داستانک

  • یک طبقه بالاتر از جهان!

    داستان

    یک طبقه بالاتر از جهان!

    هفته‌نامه‌ی دوچرخه > سیدسروش طباطبایی‌پور: نام گروه ما «مافیا» است که از حرف‌های اول اسم‌هایمان متین‌روپایی، احمدپسته، فرزادکرگدن، یاورنردبون و اردلان‌خان، یعنی خودم ساخته شده است. این یادداشت‌ها، روزنگاری‌های من است از ماجراهای من و گروه مافیا که در روزهای مدرسه‌های کرونازده در دفتر خاطراتم می‌نویسم؛ باشد که بماند به یادگار برای آیندگان!

  • داستان «اینستاگرام فضول!»

    داستان «اینستاگرام فضول!»

    هفته‌نامه‌ی دوچرخه > زهرا نوری: «آرمین» زیرچشمی به نیکمت بغلی نگاه کرد. برگه‌ی امتحان «عرشیا» سفید بود. دبیر فیزیک آقای «قبادی»، خم شده بود روی برگه‌ی یکی از بچه‌ها و داشت به سؤال او جواب می‌داد. آرمین قلبش تندتند می‌زد. در یک چشم‌به‌هم‌زدن، برگه‌ی امتحانش را با عرشیا عوض کرد.

  • وقت برداشتن قلم است!

    وقت برداشتن قلم است!

    هفته‌نامه‌ی دوچرخه: قلمت را بردار و داستان بنویس و در مسابقه شرکت کن؛ تمام ماجرا همین است. مسابقه‌ی داستان‌نویسی «قلمت را بردار» در قالب داستان ‌کوتاه و داستانک از سوی فرهنگ‌سرای معرفت و مؤسسه‌ی فرهنگی‌هنری داناک برگزار می‌شود.

  • فیتیله‌پیچ

    داستان

    فیتیله‌پیچ

    هفته‌نامه‌ی دوچرخه: نام گروه ما «مافیا» است که از حرف‌های اول اسم‌هایمان متین‌روپایی، احمدپسته، فرزادکرگدن، یاورنردبون و اردلان‌خان، یعنی خودم، ساخته شده است. این یادداشت‌ها، روزنگاری‌های من است از ماجراهای من و گروه مافیا که در روزهای مدرسه‌های کرونازده در دفتر خاطراتم می‌نویسم؛ باشد که بماند به یادگار برای آیندگان!

  • مثل آیینه

    داستانک

    مثل آیینه

    هفته‌نامه‌ی دوچرخه > رفیع افتخار: چشمانم گشوده می‌شود. خورشید اشعه‌ی زرینش را از میان پنجره به صورتم می‌تاباند. پلک می‌زنم. چند لحظه‌ای فرصت لازم دارم تا کاملاً هوشیار شوم.

  • زمین هوایم را دارد!

    داستان

    زمین هوایم را دارد!

    هفته‌نامه‌ی دوچرخه > سیدسروش طباطبایی‌پور: نام گروه ما «مافیا» است که از حرف‌های اول اسم‌هایمان متین‌روپایی، احمدپسته، فرزادکرگدن، یاورنردبون و اردلان‌خان، یعنی خودم، ساخته شده است. این یادداشت‌ها، روزنگاری‌های من است از ماجراهای من و گروه مافیا که در روزهای مدرسه‌های کرونازده در دفتر خاطراتم می‌نویسم؛ باشد که بماند به یادگار برای آیندگان!

  • یه کله، با ظرفیتی محدود!

    داستان

    یه کله، با ظرفیتی محدود!

    هفته‌نامه‌ی دوچرخه > سیدسروش طباطبایی‌پور: نام گروه ما «مافیا» است که از حرف‌های اول اسم‌هایمان متین‌روپایی، احمدپسته، فرزادکرگدن، یاورنردبون و اردلان‌خان، یعنی خودم، ساخته شده است. این یادداشت‌ها، روزنگاری‌های من است از ماجراهای من و گروه مافیا که در روزهای مدرسه‌های کرونازده در دفتر خاطراتم می‌نویسم؛ باشد که بماند به یادگار برای آیندگان!

  • دینگ! دینگ!

    آثار نوجوانان

    دینگ! دینگ!

    هفته‌نامه‌ی دوچرخه: وارد سایت شدم؛ میکروفن را بستم و سریع مثل موشک، رفتم سراغ قسمت جدید سریال! جای حساسش بود. در دلم دعا می‌کردم کاش دختر درون سریال نمرده باشد. آخر خیلی شبیه من بود و مثل خودم کلاس‌هایش را می‌پیچاند. دیشب مثل آبشار برایش اشک ریخته بودم.

  • شب یلدای آنلاین و قصه‌ی کلاغ

    داستان

    شب یلدای آنلاین و قصه‌ی کلاغ

    هفته‌نامه‌ِ دوچرخه> فریبا خانی: وقتی داشتیم در شب یلدا انار دانه‌کرده می‌خوردیم و با خاله و دایی مکالمه‌ی تصویری (ویدیوکال) می‌کردیم چون به‌خاطر کرونا دو سالی هست که شب یلدا آنلاین برگزار می‌شود،پدرم قصه‌ی جالبی را تعریف کرد. او گفت: «دیروز اتفاق جالبی برایم افتاد.»

  • ملوان زبل!

    داستان

    ملوان زبل!

    هفته‌نامه‌ی دوچرخه > سیدسروش طباطبایی‌پور: نام گروه ما «مافیا» است که از حرف‌های اول اسم‌هایمان متین‌روپایی، احمدپسته، فرزادکرگدن، یاورنردبون و اردلان‌خان، یعنی خودم ساخته شده است. این یادداشت‌ها، روزنگاری‌های من است از ماجراهای من و گروه مافیا که در روزهای مدرسه‌های کرونازده در دفتر خاطراتم می‌نویسم؛ باشد که بماند به یادگار برای آیندگان!

  • تاب‌سواری داغ

    داستانک

    تاب‌سواری داغ

    هفته‌نامه‌ی دوچرخه > آثار نوجوانان: با دو دستم، زنجیرهای تاب را گرفتم و نشستم. بعد از کلی خواهش و تمنا برادرم یوسف، دستم را گرفت و توی ظل گرمای تابستان راه افتادیم به سمت پارک ملت. هوا خیلی گرم بود. اولش که روی تاب نشستم، دادم به هوا رفت.

  • چماق سرزنش!

    داستان

    چماق سرزنش!

    هفته‌نامه‌ی دوچرخه > سیدسروش طباطبایی‌پور: نام گروه ما «مافیا» است که از حرف‌های اول اسم‌هایمان متین‌روپایی، احمدپسته، فرزادکرگدن، یاورنردبون و اردلان‌خان، یعنی خودم ساخته شده است.

  • داستان «ترفیع»

    داستان «ترفیع»

    هفته‌نامه‌ی دوچرخه > رفیع افتخار: «جک»، همان «جهانگیر» است. «جانی» شش‌سال دارد و دوسال از جک کوچک‌تر است. توی شناسنامه‌اش نوشته شده «جهانشاه»، اما بهش می‌گویند جانی.

  • داستان «عقلِ کُل!»

    داستان «عقلِ کُل!»

    هفته‌نامه‌ی دوچرخه > داستان نوجوان > نوشته‌ی پل جنینگز، ترجمه‌ی فتانه خیشابه: بازم نفر اول شدم و نمره‌ی ریاضی و انگلیسی‌ام ۱۰۰ شد. من یک نابغه‌ی مادرزادم و توی کلاس، کسی به گَرد پاهایم نمی‌رسد، چون همه از دَم خنگ هستند!

  • یک هفته از کلاس آنلاین

    داستانک

    یک هفته از کلاس آنلاین

    هفته‌نامه‌ی دوچرخه > آثار نوجوانان: همه‌چیز از دو سال پیش شروع شد؛ از آن چهارشنبه‌ی آخر. بی‌خیال و خوشحال به‌خاطر ستاره‌ای که برای آزمایشم گرفتم، از مدرسه آمدم بیرون. رفتم خانه و یک استانبولی زدم و خودم را ولو کردم جلوی تلویزیون.

  • آزمون‌های اشتراکی

    ماجراهای من و گروه مافیا

    آزمون‌های اشتراکی

    سیدسروش طباطبایی‌پور: نام گروه ما «مافیا» است که از حرف‌های اول اسم‌هایمان یعنی متین‌روپایی، احمدپسته، فرزادکرگدن، یاورنردبون و اردلان‌خان، یعنی خودم ساخته شده است.

  • عنکبوتِ پیر

    عنکبوتِ پیر

    رفیع افتخار: عنکبوتِ پیر، به دیوارِ آرایشگاه چسبید و آهسته آهسته از دیوار بالا رفت.