همانند اذهان خطرناک و آخرین رقص را حفظ کن! سرگردان و بلاتکلیف مانده است.

فیلم وحشت 4
باز هم تعجب برانگیز است که تماشای چهارمین قسمت فیلم وحشت برخلاف قسمت های اول و دوم، برای بچه های زیر 17 سال محدودیت ندارد.

 گویا این گونه محدودیت ها در دفعات ابتدایی برای کمپانی سازنده فیلم، ضررهای مادی هنگفتی به بار آورد که این بار هم ترجیح داده، تا حدودی دست از پرده دری های مشمئز کننده برداشته تا فقط به والدین توصیه شود که اطفال زیر 13 سال خود را بدون بزرگتر روانه سالن های سینما نکنند. شاید حضور دیوید زوکر به عنوان کارگردان این قسمت هم (مثل قسمت سوم) به همین دلیل باشد، که سابقه بیشتری در ساخت فیلم های کمدی هجو خنثی دارد.

 آثاری مثل: دختر رئیس من ، سری اسلحه  مرگبار ، سری فیلم های فوق محرمانه و... برادر جری زوکر معروف که در ایران تقریباً اغلب سینما دوستان، فیلم روح او را حداقل یک بار دیده اند. (گو این که در ایام عید امسال دوبار از تلویزیون پخش شد!)


به هرحال فیلم وحشت 4 از جمله فیلم هایی است که قرار است با هجو برخی فیلم های ترسناک سال گذشته، فضای هجوآمیزی به وجود آورد اما، هم از جهت این که کفگیر سازندگانش به ته دیگ خورده و سراغ فیلم ها و برنامه های غیر وحشت آمیز مثل برنامه روزانه اپرا وینفری رفته و هم از جهت لوس بازی های بی حد و حصر که بعضی مواقع تماشاگر را دچار زدگی می نماید، در اهداف خود ناموفق می نمایاند.

 این بار فیلم وحشت اساس هجو خود را بر فیلم های اره و کینه (دو فیلم هراس آور سال 2005) گذارده ولی در میان آنها، گریزی هم به سایر فیلم ها مثل جنگ دنیاها و الکترا و... می زند و از وجود تک صحنه ای برخی مجریان تلویزیونی مانند دکتر فیل هم استفاده نموده است. استفاده هایی که این روزها فقط به ضایع شدن هنرمندان موفق دیگر عرصه های رسانه ای منجر می شود!!


دکتر دولیتل 3
مثل این که قرار است ماجرایی که هیولافتینگ درباره دکتری که زبان حیوانات را می فهمد، نوشت و حدود چهل سال پیش ریچارد فلیشر آن را با شرکت رکس هریسن به فیلم برگرداند، همچنان دنباله داشته باشد.

ولی این دنباله اخیر آن قدر ضعیف از کار درآمده که راهی به پرده سینما نیافته و گویا فقط در خور تلویزیون تشخیص داده شده است.

سومین قسمت از دکتر دولیتل جدید که این بار خود دکتر دولیتل (با بازی ادی مورفی) در آن حضور ندارد! ساخته فیلمساز جوانی به نام ریچ تورن است که پیش از این به قول معروف اسپشیال افکت کار بوده و گاه گاهی هم گروه دوم تولید را هدایت کرده است (از جمله در فیلم های پشت جبهه دشمن ، شوالیه سیاه ، هال ساده و قسمت دوم همین فیلم دکتر دولیتل ).

خسیس بازی تهیه کنندگان به حدی بوده که نتوانسته اند ادی مورفی را راضی به بازی در سومین قسمت نمایند و به قول معروف سبزی پلویی پخته اند که از سبزی در آن خبری نیست. فیلم دکتر دولیتل ، بدون دکتر دولیتل!! و در غیبت دکتر دولیتل، دخترش می خواهد بدون نام فامیل پدرش، برای خود زندگی عادی و معمولی دست و پا نماید که البته درک زبان حیوانات همواره کاسه و کوزه اش را به هم می ریزد.

او که همراه عده ای نوجوان دیگر برای یاد گرفتن اصول مزرعه داری، تابستان خود را با یک طرح به اصطلاح کاد می گذراند، مثل کارتون خانه ای در مزرعه که همه حیوانات متحد می شدند تا از فروش مزرعه و آوارگی آنها جلوگیری شود، در اینجا هم همه  بر و بچه ها یک دست می شوند تا به مزرعه دار ورشکسته کمک کنند و مانع فروش مزرعه شوند که طبق معمول موفق هم می شوند!! باور کنید من اگر جای تماشاگران این فیلم در سالن سینما بودم، بلیتم را که هیچ پول پاپ کورن را هم از رئیس سینما می گرفتم!!!


مرد تو خالی 2
این دنباله سازی ها واقعاً دیگر عذاب آور شده اند. مخصوصاً دنباله سازی که بر روی موضوعی دستمالی شده بنا شده باشد. سال ها پیش بود که سریال مرد نامریی را به طور سیاه و سفید از تلویزیون شاهد بودیم. براساس داستان مرد نامریی، بارها و بارها فیلم ساخته شد تا این که 6 سال پیش پال ورهوفن ، فیلمساز معروف به سراغش رفت و آن را قدری به روز شده و با شرکت کوین بیکن و الیزابت شو ساخت.

اما انگار در دنباله سازی ها، دیگر تهیه کنندگان موفق نمی شوند، بازیگران قبلی راهم به کار بگیرند و قسمت های بعدی یک فیلم، از هنرپیشه و حتی کاراکترهای قسمت اول تهی می شود. نمونه اش همین قسمت دوم مرد توخالی است که قسمت اولش لااقل به لحاظ جلوه های ویژه، قابل دیدن بود.

 اما در این بخش دوم، نه از آن بازیگران خبری هست و نه حتی از کاراکترهای آن فیلم مثل سباستین کین (که همان مرد نامریی بود) و لیندا مک کی (که نقش مقابلش را ایفا می کرد). فقط کارگردان آن فیلم یعنی جناب ورهوفن در مقام تهیه کننده قرار گرفته تا هم بتواند نکات مثبت کار را به اسم خود ثبت نماید و نقاط منفی اش را متوجه کارگردان جوان آن یعنی کلادیوفا بکند که همین فکر کاسبکارانه باعث شده فیلم بیش از حد ضعیف جلوه نماید و نتواند به اکران عمومی درآید.

 اگرچه 6-5 سالی هم بود که در عرصه سینما فعالیت آنچنانی نداشت و این نخستین کارش پس از فیلم مرد توخالی در سال 2000 به شمار می رود.آخر فیلم همچنان برای ساخت قسمت سوم باز گذارده شده و حالا پس از کشته شدن مرد تو خالی دوم، جناب کارآگاه پلیس خود را نامریی کرده تا به سراغ قربانیانش برود!!


پوزیدان
دیگر ولفگانگ پیترسن را باید متخصص فیلم های دریایی و زیردریایی دانست. هنوز سریال زیردریایی از او به عنوان فیلم نمونه  این گونه آثار محسوب می شود و بعد از آن فیلم توفان کامل هم اثر خوش ساختی به شمار آمد.

 اما بازسازی فیلمی که در سال 1972 رونالد نیم براساس نوولی از پال گالیکو ساخت (به نام ماجرای پوزیدان با شرکت جین هکمن و ارنست بورگناین و شلی وینترز که در ایران با عنوان جهنم زیر و رو به نمایش درآمد) فاصله زیادی با آثار خوش ساخت پیترسن مثل در خط آتش و داستان بی پایان دارد.

یکی دیگر از ماجراهای دریایی مثل تایتانیک، که کشتی غول آسایی دچار سانحه می شود، با این تفاوت است که کشتی مورد بحث در اثر موج عظیمی وارونه شده و مدتی به همین صورت در روی آب باقی می ماند تا عده ای از مسافران فرصت فرار پیدا کنند که در این فیلم به جای جین هاکمن ، جاش لوکاس هدایت مسافران فراری را برعهده می گیرد. اما فیلم به هیچ وجه موفق نمی شود آن تعلیق و هیجان فیلم اصلی را در ذهن مخاطب به وجود آورد و اغلب صحنه ها به علت تلفیق با عناصر کلیشه شده سینمای حادثه ای امروز، از ابتدا خود را لو می دهند.

 شاید به دلیل دور بودن 6 ساله نویسنده فیلمنامه، مارک پروتوسویچ باشد که بعد از فیلمنامه سلول در سال 2000 اثر دیگری از خود بروز نداد و شاید به همین دلیل تولیدات اخیر سینمای هالیوود را مقابل خود گذاشته و از روی آنها کپی برداشته و از همین روست که ولفگانگ پیترسن را از ساخت یک فیلم قابل قبول حتی در حد و اندازه سینمای امروز محروم ساخته است.

فیلم علیرغم هزینه هنگفتی که برداشته، در گیشه ناموفق ماند و مورد استقبال چندانی واقع نشد. نمی دانم با این عدم موفقیت ها، بالاخره هالیوودیان دست از بازسازی های نخ نما شده برمی دارند یا نه؟

کد خبر 938