یادداشت> عبدالمجید نجفی: یادداشت‌های پیش‌ رو، آمیزه‌ای از واقعیت و تخیل هستند؛ البته با رگه‌هایی از خود زندگی‌نامه، شعر و داستان هم. بازخوانی خاطرات کودکی و نوجوانی پس از گذشت سالیان، به خودی خود، رنگی از افسانه و خیال به آن خاطرات می‌زند.

فصل اول: جهان بداند، نوروز را دوست دارم

از قصد، از هیچ علامت نگارشی مثل نقطه، ویرگول، علامت سؤال و تعجب و... استفاده نکرده‌ام. «لحن» را دوستان نوجوان خوش‌ذوق من، خود درخواهند یافت و این تکاپوی ذهن، شاید دوستان مرا قدری شاعرتر کند.

---------------------------------------

من از شادی جیغ می‌کشیدم می‌خواستم جهان بداند نوروز را دوست دارم مردی گفت خفه‌شو من ساکت شدم دویدم تا آب‌های دوردست وقتی با نیلوفرها روی سکوت آب دراز کشیده بودم کسی مرا به یاد نمی‌آورد من آموخته بودم ساکت باشم حالا هر چه‌قدر در انتظار بهار بودم هر اندازه که نوروز را دوست داشتم

 

همشهری، هفته‌نامه‌ی دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۴۰

تصویرگری: مریم سادات منصوری

کد خبر 257542

برچسب‌ها