گاهی غم، اضطراب و خشم را احساساتی می‌دانیم که باید هرچه زودتر از خودمان دور کنیم؛ اما شاید بهتر باشد به جای فرار از آنها، لحظه‌ای درِ ذهنمان را باز کنیم و به حرفشان گوش بدهیم. احساسات ناخوشایند، مهمان‌هایی هستند که می‌آیند، چیزی برای گفتن دارند و سرانجام می‌روند.

چایی

همشهری آنلاین - مریم شیرافکن: گاهی غم بدون دعوت وارد زندگی‌مان می‌شود؛ درست وسط روزی که قرار بوده همه‌چیز خوب پیش برود. اضطراب، خشم، دلتنگی یا ناامیدی هم همین‌طورند. اولین واکنش ما معمولاً این است که از آنها فرار کنیم، سرکوبشان کنیم یا خودمان را مجبور کنیم «مثبت فکر کنیم».

اما شاید راه بهتر این باشد که به جای جنگیدن با احساسات ناخوشایند، کمی برایشان جا باز کنیم.

در بسیاری از فرهنگ ها، پذیرایی از مهمان یک رسم جدی است. وقتی مهمانی از راه می‌رسد، برایش چای دم می‌کنند، میوه می‌آورند و بهترین جای خانه را آماده می‌کنند. مهم نیست مهمان چه کسی باشد؛ اصل، احترام به مهمان است.

احساسات ما هم شبیه مهمان‌اند

وقتی غم به سراغتان آمد، برایش یک فنجان چای بریزید؛ احساسات ما شبیه مهمان‌اند

گاهی با خبر قبلی می‌آیند و گاهی ناگهان درِ ذهنمان را می‌زنند. ممکن است غمگین باشیم، عصبانی شویم یا احساس کنیم دیگر توان ادامه دادن نداریم. اما هیچ‌کدام از این احساسات قرار نیست برای همیشه بمانند.

احساسات بد، لزوماً دشمن شما نیستند

بلوغ عاطفی به این معنا نیست که همیشه آرام، خوشحال و مثبت باشیم. انسان سالم کسی نیست که هیچ احساس ناخوشایندی را تجربه نمی‌کند؛ بلکه کسی است که می‌تواند احساسات مختلف خود را ببیند و بدون سرزنش کردن خودش، آنها را تجربه کند.

غم ممکن است بگوید چیزی برای شما اهمیت داشته است.

خشم ممکن است نشان دهد مرزی شکسته شده است.

اضطراب شاید یادآوری کند که درباره آینده احساس ناامنی می‌کنید.

تنهایی می‌تواند نیاز شما به ارتباط و صمیمیت را آشکار کند.

بنابراین به جای اینکه فوراً بگویید «نباید این‌طور احساس کنم»، می‌توانید از خودتان بپرسید: «این احساس آمده تا چه چیزی را به من بگوید؟»

اگر احساسات را نادیده بگیریم، قوی تر می‌شوند

احساسات سرکوب‌شده معمولاً فقط به این دلیل که به آنها توجه نمی‌کنیم، ناپدید نمی‌شوند. گاهی تلاش برای فرار از یک احساس، آن را پررنگ‌تر می‌کند.

مثل مهمانی که پشت در ایستاده و شما حاضر نیستید در را باز کنید؛ ممکن است مدتی ساکت بماند، اما بعد دوباره در بزند.

پذیرفتن احساس به معنای تسلیم شدن در برابر آن نیست. اگر عصبانی هستید، قرار نیست به کسی آسیب بزنید. اگر غمگین هستید، قرار نیست تمام روز در غم بمانید. پذیرش یعنی بتوانید بگویید:

«الان غمگینم و اشکالی ندارد که چنین احساسی داشته باشم.»

برای احساساتتان یک فنجان چای بریزید

وقتی غم به سراغتان آمد، لازم نیست فوراً آن را از خودتان دور کنید.

چند دقیقه آرام بنشینید. یک فنجان چای درست کنید. نفس عمیقی بکشید و اجازه دهید احساس وجود داشته باشد. نامش را پیدا کنید: غم، خشم، ترس، دلتنگی یا ناامیدی.

بعد از خودتان بپرسید:

«چه چیزی باعث شد این احساس به سراغم بیاید؟»

«الان واقعاً به چه چیزی نیاز دارم؟»

«آیا کاری هست که بتوانم برای بهتر شدن شرایط انجام دهم؟»

گاهی پاسخ، یک گفت‌وگوی صادقانه است. گاهی کمی استراحت. گاهی گریه کردن. و گاهی هم فقط پذیرفتن اینکه امروز روز سختی است.

قرار نیست هر احساسی را حل کنیم؛ بعضی احساسات فقط می‌خواهند دیده و شنیده شوند.

و شاید همین نگاه ساده، رابطه ما با ذهنمان را تغییر دهد: به جای اینکه با هر احساس ناخوشایندی وارد جنگ شویم، در را باز کنیم، برایش یک فنجان چای بریزیم، کمی به حرف‌هایش گوش بدهیم و بدانیم که بالاخره زمان رفتنش هم می‌رسد.

منبع : https://medium.com/

کد خبر 1068282

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار تندرستی

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha