پنجشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۵ - ۰۷:۰۶
۰ نفر

به نظرم هرازگاهی لازم است این برق لعنتی برود، برود و ناسزا بگویی به در و دیوار.

دوچرخه شماره ۸۶۱

عصبانی از پریدن صحنه‌ی آخر فیلمی که در آن غرق شده بودی، مشت بکوبی روی پایت، صورتت را در هم جمع کنی، چشم‌هایت را ببندی و با صدای بلند داد بزنی: «اي بابا!» بعد مجبور مي‌شوي لیوان چای سردشده‌ات را برداری و بروي گوشه‌ی اتاق نشیمن، خودت را جمع کنی كنار بخاری.

بقيه‌ي اعضای خانواده مجبورند کار و زندگی‌شان را ول کنند؛ مادر چرخ خیاطی را، پدر فوتبال را و برادر و خواهرت گوشی‌شان را. همه دور هم جمع می‌شوید و مادرت پنج لیوان چای تازه‌دم می‌ریزد.

 مادر با غرزدن از لباس‌های نیمه‌شسته‌ی ماشین لباس‌شویی شروع می‌کند و پدر می‌خواهد بداند بقیه‌ي همسایه‌ها برق دارند؟ و برادرت با تأسف می‌گوید شارژ گوشی‌اش رو به اتمام است و خواهرت از خاموش شدن مودم می‌نالد.

بعد سر بحث مي‌کشد به این‌که «هوا چه‌قدر سرد شده!» و «دکمه‌ی کنده‌شده‌ی لباست رو بده برات بدوزم.» و «امروز بگو کي رو دیدم؟» و «راستی امشب شام رو زودتر بخوریم؟»

چای‌هایی که دیگر سرد نمی‌شوند و داغِ داغِ تمام جانت را گرم می‌کنند، عجیب مي‌چسبد!

بعدتر که برق می‌آید، برقِ چشم‌های همه را واضح‌تر مي‌بینی و توی دلت مي‌گویی:

«کاش هر از گاهی این برق لعنتی برود!»

 

آتوسا يارمحمدي از كرج

تصويرگري: مرضيه كاظم‌پور، خبرنگار جوان از پاكدشت

کد خبر 358003

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

دیدگاه خوانندگان

وبگردی

اخبار بازار و کسب و کار