امسال سر مدرسه، حسابی شانسم زده! چون مدرسه‌ام زیاد مدرسه نیست، بیش‌تر به خانه‌ی مادربزرگ‌ها می‌ماند!

«مدرسه‌ی کهن‌سال من» و یک یادداشت دیگر

سالها پیش، باغچهاش را پر کردهاند از درختان انجیر و نخل و اکالیپتوس. وسطش، دقیقاً روی قلب مهربانش، حوضی دارد فیروزهای با فوارههای رقصان که چراغهای چشمکزن رنگی مدام کاشیهایش را میخندانند.

مدرسهی کهنسال عزیزم چند سال دیگر که ۱۰۰ساله شد، میرود زیر دست سازمان میراثفرهنگی. درست است که دیوارهایش ترک دارد و گاهی دلمان میگیرد که بهخاطر میراثفرهنگی میخ هم نمیشود بر دیوارهایش بکوبیم، اما با تمام کاستیهایش درسخواندن وسط یک تاریخ زندهی آجری که فهمیدن حرف خودش هزار مکتب را پر میکند، چه شور و حالی دارد!

نگار مطیع، ۱۵ساله

خبرنگار افتخاری هفته‌نامه‌ی دوچرخه از اهواز

  • چه اشکالی دارد؟

در مدرسهی ما بچهها خیلی پرجنبوجوشاند و فضای مدرسه هرسال با لطف مدیرمان بهتر میشود. ولی بچهها خیلی گله دارند و حسابی توپشان پر است. چون خیلی به سر و وضع بچهها گیر میدهند. من معتقدم بچهها باید در آسایش و آرامش درسشان را بخوانند و دغدغهی فکری دیگری نداشته باشند. چه اشکالی دارد ظاهر و باطن بچهها یکی باشد و همانجور باشند که در بیرون مدرسه هستند؟ این سختگیریهای نابهجا دانشآموزان را عقدهای بار میآورد.

ممکن است من چنین مشکلی نداشته باشم و حتی بهخاطر حجابم جایزه هم بگیرم، اما این دردِ بچههای مدرسه، مرا هم غمگین میکند. از معلمهایمان گله دارم. آنها خیلی عالی تدریس میکنند، اما بعضی از آنها خوشکردار نیستند. خیلی بیهیجاناند و اصلاً از نوشتهها یا کارهایم استقبال نمیکنند. چرا؟ چون فقط تعداد معدودی را تحویل میگیرند. آن هم کسانی که خیلی جسورند.

زهرا آهنگران، ۱۵ساله

خبرنگار افتخاری هفته‌نامه‌ی دوچرخه از تهران

عکس: ساجده آقابابایی، خبرنگار جوان هفته‌نامه‌ی دوچرخه از تهران

کد خبر 424593

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 11 =