ترجمه نیلوفر قدیری: شرق آسیا نسلی از رهبرانی را پشت سر گذاشته که با زمان خود متفاوت بودند و تحولی در داخل کشور و در کل منطقه ایجاد کردند.

مردم کشورهای این منطقه در زمان رهبری این نسل از فقر تاریخی نجات یافتند و در برابر خطرات و تهدیدهای خارجی و داخلی هم نوعی محافظ و پشتیبان یافتند. آنها در زمان خود چنان قدرت بلامنازعی داشتند که اگر چه در آن زمان به‌نظر نمی‌آمد اما اکنون دیکتاتوری خوانده می‌شوند. اما غروب این نسل از رهبران جنوب شرق آسیا فرا رسیده‌است.

سوهارتوی 86 ساله در اندونزی از دنیا رفته، بومیبول آدولیادی 80 ساله پادشاه تایلند بیمار است، ماهاتیرمحمد 82 ساله در مالزی هم از مشکلات شدید قلبی رنج می‌برد و نیز لی‌کوان یو در سنگاپور اگر چه هنوز سرپاست اما او هم نمی‌تواند عمر طولانی داشته باشد.

در همه این کشورها این پرسش وجود دارد که در پایان این نسل چه دورنمایی در انتظار است. اکثر این رهبران قدیمی در منطقه پایگاه‌های قدرتی دارند که برخلاف شمال شرق آسیا، نوعی اقتدارگرایی را ترویج می‌کند.

اما اکنون با خارج شدن یکی یکی از اعضای این نسل از صحنه قدرت، نشانه‌هایی به وجود آمده از اینکه وضعیت پایدار گذشته در حال تغییر است. اندونزی شاید اولین نمونه از این آزمون دشوار باشد. در این کشور بخش عمده‌ای از عوامل دیکتاتوری سوهارتو اکنون از صحنه قدرت کنار گذاشته شده‌اند.

حزب سوهارتو به نام گلکار که زمانی حزب قدرتمند سیاسی در کشور بود اکنون دیگر در قدرت نیست و پایگاه قدرت او یعنی ارتش  نیز  در سیاست جایگاهی ندارد.

رئیس‌جمهوری فعلی سیسیلیویادهویونو در یک انتخابات آزاد و منصفانه انتخاب شده و دست نشانده هیچ کس نیست. از میان همه میراث‌های سوهارتو  فساد، دشوارترین و غیرقابل‌ تحمل‌ترین است.

کشور اندونزی امروز از هر جهت با روزی که سوهارتو از قدرت کنار رفت، بسیار متفاوت است. به همین دلیل  مرگ او هیچ شوکی در این کشور و در منطقه ایجاد نکرد. اندونزی از این نظر با دیگر کشورهای منطقه تفاوت دارد.

یکی از تفاوت‌های عمده این است که سوهارتو بر خلاف همقطارانش مجبور به کناره‌گیری از قدرت شد. این درحالی بود که او با اتهام فساد گسترده با رقمی معادل 35 میلیارد دلار روبه‌رو بود.

این درحالی‌است که اکنون هنوز هم ماهاتیردر مالزی، شاه بومیبول در تایلند و لی در سنگاپور نفوذ و قدرت دارند و اگر از دنیا بروند فقدانشان می‌تواند در این کشورها بی‌ثباتی ایجاد کند.

این رهبران همگی ضدکمونیست، غیردمکراتیک و ضدغربی بوده و هستند. اینها ویژگی‌های مشترک این نسل از رهبران شرق آسیاست. اما هر یک از آنها همچنین پیروی این تفکر هستند که رشد اقتصادی از طریق تجارت به دست می‌آید و این موضوع باید در صدر امور باشد.

این فرمول کارایی زیادی هم داشته است. از دهه 1970 تا 1990 سطح درآمدها در جنوب شرق آسیا به صورت پلکانی افزایش یافته و این منطقه به مرکز تأمین منابع، تولید، تجارت و حتی فعالیت‌های مالی تبدیل شد.

درباره اداره حکومت در زمان این رهبران نسل گذشته نکته‌ای وجود دارد. بریجت ولش از کارشناسان امور جنوب شرق آسیا در دانشگاه جان هاپکینز در این باره می‌گوید: مشکل این است که این افراد در زمان حکومتشان قدرت را به صورت انحصاری در دست خود داشتند. در دنیای امروز زمان اعمال قدرت شخصی گذشته است و دنیا دیگر چنین موضوعی را نمی‌پذیرد.

به همین دلیل دنیا و حتی مردم همین کشورها در کنار تحسین عملکرد اقتصادی، این رهبران را دیکتاتور می‌نامند و از آنها انتقاد می‌کنند.

عده‌ای هم پیش‌بینی می‌کنند که به‌دلیل همین دیکتاتوری، با خارج شدن این نسل از رهبران از صحنه قدرت، این کشورها دچار بی‌ثباتی خواهند شد. این احتمال به ویژه در کشور تایلند وجود دارد و بسیار جدی است.

شاه بومیبول در تایلند اگر چه در امور سیاسی این کشور تقریبا هیچ دخالتی ندارد اما در پشت صحنه نقش جدی ایفا می‌کند. او نوعی اتحاد و ائتلاف را در میان مشاوران کاخ، بروکرات‌ها و نظامیان حفظ کرده و می‌کند.

او در میان مردم محبوبیت دارد اما تایلندی‌ها رفته رفته از شیوه ارباب رعیتی که در این کشور اجرا می‌شود ناخشنود شده‌اند و می‌گویند این نظام باعث فقیر ماندن آنها و وابستگی‌‌شان به همان محصول برنج شده است.

مردم این کشور روز به روز بیشتر به برنامه‌های پوپولیستی تاکسین شیناواترا روی می‌آورند. او مردم را تشویق می‌کند که در حوزه سیاسی و اقتصادی به صورت کلان فکر کنند.

تاکسین تا کنون 3 بار به‌عنوان نخست وزیر انتخاب شده ولی در سپتامبر سال 2006 در یک کودتا از کار برکنار شد. او اکنون به صحنه قدرت بازگشته البته این بار نه به صورت مستقیم.

حزب قدرت مردم که تاکسین پشت نام آن قرار دارد ماه گذشته در انتخابات پارلمانی پیروزی تعیین کننده‌ای به دست آورد. شاه تایلند در این رقابت از نظامیان حمایت کرد و با این بازی غلط، خود را رو در روی مردم قرار داد و اکنون زیر سؤال قرار گرفته است. .

مرگ شاه تایلند می‌تواند برای اینکشور دردسر جدی به همراه بیاورد. او از سال 1950 که بر تخت نشست تا کنون 2 بار برای جلوگیری از درگیری مسلحانه در کشور مداخله کرده است.

یک بار در سال 1992 جلوی کشتار تظاهرات‌کنندگان خواهان دمکراسی را توسط ارتش گرفت و بار دیگر در سال 1997 در جریان بحران مالی شرق آسیا مانع از درگیری خونین داخل کشور شد.

اکنون که خطر درگیری طرفداران تاکسین و ارتش بسیار جدی است، این بیم وجود دارد که نبود بومیبول باعث بروز یک هرج و مرج و بی‌ثباتی گسترده در کشور شود.

چنین احتمال خطرناکی در سنگاپور و مالزی تقریبا وجود ندارد. اما در این کشورها هم رهبران قدرتمند گذشته همچنان در پشت صحنه حضور دارند و اگر تغییر و جابه‌جایی قدرتی برخلاف میل آنها به وقوع بپیوندد، ممکن است پیامدهای خطرناکی به همراه داشته باشد.

ماهاتیر محمد طی دوران طولانی نخست وزیری خود از سال 1981 تا 2003، حزب حاکم ملی‌گرای مالایی‌های متحد را به یک ماشین قدرتمند تبدیل کرد.

الگوی توسعه ماهاتیر اگر چه در ایجاد زیرساخت‌هایی در سطح کشورهای پیشرفته و همچنین ریشه کنی فقر در این کشور با موفقیت همراه بود اما پایه‌گذار نظامی شد که طرفدار اکثریت قومی مالایی و برتری آنها بر اقوام هندی و چینی مالزی بود.

همچنین این الگو باعث رشد سازمان‌ها و فعالیت‌های مالی دولتی شد. او به خاطر ایجاد تحول در اقتصاد سوسیالیستی شایسته تحسین است اما در میراث بلند مدت او عوامل منفی چون تنش قومی و اقتصاد آمیخته با فساد هم دیده می‌شود.

در همین حال سازمان ملی‌گرای مالایی‌ها دچار نوعی تزلزل شده و عبدالله بدوی نخست وزیر منتخب ماهاتیر که 4 سال پیش جانشین او شد وعده داده که فضای سیاسی را باز کند.

وعده‌های بدوی در حقیقت نوعی فاصله گرفتن از میراث ماهاتیر است. او وعده داده که فساد را ریشه کن کند، بخش دولتی را کوچک کرده و روابط میان نژادها را بهبود بخشد.وی  تاکنون تنها در مرحله اول وعده‌هایش یعنی باز کردن فضای سیاسی کشور موفق بوده و در مراحل بعدی هنوز به توفیقی دست نیافته.

اگر عبدالله همچنان به فشار برای ایجاد تغییر ادامه دهد این حزب دچار فروپاشی خواهد شد.

در سنگاپور هم شرایطی مشابه اما به صورتی ملایم‌تر در حال وقوع است. در سطح همه‌چیز باثبات به‌نظر می‌رسد و گویی که این کشور آمادگی بسیار زیادی برای تحمل تغییر و تحول را دارد. لی اکنون بیش از 4 دهه است که تلاش می‌کند حکومتی شایسته سالار و مقاوم در برابر فساد را اداره کند که از نظر اقتصادی کاملا رقابتی باشد.

وی اکنون از قدرت کناره گرفته اما همچنان در پشت صحنه قدرت را در دست دارد و همه این را در سنگاپور می‌دانند. او همواره احزاب و رسانه‌ها را مهار کرده و مخالفان را تحت کنترل داشته است. اما با خروج لی از صحنه، اولین احتمال این است که حزب حاکم دچار رقابت و رویارویی شود.

پسر او اکنون نخست وزیر است اما توان پدرش را در اداره حزب ندارد. با توجه به آنچه تا کنون گفته شد اولین نتیجه این است که منطقه جنوب شرق آسیا در سال‌های آینده شاهد تحولات و تغییرات گسترده‌ای است.

حاکمان قرن بیستم در جنوب شرق آسیا نظام‌هایی را ایجاد کردند که قائم به فرد است. در این منطقه بعد از یک دوره 4 دهه‌ای، شاهد کشورهایی است که تازه استقلال یافته‌‌اند.

www.newsweek.com
4 فوریه 2008

کد خبر 43741

برچسب‌ها