چهارشنبه ۷ فروردین ۱۳۸۷ - ۱۳:۱۴

فرهاد عشوندی: «گل زدن به مالدیو و نپال که کار بزرگی نیست. دایی همیشه آدم خوش شانسی بوده و انگار خدا بغلش کرده است.» سالها از این جمله تاریخی علی کریمی درباره علی دایی می گذرد.

با این وجود هنوزهم کم نیستند کسانی که معتقدند دایی آدم خوش شانسی است. کسی که فوتبال حرفه ای را تازه از 23 سالگی شروع کرد و البته خیلی زود ستاره فوتبال ایران شد. با این وجود دایی یک تفاوت بزرگ را با همه بازیکنان دیگر تاریخ فوتبال ایران داشت. خصوصیتی که او را از همه متمایز کرده است.

اینکه همیشه می خواست که بهترین باشد. تلاش و پشتکارش هم بود که او را به آنچه حالا هست رسانده. مردی که غرورش یا مزاج تندش بارها باعث شده بسیاری از او برنجند اما بی توجه به همه انتقادها، فقط و فقط او خواسته که باشد. هیچ فرصتی را از دست نداده تا امروز دایی شناسنامه جهانی فوتبال ایران باشد...

« با هامبورگ بازی داشتیم. علی در برلین بود و بازی تیم ملی در هامبورگ برگزار می شد. چند ساعت قبل از بازی به من گفتند تو کاپیتانی چون بعید بود که علی پس از بازی سنگین شب قبل تیمش بتواند در کمتر از چند ساعت خودش را به اردو تیم ملی در هامبورگ برساند. با این وجود درست پیش از بازی دایی به هامبورگ رسید و بازوبند را به دست بست. درحالی که آن بازی می توانست اولین بازی من به عنوان کاپیتان تیم ملی باشد.»

این خاطره را مهدی مهدوی کیا درست در پایان بازی های جام ملتهای چین برای دوستان خبرنگارش تعریف کرده بود. او آن روزها از این کار کاپیتان وقت تیم ملی دلخور بود چون کاپیتان حتی یک بازی دوستانه هم اجازه نداده بود تا کسی غیر از خودش بازوبند را ببندد.

آن هم در شرایطی که ماشین دایی در مسیر برلین به هامبورگ پنچر شده بود و بیش از 250 کیلومتر را با تایر پنچر رانندگی کرده بود. دایی این خصوصیت را همیشه با خود داشت. همیشه می خواست که باشد. حتی برای بازی با تایوان هم بایرن مونیخ را رها می کرد و به تیم ملی می آمد. رفتاری که میان او و دیگر ستاره های تیم را به هم زده بود. کار تا جایی پیش رفت که پیش از جام جهانی آلمان دیگر لژیونر های تیم ملی با دایی کمتر حتی همکلام می شدند و تنها دوست صمیمی دایی در زمین از میان قدیمی ها یحیی گل محمدی بود.

این درست زمانی بود که او برای صبا هم گل نمی زد و روزگارش بدتر و بدتر می شد. دیگر حتی بازی کردنش در زمین فریادهای انتقاد مردمی که سال های سال دوستش می داشتند به همراه داشت.

این اواخر مدام در ورزشگاه های مختلف با مردم درگیر می شد. در آزادی با طرفداران پرسپولیس ، در انزلی با هواداران ملوان و در اصفهان با سپاهانی ها. با برنامه 90 قطع رابطه کرده بود و حالا حتی در اردوی تیم هم بازیکنان جوانتر که جایگاه کاپیتان را متزلزل می دیدند پشت سرش حرف می زدند. درست چند روز قبل از اعزام تیم مدافعی که بازی کردنش در ارنج اصلی ، با فریاد های همیشگی تماشاگران روبرو می شد در جواب خبرنگاری که از او پرسید فکر می کنی در تیم بازی کنی گفت: یعنی من از بازیکنی که باید با عصا در زمین بدود کمترم؟

و اینگونه دایی با کمترین میزان محبوبیت ممکن به جام جهانی رفت. او رفت چون می خواست دومین جام جهانی عمرش را هم تجربه کند. رکوردی که در کنار همه افتخارات دیگرش باعث می شد از مهدوی کیا که دیگر بازیکنی بود که دومین جام جهانی اش را تجربه می کرد ، عقب نماند. او با تیم رفت و چون همیشه فیکس بود ولی در شرایطی که ستاره ها دیگر حتی حاضر نبودند در زمین به دایی پاس بدهند.

اتفاقی که فاجعه تلخ بازی با مکزیک را رقم زد. همه مردم دایی را مقصر باخت می دانستند و تا مدت ها ناسزا نثارش می کردند. دایی اما هنوز تمام نشده بود. او باید برمی گشت و انتقام می گرفت. این انگیزه و غرورش او را به آنچه خواست رساند. شانس هم شاید همچنان همگام با او پیش می آمد.

لورانت به یکباره سر به بیابان گذاشت و رفت تا دایی هدایت تیمی را به عهده بگیرد که انگار برای قهرمانی بسته شده بود. شانس گاه حتی پیشتر از دایی می آمد که استقلال از 7 بازی آخر فصلش فقط 4 امتیاز گرفت و گل دقیقه 92 استقلال اهواز را داور مردود کرد تا دایی و تیمش درست در هفته پایانی قهرمان لیگ شوند. این اما چیزی از تلاش دایی برای قهرمان کردن تیمش ، کم نمی کند که او در هفته های پایانی با درایتش امتیازی نداد.

8 ماه بعد باز شاید شانس جلوتر از دایی گام برداشت و دایی را به پله ای بلند رساند. مردی که حتی در میان گزینه های مربیگری تیم ملی نبود در  میان دعواهای سازمان با فدراسیون ، با پیشنهاد کفاشیان مواجه شد. او که انگار منتظر چنین فرصتی بود حتی حاضر شد قرارداد مشروط یکساله با تیم امضا کند.

با این وجود انتخابش را مردم با افتخار پسندیدند که او در این دوسال ، باری دیگر به لطف افتخار آفرینی هایش تطهیر شده و مخالفانش که او را تنها خوش شانس لقب می دادند با بازی های ضعیف ملی شان از چشم مردم افتاده بودند.

حالا دایی سرمربی تیم ایران است. او که همه می خواهند بدانند آمده که انتقام بگیرد یا می خواهد مدارا کند!

 او حالا تنها ناجی برای مردمی ست که چشم به تزریق خونی تازه به رگ های تیم ملی دارند.؛« در تیم من اسم ها بازی نیم کنند . این را مطمئن باشید!» شانس ، پشتکار یا هرچیز دیگر. دایی حالا مردی ست که باید تیم ملی ایران را به جام جهانی برساند. مردی که خودش قرعه حضور این گروه را برداشته است.

ویژه نامه نوروزی همشهری امارات

کد خبر 47124

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار