مهدی تهرانی: داستان زمین دیگر اگرچه ممکن است علمی تخیلی به نظر برسد اما در اصل فیلمی روانشناختی و فلسفی است در رابطه با شناختن خویشتن.

زمین دیگر ساخته مارک کاهیل

یک روایت به ظاهر ساده و البته نه چندان سرراست از زندگی آدمهایی که سرنوشتشان به سبب آسیب‌هایی که ناخواسته به آنها وارد شده در شرف نابودی است اما رویایی با منطق و فلسفه زندگی و آنچه باید در مقام انسان باشند ، باعث می‌شود دوباره آنها به زندگی برگردند.

در زمین دیگر زندگی 2 انسان که از هر نظر باهم متفاوتند روایت می‌شود. یکی که دختری است بسیار باهوش و آینده دار به نام رودا که قصد دارد در رشته فیزیک ادامه تحصیل دهد و به علم نجوم نیز بسیار علاقمند است و به تازگی در دانشگاه معروف ام آ ی تی پذیرفته شده و دیگری موسیقیدانی به نام جان که هم در مسیر حرفه ای اش دارد موفق می شود و هم اینکه در زندگی خانوادگی روندی رو به رشد دارد. او یک همسر خوب و فرزندی خردسال دارد و منتظر به دنیا آمدن فرزند دومش نیز هست...

آنچه که زندگی این دو را بهم پیوند می زند شامل دو اتفاق است. یک اتفاق بسیار ناگوار و بعد از 4 سال اتفاقی خوشایند و بهتر بگویم روندی و اتفاقی که اگر خوشایند هم نباشد اما در نهایت  آرامش دهنده است. 4 سال قبل از این ، توسط دانشمندان از وجود و کشف زمینی دیگر خبر داده شده بود. زمینی مثل سیاره خودمان که اندازه اش 4 برابر ماه است و بدلیل شباهت زیست محیطی تقریبا مثل زمین واقعی است.رودا که شیفته این موضاعات است به دقت پیگیر این کشف جدید است و از طرفی در یک پروژه اینچنینی از سوی دانشگاه به همکاری دعوت می شود. این دعوت به منزله تباه شدن زندگی رودا هم هست.

او بعد از پذیرفته شدن در این طرح یک شب را به مهمانی دادن به دوستانش می گذراند و در تمام طول شب نمی تواند این زمین زیبای تازه کشف شده را نبیند و چشمش را به روی آن ببندد. رودا در راه منزل بازهم چشمش به این سیاره زیبا می افتد و غرق در زیبایی آن است که با ماشینی تصادف می کند که در آن جان و خانواده اش قرار داشتند. همسر باردار و کودک جان در جا می میرند و جان نیز مجروح می شود.رودا محکوم به تحمل 4 سال حبس می شود و به نظر تمام موقعیت و آینده اش رو به فنا می گذارد. روندی که برای جان نیز قابل پیش بینی است.

زمین دیگر ساخته مارک کاهیل

روایت زمین دیگر ،از نوع زندگی انسان ها ،منظم و منسجم و در قالب های واقعی است.داستان اگرچه گاهی دارای تنش های فزاینده ای است اما روایت منطقی و منسجم آن، داستانک ها را بسیار دلنشین کنار هم قرار می دهد و تماشاگر را همراه می سازند.همین داستانک ها موقعیت های اخلاقی و فلسفی و اجتماعی زیبایی را روبروی چشم تماشاگر می آفرینند و این درحالی است که نمی توان در مورد آنچه پیش رو خواهد بود، به درستی حدس زد.همچنانکه نمی توان نسبت به آدم های ماجرا ابتدا به ساکن قضاوت کرد.

رودا در لحظه تصادف تمام هم و غمش پذیرفته شدن در پروژه تحصیلی اش بوده اما به هرحال او مست هم بوده.در لحظه ای که او در حین رانندگی قرار داشته زمین شماره 2 در نزدیگترین حالت به زمین قرار داشت و برای ثانیه ای رودا محو این سیاره زیبا شده بود که آن اتفاق غم انگیز روی داد. در حقیقت تمام اتفاقات خوب و بد به همین سیاره جدید زیبا مربوط است.اما در روند پیشرفت داستان تمام بدی ها به شکلی منطقی جایشان را به خوبی‌ها و امید‌ها می‌دهند.

رودا 4 سال تمام در زندان به سر می برد و لحظه ای از این اتفاق دردناک و کشته شدن مادری باردار و طفلی خردسال غافل نیست و شدیدا خودش را مسئول می داند.پس از آزادی رودا به شغلی روی می آورد که هرگز پیش از این تصورش را هم نمی کرده. او نظافتچی یک دبیرستان می شود و در یکی از روزها جان را می بیند و محل زندگی اش را شناسایی می کند.او به عنوان مستخدم به منزل جان می رود و استخدام می شود درحالی که جان اصلا نمی داند این دختر همان راننده ای است که باعث شده خانواده اش کشته شوند.

 از اینجا به بعد دیگر تماشاگر رازی را می‌داند که دیگر قهرمان فیلم از آن خبری ندارد و هرآن در صدد این مهم است که کی قرار است جان از موضوع خبردار شود و پس از آن رفتارش با رودا چگونه خواهد بود؟این درکیات انسانی است و بسیار خوب و زیبا در داستانک ها قرار داده شده است. دو نفر که در اوج استیصال و بدبختی روحی و روانی قرار داشتند و به ظاهر همه چیزشان را باخته اند و یکی مسبب این بدبختی‌ها هم بوده حالا سر راه هم سبز می‌شوند. به همه این‌ها وجود سیاره دیگر و یا همان زمین دیگر را نیز اضافه کنید.

در این گیرودار تلویزیون و چند شرکت تبلیغاتی مسابقه‌ای بزرگ در باره زمین دیگر به راه می‌اندازند که به نفر برنده جایزه‌ای ویژه‌ای داده می‌شود. رفتن به کهکشان و فرود به همان سیاره تازه کشف شده و به عبارتی همین زمین دیگر .رودا در این مسابقه مقاله نویسی شرکت کرده و نفر اول می شود اما هنوز یک چیز باقی است ، او خودش را به جان معرفی نکرده است...

در زمین دیگر از حرفهای سنگین و فاخر و هم چنین از الفاظ شعاری و کلیشه‌ای در باره انسانیت و وجدان خبری نیست و این برگ برنده آن است.در عوض با نشان دادن رفتار و روایت قصه ای غریب وجدان و انسانیت و رابطه وجدان و انسان و محبت و امید رونمایی می شود.

وقتی جان به هویت رودا پی می برد بسیار سخت و عصبی به قضیه روبرو میشود و رودا را از خانه اش بیرون می اندازد.این اتفاق جان را واقعا از پا می اندازد چرا که او واقعا به رودا علاقمند شده بودو حالا در این موقعیت خودش را بازنده می پندارد.از اینجااست که دیگر فیلم بار فلسفی فزاینده ای به خود می گیرد.رودا جایزه ای که برده به جان می بخشد تا او بتواند به زمین دیگر برود شاید همسر و فرزندانش را آنجا زنده ببیند.از اینجا به بعد در هر فریمی هر جا که رودا هست در پسزمینه تصویر بزرگ همان زمین دیگر نیز مشاهده می شود و گویی زمین دیگر مدام توجه اش به رودا است. مدتی بعد ازاین ناگهان رودا گویی خویشتن خویش را روبرویش می بیند.یک رودای دومی حالا در کار است.یک رودای واقعی که حرف میزند ، از همه چیز خبر دارد، از اخلاق،گناه،وجدان،انسان،آینده و خیلی چیزهای دیگر سخن می‌گوید به نوعی که گاهی تماشاگر جای رودای واقعی با رودای شماره 2 را اشتباه می‌گیرد.

تمام این ها روایت های فلسفی زمین دیگر هستند، روایاتی که با ذات انسانی گره خورده‌اند و دیالوگ های اینچنینی‌اش (منظورم گفتگوهای رودا با خودش در قالب یک رودای متعلق به زمین شماره 2هست) بار معناشناختی و فلسفی را بیشتر جلوه می دهند.در تمام این دیدار ها بحث اخلاق محور اصلی است.رودا در مواجه با خویشتن خویش مدام در باره اخلاق و گناه و وجدان صحبت می کند و از رودای شماره 2 جواب می نشیند.حالا اگر این دو در واقع یک نفر هم باشند باهم نتیجه یکی است و دیالوگ های اخلاق محورآنها بدون اینکه شعاری و کلیشه ای باشد قابل دریافت است و به دل می نشیند.

در کنار این ها جای یک سئوال و جواب خالی است.رودا هروقت در باره سرنوشت و تقدیر می پرسد جواب ها قانعش نمی کند. حتی وقتی در باره کارکرد اختیار می پرسد و وجود عقل و وجدان را چاره ساز نمیداند بازهم جوابی درخور به دست نمی آورد.تا جایی که سرانجام در می یابد وقتی وجدان محور اخلاق باشد و مناسبات انسانی تحت الشعاع آن قرار بگیرند ممکن است در بهترین حالت انسان به تعاریف کاملی در این باره برسد.

اگر بخواهید زمین دیگر را به مثابه یک فیلم علمی تخیلی دنبال کنید از دیدنش لذت نخواهید برد. رمین دیگر یک فیلم جمع و جور و سرراست در باره فلسفه وجود و زندگی انسان است و داستانی تخیلی نیز دارد. داستانی که می‌تواند گاهی باور پذیر هم باشد. برای مثال وقتی رودا جایزه اش را به جان می دهد و او به فضا سفر می کند دیگر خبری از او ندارد و به جایش یک روز صبح خودش را در مقابل می بیند.یعنی سرنوشتی که برای دیگری و به سبب خیرخواهی انتظار داشته حالا برای خودش پیشامد کرده است. او جان را به کره ای دیگر میفرستد تابتواند خانواده ی از دست داده اش را بیابد و حالا خودش در همین زمین خودمان با خویشتن خویش روبرو شده.این‌ها همگی المنت‌های زیبای این فیلم کوچک هستند.سرنوشت و تقدیر، قضا و قدر، گناه و وجدان و...

 Another Earth

کارگردان: مارک کاهیل/ فیلمنامه: برت مارلینگ و مارک کاهیل/ محصول 2011/ زمان فیلم: 92 دقیقه/ بازیگران: بریت مارلینگ در نقش رودا ویلیامز، ویلیام ماپورتر در نقش جان بوروژ

کد خبر 165014

برچسب‌ها