همشهری آنلاین - امیر حاجی صادقی: درگذشت استاد زنده یاد دکتر پرویز شهریاری فرصتی شد تا مولف کتاب یک زندگی - گفت وگویی با استاد شهریاری -درباره زندگی و دیدگاه هایش یادداشتی کوتاه بنویسد.

شهریاری و حاجی صادقی

«زبان تحصیلی من فرانسوی بوده. به چهار کتابی هم که در همان ابتدا ترجمه کردم- که نخستینش در سال 1331 با نام تاریخ حساب چاپ شد- از زبان فرانسوی بود. ولی اواخر 1335 در زندان قزل قلعه فرصتی پیش آمد و فکر کردم که زبان یاد بگیرم. تصمیم گرفتم که روسی را یاد بگیرم. برادرم کتابی با نام لوروس برایم آورد که خودآموز روسی برای فرانسوی زبان ها بود. یک دیکسیونر فرانسوی هم گرفتم که اگر اشکالی داشتم به آن مراجعه کنم. در مدت نه ماه در زندان قزل قلعه تا روزی 18 ساعت کار می کردم. بعد از 9 ماه این کتاب را تمام کردم و بعد شروع کردم به خواندن و ترجمه کتاب ها.از آن به بعد همه کتاب ها را از روسی ترجمه کردم و می‌کنم.»

نوشته بالا بخشی از گفت وگوی نگارنده بااستاد زنده یاد دکتر پرویز شهریاری است که توضیح ایشان است بر آغاز علم آموزی‌اش، آن هم  در زندان. آغاز حرکت بزرگ او

در رسیدن به هدفی که نامش استاد پرویز شهریاری است و تندیس ریاضیات معاصر ایران به حساب می‌آید.

 پرویز شهریاری نیز همچون ابراهیم یونسی، به آذین و ... نسلی از مترجمان بزرگ ایران را تشکیل می دادند که با تلاشی عجیب و از دامن فقر و بدون امکانات به چهره های بزرگ فرهنگ ایران زمین بدل شدند. نسلی که با فقر در کودکی روبرو بودند، زبان خارجه را در زندان آموختند و علیرغم نشیب و فرازهای بسیار در جامعه به حرکت خود ادامه دادند. به نظر می‌رسد که عظمت چنین شخصیت‌هایی نه فقط در آثارشان بلکه بیشتر در آرمان‌های بزرگشان بوده است. آرمان‌هایی بزرگ و تلاشی در خور این آرمان‌ها ،چنانکه امروز هم با وجود همه امکانات، کتابخانه‌ها، اینترنت، دسترسی آسان به منابع خارجی و ... دور از دسترس به نظر می‌رسد.

از آن روزها و گفت وگوها خاطرات زیادی در ذهن دارم و ارتباطم با استاد هیچگاه قطع نشد و همه گاه  دید و بازدیدی با ایشان داشتم. دو سوالی که در آن کتاب آمده را بازنویسی می‌کنم تا گوشه‌ای دیگر از زاویه نگاه این پیر دیر آموزش ریاضی در ایران را بر دیده شما بنشانیم.

  • می‌خواهم بپرسم پرویز شهریاری کوچولو و کم سن و سال که در آن سختی ها در کرمان رشد یافت،چگونه به جایگاهی ممتاز در ریاضیات با نام استاد پرویز شهریاری رسید؟

- حقیقت این است که من هیچ تقصیری در این زمینه نداشتم(با خنده) منظورم این است که برنامه خاصی نداشتم که به این شکل کار کنم و به آدمی تبدیل شوم که مورد توجه دیگران قرار گیرد. فقط از همان سال هایی که به دانشگاه وارد شدم به کار ترجمه و تالیف علاقه داشتم. هر کتابی که به دستم می رسید می خواندم و اگر مورد پسندم بود، و علاقه ام را جلب می کرد آن را ترجمه می کردم. برایم مهم نبود که این کتاب به درد چه کسانی می خورد؛ دبیرستان، دانشگاه،... همین قدر که احساس می کردم جالب است برایم کافی بود. همیشه راه خودم را رفته ام و اگر کار مثبتی کرده ام در همین زمینه بوده است.اصلا توجه نداشتم که آیا کاری که می‌کنم مرا نام آور می‌کند یا نه و چند سال پیش ناگهان متوجه شدم که حدود 200 اثر تالیف و ترجمه کرده‌ام.

  • استاد! می خواهیم به صراحت از شرایط رشد نوابغ در یک جامعه برایمان بگویید؟

- واقعیت این است که جوانان زیادی در جامعه ما وجود دارد که مثلا از تحصیل باز می مانند، از هر کاری کنار می مانند، یا مورد ظلم و اجحاف بزرگترها قرار می گیرند و یا ناچار می شوند از سال های اولیه دبستان، مدرسه را ترک کنند و ما هیچ اطلاعی نداریم که آیا در بین آنها نابغه ای است یانه؟ معلوم نیست چه خبر است؟ برای این که اگر فرض کنیم در هر جامعه از هر یک میلیون نفر یا از هر صد هزار نفر یکی نابغه است، در جامعه ما هم با ید این گونه باشد. به هر حال این نوابغ را باید جمع کنیم. تعدادشان بسیار می شود. این ها کجا هستند؟ چرا شناخته نمی شوند و رشد نمی‌کنند؟
خیال می کنم که یک مقدار در این زمینه ها باید اندیشید. در این جامعه به اندازه کافی آدم ها علاقه مند(حالا نگوییم نابغه) و با پشتکار هست ولی فقط یکی به دنبال استعدادش می‌رود.

یادش گرامی باد و روحش شاد

کد خبر 170015

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار