با دست‌های لرزان و لبخند، کاغذی را که شبیه اولش سفید و تمیز نبود و پر شده بود از جمله‌های کوتاه و بلند، توی پاکت گذاشت. دو تا تمبر از ته جعبه درآورد و با دقت روی پاکت چسباند.

دوچرخه شماره ۸۲۰

طبق عادت پشت پنجره منتظر پستچی ماند. آن روز پستچی نه مثل همیشه دیر کرد، نه لباس‌هایش کثیف و نا‌مرتب بود.

پیرزن متعجب در چارچوب در ایستاد و پرسید: «امروز چندتا نامه دارم؟»

پستچی توي کیفش را نگاه كرد و خيلي جدي گفت: «امروز نامه‌ای براتون نرسيده.»

پیرزن که جا خورده و چهره‌اش در هم رفته بود، پاکت نامه را به طرف پستچی دراز کرد. پستچی نیم‌نگاهی به پاکت انداخت و گفت: «لطفاً قسمت گیرنده رو پر کنید.»

- گیرنده؟ من هیچ‌وقت این‌جا رو پر نمی‌کنم. اصلاً پستچی همیشگی کجاست؟ چرا امروز نیومده؟ اون هیچ‌وقت اين‌رو بهم نمي‌گفت.

مرد پوزخندی زد و گفت: «پستچی قبلی به دلیل بی‌انضباطی و بی‌برنامگی اخراج شده. شما هم لطفاً این قسمت رو پر کنین و فردا تحویلم بدین. امروز ديرم شده.»

زینب سبزعلی، 16‌ساله

خبرنگار افتخاري از تهران

دوچرخه شماره ۸۲۰

عكس: زهرا سيدي تبار از همدان

کد خبر 323126

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار