یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۲ - ۱۸:۴۴
۰ نفر

لیلی شیرازی: من عاشق اسب‌ها هستم! اسب حیوان نجیبی است. مهربان است. وفادار است. بوی آدم را می‌شناسد سوارش را دوست دارد. آزاد است. اسب، حیوان رؤیاهاست. می‌تواند تو را به دورها ببرد. اسب مرا به یاد تو می‌اندازد.

دوچرخه

تو یک اسب داشتی. تو آزاد بودی. تو آزاده بودی. تو مبدأ بودی. زمین به دور تو می‌چرخید و تو با اسبت به دور خدا می‌چرخیدی. تو خون خدا بودی و وقتی سوار ابر اسب می‌رفتی، بوی خون می‌آمد. من از بوی خون می‌ترسیدم، اما اسب تو مرا عاشق می‌کرد.

اسب تو سپید بود. رنگی از سحر داشت. تو پیشانی‌ات صبح بود. من وقتی درباره‌ی تو حرف می‌زنم آشفته می‌شوم. تو مرا به شعر نزدیک می‌کنی. تو و اسبت مرا به شعر نزدیک می‌کنید. تو و اسبت و شیوه‌ی رفتنت مرا دیوانه می‌کنند.

نمی‌بینی؟ کلمات این نوشته ته رنگی از جنون دارند. کلمات این نوشته همه سوار یک اسب عجیب شده‌اند و رفته‌اند. ماندن معنی ندارد. ماندن در سرزمینی که تو را غمگین کرده است معنی ندارد. با کلمات سوار یک اسب تنها می‌شوم و می‌روم.

اسب تو تنهاست. اسب تو بسیار تنهاست و هر کس که نگاهش به اسب تو می‌افتد، داغ دلش تازه می‌شود. اسب تو داغ دارد. داغی بر دل و داغی بر پیشانی. داغی که شبیه تابه‌ی خورشید بر صورت آسمان است. داغی بسیار بزرگ. داغ تو!

* * *

داغ تو تازه است. این را هیچ‌کس به اندازه‌ی اسب تو نمی‌داند. او که دست‌های تو را و مهربانی تو را حس کرده است. او که این شانس بزرگ را داشته که با تو از سمت سحر به شب بتازد. آخر قبلاً هم گفته بودم که تو آغاز سحر هستی. پیشانی تو صبح است.

پیشانی تو «تنفس صبح» است و هیچ‌کس جز آن اسبی که یک روز، تشنه و اندوهگین و بی‌سوار، به دل بیابان آمد این را نمی‌فهمد!

* * *

من عاشق اسب‌ها هستم. آن‌ها هیجان و اندوه و خوشحالی و شور زندگی‌شان را شیهه می‌کشند. آن‌ها در بیابان و علف‌زارها می‌دوند و در افق گم می‌شوند. احساس می‌کنی معنی زندگی را می‌دانند.

تو هم یک اسب داشتی و کلمات این متن بسیار آشفته و عاشقند. اسب تو معنی زندگی و مرگ را می‌دانست. تو معنی مرگ را به او یاد دادی. اسب نجیب. اسب عجیب و ساکت تو چشم‌هایی داشت که مرگ را می‌فهمید.

او رفتن از دل سحر و دریدن شب را می‌فهمید. تو او را ساده و سبک بار آوردی. تو او را پر از سپیده و سادگی کردی و وقتی تنهایش گذاشتی خیالت جمع بود!

* * *

داغ تو تازه است، برای من، برای اسبت، برای تمام کسانی که تو را دوست دارند، برای تمام کسانی که از قبیله‌ی صبح هستند و ماه را دوست دارند. داغ تو برای تمام آزادگان جهان تازه است. برای تمام آن‌هایی که می‌دانند ایستادن جلوی شب چه‌قدر هزینه  دارد، چه‌قدر تنهایی دارد، چه‌قدر درد دارد. داغ تو برای تمام فصل‌های جهان، رودهای جهان، بیابان‌های جهان، شب‌های جهان تازه
 است.

کد خبر 238389

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار