همشهری‌آنلاین: پنجاه و ششمین شماره فصلنامه ماهور با مطالبی متنوع و البته با قیمتی که نشان از تاثیر بحران افزایش قیمت کاغذ بر این فصلنامه وزین دارد، برپیشخوان مطبوعات و کتابفروشی‌ها قرار گرفت.

به گزارش همشهری آنلاین شماره 56 با مقاله‏‌ای شروع می‏‌‌شود از وِرُنیکا دابِلدِی، قوم‏‌موسیقی‏‌شناس انگلیسی، که از سا‏ل‏ها پیش به‌همراه همسرش جان بیِلی در حوزه‏‌ی پژوهش درباره‏‌ی موسیقی افغانستان شناخته‏‌شده است.

 مؤلف، با توجه به این‌که به‌سبب جنسیت‏‌اش این امکان را داشته است تا به محیط موسیقیِ زنانه‏‌ی این کشور راه یابد با استناد به ضبط‏‌هایی که خود و همسرش از دهه‏‌ی ۱۹۷۰ انجام داده‏‌اند چشم‏‌اندازی از مضامین چهاربیتی‏‌ها (در واقع دوبیتی‏‌ها)ی آوازیِ افغانستان ارائه می‏‌دهد و این مضامین و موضوعات را از نظر ارتباط آن‌ها با جنسیتِ خوانندگان و پدیدآورندگان‌شان با یکدیگر مقایسه می‏‌کند. این مقایسه، که کار میدانیِ مؤلف و حضور او در میان زنانِ افغان و مجالس آوازخوانیِ آنان بر اعتبارش افزوده است، نشان می‏‌دهد که اولاً تقسیم‏‌بندی این مضامین براساس جنسیت به‏‌جاست و ثانیاً زنان و مردان در انتخاب و خلق چهاربیتی‏‌ها تفاوت‏‌های قابل‏‌توجهی با یکدیگر دارند. در حالی که محتوای چهاربیتی‏‌های مردانه اغلب آرمان‏گراست و ریشه در شور عشق و گفتمان عاشقانه دارد زنان آوازهایی با مضمون محبت و دلبستگیِ خانوادگی می‏‌خوانند هرچند مضامین عاشقانه، و حتا گاهی عشق ممنوع، در آوازهای آن‌ها نیز پیدا می‏‌شود و در شکوِه از جدایی و غم غربت با مردان سهیم‏‌اند.

 مقاله‏‌ی دوم، «مفهوم مقام در موسیقی بخشی‏‌های شمال خراسان» نوشته‏‌ی بابک راحتی است و از این منظر اهمیت دارد که  واژه‏‌ی مقام سال‏هاست به‌شکل نابه‌جایی برای همه‏‌نوع موسیقی محلی به‌کار برده می‏‌شود، به‌طوری که از اصطلاحِ جعلیِ «موسیقی مقامی» مدت‏‌هاست به‌غلط به‌عنوان معادل «موسیقی محلی» یا «موسیقی نواحی» استفاده شده است.

نادرستیِ این کاربرد از این جهت است که «مقام» در ادبیات موسیقی‏‌شناسیِ حوزه‏‌ی ایرانی ـ عربی ـ ترکی به مفهومِ مُد ارجاع دارد حال آن که در برخی نواحی ایران، آن هم نه همه‌جا، این اصطلاح را به‏‌معنی «قطعه» یا «آهنگ» به‌کار می‏‌برند. شاید تنها منطقه‏‌ای که اصطلاحِ «مقام» در آن رواجِ بومی دارد و، به علت غنای نظامِ مُدالِ موسیقیِ آن، بتوان احتمالِ معادل‏‌بودنِ این اصطلاح با مفهومِ مُد را در آن مطرح کرد خراسان باشد.

مؤلف، با تکیه بر کار میدانی و سابقه‏‌ی آشناییِ عملی با موسیقی خراسان توانسته است نشان دهد که اصطلاحِ «مقام» حتا در این منطقه فقط در بعضی موارد، یعنی در آنچه به نوایی، تجنیس و گرایلی مربوط می‏‌شود، اساساً به مفهوم مُد ارجاع می‏‌دهد و در دیگر موارد عوامل دیگری مثل ساختارِ وزنی، قابلیت بسط و گسترش و غیره در مقام‏‌دانستنِ یک موسیقی دخیل‏‌اند، مضافاً این‌که اساساً اصطلاح «مقام» در برخی مناطق خراسان فقط به‌معنی «آهنگ» به‌کار برده می‏‌شود و در برخی دیگر آن را فقط به بعضی از قطعات اطلاق می‏‌کنند.

مقاله‏‌ی را فرشاد توکلی، نوازنده سه‌تار و ردیفدان و مدرس این ساز نوشته است با عنوان  «نگاهی به مضراب‏‌گذاری ردیف: به سوی یک نظریه‏‌ی آموزشی»،  که تأملی است بر شیوه‏‌ی مضراب‌گذاریِ ردیفِ سازیِ موسیقیِ ایرانی به‌منظور استخراج یک منطقِ مضراب‌گذاریِ منسجم که از منطق مُتیف‏‌ها و تزییناتِ ردیف بر‏خیزد.

مؤلف این مقاله که پیش از این پژوهش‌هایی را در نوع و شیوه سه‌تار نوازی و تکنیک‌های ابوالحسن صبا عرضه کرده بود، بر اساس دوگانه‏‌ی تک ـ اشاره در ردیف موسیقی ایرانی و اَشکال مختلفی که به خود می‏‌گیرد ابتدا مُتیف‏‌های ردیف را بررسی کرده و کوشیده است تا قاعده‏‌ای برای مضراب‏‌گذاری با استفاده از زخمه‏‌های راست و چپ برای آن‌ها بیابد. سپس همین روال برای ترکیب مُتیف‏‌ها با یکدیگر و تحریرها نیز دنبال شده است. هدف مؤلف از این پژوهش یافتن راهی برای آموزش مضراب‏‌گذاریِ ردیف بوده است که بتواند نوازنده ـ هنرجو را بر اساس یک اصل همه‏‌گیر، خودبه‏‌خود و بدون نیاز به حفظ‏‌کردن مضراب‏‌گذاری برای هر مُتیف یا عبارت، در درصد بالایی از موارد به مضراب‏‌گذاریِ صحیح هدایت کند.

مقاله‏‌ی بعدی، «موسیقی کومش» نوشته‏‌ی روح‏‌الله کلامی، حاصل کار میدانی مؤلفِ آن بر روی منطقه‏ای است که تا کنون مطلبی چنین مفصّل درباره‏‌ی آن نوشته نشده است. هرچند این منطقه بیش‌تر یک چهارراه موسیقایی با تأثیرپذیریِ عمیق از فرهنگ‏‌های هم‌جوار، به‏‌ویژه فرهنگ‏‌های موسیقاییِ مازندرانی و خراسانی، به‌حساب می‏‌آید تا منطقه‌‏ای با فرهنگِ موسیقاییِ بکر و خاصِ خود، اما درست به‌همین دلیل می‏‌تواند موردِ مطالعاتیِ جالبی باشد و مبنای تأملات بعدی بر مواردی از این دست قرار گیرد. مؤلف در این مقاله طبقه‏‌بندی‏‌های مفصّلی از کارگان‏‌های نواحی مختلف این منطقه به دست داده و ویژگی‏‌های مُدال، ملُدیک و ریتمیکِ هر ناحیه را حتی‏‌الامکان تشریح کرده است.

«یادداشت‏های پراکنده»ی این شماره یک مطلبِ کم‌وبیش طولانی را به خود اختصاص داده است که در آن احتمالِ این که بحور الالحان نوشته‏‌ی فرصت شیرازی نباشد بررسی شده است. مؤلف با بررسی اسناد تاریخی حدس می‌زند که نویسنده یا نظریه‌پرداز کتاب، میرزا عبدالوهاب متخلص به یزدانی از فرزندان وصال شیرازی بوده که تمایلی نداشته است به‌عنوان موسیقی‌دان یا موسیقی‌شناس شناخته شود و فرصت شیرازی که احتمالاًبه یادداشت‌های عبدالوهاب دسترسی داشته یا مطالب او رابه‌طورشفاهی می‌شنیده ترتیبی داده است که این مجموعه تدوین شود و به چاپ برسد.

دربخش«مفاهیم بنیادین»،مسئله‏‌یرابطه‏‌ی جنسیت با سازها و نوازندگان آن‌ها مدّ نظر قرار گرفته است. مقاله‏‌ی این بخش با روش آمارگیری به این مسئله می‏‌پردازد که سازهای غربی تا چه حد مؤنث یا مذکر به‌حساب می‏‌آیند و این تمایزگذاری تا چه اندازه در انتخاب ساز توسط هنرجویان تأثیر دارد.

مراجعه به این مقاله می‏‌تواند برای پژوهشگرانی که زنانه یا مردانه‏‌دانستنِ سازهای ایرانی در فرهنگِ ما برای آن‌ها جالب است و قصد پژوهش در این زمینه را دارند از نظر روش‏شناسی راه‌گشا باشد.

گفت‌وگوی این شماره با فکرت کاراکایا یکی از چهره‏‌های شناخته‏‌شده‏‌ی موسیقی ترکیه که فعالیت چشم‌گیری در زمینه‏‌ی اجرای موسیقی عثمانی ِقدیم دارد صورت گرفته است. در این گفت‌وگوی مفصّل و جامع مطالب متنوعی مطرح شده که مبنای کار موسیقی‌دانی مثل کاراکایا که به بازسازی یا «بازاجرا»ی موسیقیِ قدیم می‏‌پردازد بوده است: از سبک‏‌شناسیِ موسیقی عثمانی با نگاه به دوره‏‌های مختلف و کارگان‏‌های مختلفِ تاریخ این موسیقی ــ از جمله کارگانِ عجم‌‏لَر ــ و ویژگی‏های فنیِ آن‌ها گرفته تا نحوه‏‌ی بازسازیِ سازهای قدیم و ملاحظات مربوط به ساختار سازها و فواصل موسیقی عثمانی در دوره‏‌های مختلف و دیگر مسائل مهمِ فنی.

در «یاد یاران»، استاد گرامی، دکتر سپنتا، مطلب مفیدی درباره‏‌ی ویژگی‏‌های سبکِ نوازندگی استادِ فقید، حسن کسایی که به‌تازگی از میان ما رفت، نوشته است که به‌نحوی موجز اهمیت، جایگاه و سهم او را در تاریخ موسیقی معاصر ایران و به‌خصوص در آنچه به نی و نی‏‌نوازی مربوط می‏‌شود ترسیم می‏‌کند.

سرانجام، نقد و بررسیِ این شماره اختصاص دارد به مقاله‏‌ی مفصّلی از سوزان مک‏‌کلِری درباره‌ی موومانی از یک کنسرتوی پیانوی موتسارت که ضمن تحلیل ساختاریِ این قطعه به شیوه‌های معنادهیِ موسیقی موتسارت در چارچوب بستر اجتماعی خلق آن و هم‌خوانی و ناهم‌خوانیِ آن با قراردادهای حاکم بر موسیقی و فرهنگ اجتماعیِ عصر روشنگری می‌پردازد.

مک‌کلِری در این مقاله با پرداختن به تقابل نظم و آشوب، که به‌تعبیری همان جدال میان فردیت و پایبندی به عرف‌ها و هنجارهای اجتماعی است، تصویری از موتسارت پیش رو می‌گذارد که به باور او می‌تواند راهنمای آهنگ‌سازان و نظریه‌پردازان امروزی در یافتن رویکردی نو به مقوله‌ی بیان خلاق و ارتباط آن با فرهنگ غالبِ اجتماعی و موسیقایی باشد. بسیاری از مطالب این مقاله که با ترکیب تحلیل فنی، کنکاش در تفسیر اجتماعی و پدیدارشناسی موسیقی نوشته شده است بی‌تردید برای شمار فراوانی از خوانندگان، و حتا متخصصان موسیقی، در ایران تازگی دارد و برداشتی امروزی، زنده و چندسویه از موسیقی بزرگ‌ترین آهنگ‌ساز عصر روشنگری اروپا ارائه می‌دهد که از اساس با برداشت‌های متعارف از موسیقی او متفاوت است.

 

کد خبر 186957

برچسب‌ها