هاجرسادات صدرهاشمی: بهار عربی یک اصطلاح استشراقی است. می خواهند بگویند انقلاب‌ها را ما انجام دادیم که یک دروغ بزرگ است.

زنان - سوریه

نه فقط یک دروغ اطلاع رسانی است که پشتش هم برنامه هست. پشت سر این واژه یک سری طراحی‌های بسیار قوی است که می خواهند با آن زمستانی سنگین را بر مردم تحمیل کنند و پروژه سوریه از جمله این طراحی هاست.

بهار عربی یک اصطلاح استشراقی است. می خواهند بگویند انقلاب‌ها را ما انجام دادیم که یک دروغ بزرگ است. نه فقط یک دروغ اطلاع رسانی است که پشتش هم برنامه هست. پشت سر این واژه یک سری طراحی‌های بسیار قوی است که می خواهند با آن زمستانی سنگین را بر مردم تحمیل کنند و پروژه سوریه از جمله این طراحی هاست.

  • ماجرا در سوریه چطور آغاز شد؟

حداقل سه چهار دهه است که کشورهای عربی از اقیانوس اطلس گرفته تا خلیج فارس در چارچوب استعمار و استبداد حکومت کرده اند و حاکمانی خودفروخته بوده اند که به سرکوب مردم پرداخته اند.

بعد از انقلاب اسلامی و اثرات آن در منطقه، بیداری در توده‌های مردم، آمادگی در نخبگان، کادرسازی در سازمان ها، به‌وجود آمدن انقلاب اسلامی منظم در فلسطین و لبنان، تشکلات آهنین حزب الله و پیروزی‌های پی در پی آن در لبنان، جنگ‌های 33 روزه و 22 روزه، بیداری مردم منطقه نسبت به آن چیزی که عزت و کرامت انسانی و آزادگی آن‌ها را توسط حاکمان تابع اجنبی سلب کرده بود، همه اینها دست به دست هم دادند تا یک تراکم آگاهی در دل و ذهن مردم و بعد در ذهن نخبگان جدید، نه نخبگان سنتی معروف جهان عرب، ایجاد شود و احساس کنند که می‌توانند کاری کنند.

همان فلسفه ای که امامره فرمودند به خودتان القا کنید که می توانید، خواهید توانست. از طرفی هم ضعف و وهن استعمار در پی این ضربات متعدد، احساسی در غرب به‌خصوص در آمریکا و رژیم‌صهیونیستی به‌وجود آورد که قادر به حمایت از مزدوران مستقیم خودشان که در راس حکومت‌ها بودند، نیستند.

احساس مشترکی بین دوستان و دشمنان اسلام و مسلمین بوجود آمد که حکام منطقه به تعبیر قرآن کریم همچون « نخل خاویه» هستند، درختانی بی ثمر و از درون پوک که با یک تکان ساده می توان آن‌ها را انداخت.

در پی این احساسی که به‌وجود آمده بود، غرب شروع به بدیل سازی کرد. پسر حسنی مبارک، پسر علی عبدالله صالح، پسر قذافی، داماد زین العابدین بن علی و...هر کس کمی اطلاعات سیاسی داشت متوجه می شد که غرب در حال آماده شدن برای مرحله بعد از این حکام دست نشانده و بی عرضه است . می‌توان گفت بعد از پیروزی عظیم حزب الله در 2006، برنامه ریزی شروع شد. چون دیدند با این حکام نمی توان جلوی چنین اقدامات بزرگی را گرفت.

ولی در این فاصله غرب برنامه هایش را پیش می برد. اول می خواستند به شکل سنتی این حکام را عوض کنند که نتوانستند. بعد به سمت تکنولوژی آمدند. با استفاده از اینترنت. گروه‌های لیبرال منش، لائیک و چپ نو بخصوص در تونس و مصر بسیار فعال بودند.از این راه‌ها به انقلاب مخملی دست زدند و بعد اسمش را گذاشتند بهار عربی.

البته مردم با بصیرت و با تراکم این همه آگاهی به این نتیجه رسیدند که به جای این که غرب بیاید آن‌ها را تکان دهد، خودشان دست به کار شوند و این گونه غرب را غافلگیر کردند. همانطور که مقام معظم رهبری در کنفرانس اسلامی گفتند پیش از این در کشورهای عربی یا کودتا شده بود یا انقلاب مسلحانه که مردم معمولا نظاره گر بودند، یا موافق بودند یا بی طرف اما هیچ گاه به طور مستقیم دخیل نبودند. برای اولین بار یک حرکت دسته جمعی عظیمی رخ داده که این درخت از تو خالی و بی ثمر را تکان داده است.

بعد از این اتفاق وظایفی بر عهده ما بود که باید انجام می دادیم و غرب هم احساس کرد باید کاری انجام دهد. در قدم اول سریعا کمیته بحران تشکیل داد که انقلاب‌های مصر و تونس را متوقف کند و نگذارد ریشه دارتر شوند و برون رفتش‌ان نسخه ی جدیدی از انقلاب اسلامی باشد به‌خصوص در روابط با امریکا و رژیم‌صهیونیستی.

قدم دوم تلاش برای متوقف کردن بهار عربی به تعبیر آن‌ها و بیداری اسلامی به تعبیر ما بود که از طریق زاویه دادن و منحرف کردن مسیر انقلاب‌ها انجام می شد. مثلا در لیبی جنگ فرسایشی راه انداختند. گفتند حالا که مردم تصمیم گرفته اند قذافی مستبد را از بین ببرند پس کشور هم همراهش از بین برود که بتوانیم هم بر نفت و هم بر موقعیت استراتژیک کشور مسلط شویم و کشور را از ابتدا با افراد و طرح‌های خودمان بسازیم.

در قدم بعدی به سراغ یمن رفتند که دارای موقعیت مهم و خطرناک در مقابل امنیت رژیم‌صهیونیستی است و متحد استراتژیک قدیم عربستان و جدید قطر، که حاکم آن خودش را زعیم و سردمدار انقلاب‌ها و آن چه بهار عربی می خوانند، می داند.
پس از یمن نوبت به بحرین رسید که در آن شوک ایجاد کنند با راه انداختن کشت و کشتار، برای حفظ نفت و امنیت آمریکا و رژیم‌صهیونیستی.

وقتی دیدند باز هم جواب نگرفتند و انقلاب‌ها همچنان ادامه دارد و هر روز شعله ورتر می شود، به این نتیجه رسیدند که راه را از منبع نور این انقلاب و منبع تغذیه این انقلاب‌ها ببندند، این منبع ایران بود. در مورد ایران دیدند جنگ نظامی که نمی توانند راه بیندازند، چیزی به نام بهار عربی و اسلامی هم نمی‌توانند به‌وجود بیاورند، چون خودش در بهار دائمی است. در نهایت دست گذاشتند بر جایی که آن را نقطه ضعف ایران می دانند یعنی سوریه.

رئیس‌جمهور جوان سوریه هم دنبال اصلاحات بود، اصلا به نام اصلاحات بر سر کار آمد ولی با مشکلاتی مثل ترور حریری آن قدر مشغولش کردند که عملا نتوانست قدم واضح و روشنی در جهت اصلاحات بردارد که بتواند مردم را راضی و آرام کند.
غرب هم با استفاده از این موقعیت و با توجه به این که سوریه دارای پایگاه پشتیبانی از مقاومت لبنان و فلسطین است و همراه و همرزم ایران، تصمیم گرفتند آن جا زمستانی سنگین و سخت از این بهار عربی بسازند که جهان عرب دیگر توان برخاستن از آن را نداشته باشد.

با این هدف از چهار مرز لبنان، اردن، ترکیه و عراق پول، سلاح، تکنولوژی پیشرفته، افسران اطلاعاتی و لجستیک دائم و بازی را وارد این کشور کردند و از طرف دیگر با افراد ضعیف النفسی در ارتش، اپوزیسیون‌های دولتی، نخبگان لیبرال منش و لائیک و اخوان المسلمین قدیم و باز کردن زخم‌های زمان حافظ اسد در 1980 و پیش از آن طرح خود را علیه سوریه به اجرا در آوردند، اکثریت سنی سوریه را علیه شیعیان، علویان، اسماعیلیون و حتی مسیحیان و کردها تحریک کردند.

پیش از این‌ها و بعد از ترور رفیق حریری، چندین بار با دعوت از اسد تلاش کردند او را راضی به قطع ارتباط با ایران و حزب الله کنند. در آن زمان از نظر آن‌ها نه در سوریه دیکتاتوری بود، نه مردم سوریه مستحق دموکراسی بودند، نه حقوق بشر سرکوب می شد و نه حزب اخوان المسلمین قابل مذاکره بود و نه اپوزیسیون.

اسد بهترین بود با این امید که از ایران و مقاومت جدا شود. اما وقتی اسد دست رد به سینه غرب زد و ارتباطش را هم با ایران و هم با مقاومت قوی تر کرد، تصمیم به انتقام گرفتند و این به قول خودشان بهار عربی فرصت خوبی برای انتقام گیری بود. موضع جمهوری اسلامی در مقابل سوریه طبق گفته مقام معظم رهبری این است که سوریه با بقیه فرق می کند.

به علت این که رژیم سوریه یک رژیم مقاوم همراه مقاومت و پشتیبان دائمی فلسطین و لبنان است و همه ی این انقلاب‌ها که در جهان عرب رخ داده برای آزادگی و از بند اسارت حکام وابسته به آمریکا و رژیم‌صهیونیستی آزاد شدن است.

این خصوصیت سوریه و این اقدامات غربی‌ها ایجاب می کرد که ما در عمل از این کشور دفاع کنیم. خیلی از بزرگان عالم سیاست از جمله الیوت آبرامز یکی از مشاوران مهم بوش و اوباما و ریچارد پل و خیلی‌های دیگر و حتی اخیرا روس‌ها هم گفته اند که چون بشار اسد از هم پیمانی با ایران دست بر نمی دارد باید سرنگون شود.

بحث، بحث اصلاحات نیست. اصلا نمی خواهند بگذارند اصلاحات شود، چون باعث محبوبیت بیشتر اسد می شود. عرب هایی که با غرب هم پیمان نیستند هم این روزها دارند به این نتیجه می رسند که در سوریه توطئه ای در حال رخ دادن است؛ توطئه سرنگونی یک رژیم مقاوم همراه مردم.

البته این که مردم سوریه مطالبات اصلاح طلبانه دارند، این که مردم سوریه در بیداری اسلامی به سر می برند کاملا مورد تایید است اما در عین حال نظام سوریه هم می‌گوید ما همراه شماییم، ما هم معتقدیم همه چیز باید تغییر کند. از طرف دیگر اجماع هم با مخالفان نیست و جریان دارد به سمت دفاع از بشار اسد و مجموعه برنامه ی اصلاحات و حل مسالمت آمیز مشکلات داخلی پیش می رود.

در چنین حالتی هر عاقلی باید به سمت گفت و گوی داخلی و پیدا کردن راه حل سوری برای مساله سوریه و دفاع از این رژیم مقاوم باشد.

  • گویا ماجرا در سوریه از یک اتفاق ساده شروع شد. دو بچه شعاری روی دیوار می نویسند و دستگیر می شوند... این ماجرا را توضیح دهید و این که این بی تدبیری به کجا رسید و چه نتیجه ای داد؟

این که به چند بچه به خاطر نوشتن شعار حمله شود، قطعا کار محکومی است اما بعدش چه اتفاقی افتاد؟ حمله به استانداری...

  • آن طور که ما شنیدیم زعیم قبیله از پلیس درخواست می‌کـند که بچه‌ها را آزاد کنند، پلیس قبول نمی‌کند و او عقالش را می گذارد وسط و.... این بی‌احترامی باعث شورش یک قبیله می شود.

بله. این واقعه از لحاظ وجدانی و انسانی از طرف همه چه ایران چه سوریه و چه جهان محکوم است و هیچ کس نمی تواند از این حرکت دفاع کند و بشار اسد هم آن حاکمان محلی را به جرم سوء مدیریت و سوء تدبیر عزل کرد.

همین حرکت هم فضا را برای دشمنان بازتر کرد. ولی آیا اگر قرار بود اعتراض‌ها به طور طبیعی ادامه پیدا کند، به همین شکلی ادامه پیدا می کرد که اکنون می بینیم؟ یعنی بقیه اتفاقات طبیعی پیش رفت؟ اگر واقعا جنبش آزادی بخشی برای رها شدن از حکومت مستبد دیکتاتور مآبانه دارد اتفاق می افتد چرا به همه شهرها سرایت نکرد؟ چرا سربازان و اکثریت مردم سوریه در دمشق و حلب که شهرهای اصلی هستند مثل مردم مصر و تونس نیامدند در میادین بنشینند و از مردم درعا دفاع کنند به خاطر جنایتی که در حقشان اتفاق افتاده؟

  • طبیعتا حکومت در دو شهر دمشق و حلب به عنوان پایتخت سیاسی و اقتصادی و با داشتن 70 درصد جمعیت کشور، نفوذ زیادی دارد.

در تونس و مصر هم همین بود. در مصر، اسکندریه و قاهره که شهرهای اصلی هستند اول قیام کردند بعد به شهرهای دیگر رسید.همبستگی اکثریت مردم تونس و مصر با تظاهر کنندگان اولیه که در گروه‌های کوچک شروع کرده بودند، مشخص بود. نکته دوم این که شعارهای مردم این کشورها شعارهای جامعی بود.

نگفتند می خواهیم قبطی‌ها را بکشیم، فامیل‌های حسنی مبارک را بکشیم، گفتند آزادی برای مصر، دموکراسی و حقوق بشر برای همه، راحت شدن از شر رژیم‌صهیونیستی. در سوریه چیز دیگری مطرح شده. بحث فتنه سنی و شیعه، وابستگی به کشورهای عربی خلیج فارس و مذاکره با رژیم‌صهیونیستی.

برنارد هنری لوی یهودی فرانسوی و از مشاوران نتانیاهو که در الجزایر هم با استعمارگران فرانسوی کار کرده، عبدالحلیم خدام قاتل اخوان المسلمین در 1980 و باعث کشتار معروف حماه، رفعت اسد عموی بشار اسد که همراه مخالفان است،... همه دشمنان واقعی مردم سوریه و به‌خصوص دشمنان سنی‌های سوریه علیه بشار اسد جمع شده اند. این پارادوکسی است که باید حل شود.

چه اتفاقی افتاده که دشمنان واقعی مردم سوریه آمده اند و می خواهند از این بدیل سازی یا پاتک ارتجاع عرب و استعمارگران علیه بهار عربی یا همان بیداری اسلامی و علیه شعارهای اصلاح طلبانه ی مسالمت آمیز و مشروع مردم سوریه موضع بگیرند و عمل کنند؟

  • شاید به خاطر این که دشمن مشترک دارند.

کسی که در شروع، نمی تواند اجماع به‌وجود بیاورد... شما یا می خواهی کودتا راه بیندازی یا انقلاب مردمی مسالمت آمیز.
اگر می خواهی کودتا کنی می‌گویی فرقی نمی‌کند مردم با من هستند یا نه. من می‌توانم و انجام می‌دهم. همین کاری که امیر قطر دارد می‌کند و می‌گوید میلیاردها دلار خرج می کنم تا اسد را ساقط کنم. ترکیه هم همراهش شده، فرانسه و آمریکا هم حمایت می کنند تا به هر قیمتی اسد را ساقط کنند.

اما مردم سوریه به‌خصوص سنی‌های حلب و دمشق دارند بیدار می شوند و دور بشار اسد را که قرار بود ساقطش کنند می‌گیرند و کم کم به او رو می‌آورند برعکس بقیه انقلاب ها.

  • در اواخر عمر قذافی هم از این راهپیمایی‌ها زیاد دیدیم.

اصلا قابل مقایسه نیست.200، 300 نفر را در طرابلس جمع می کردند، خودشان هم تصویربرداری می کردند و با تکنیک زوم این، این تصور را بوجود می آوردند که همه مردم طرابلس در صحنه هستند.

اما در سوریه حالا دیگر همه شهرها دارند در دفاع از سوریه بیرون می آیند. احساسی عمومی در حال ایجاد شدن است که سوریه در خطر است نه بشار اسد، سوریه دارد تکه تکه می شود. به‌خصوص با گستاخی سفرای خارجی و امرای نفت و بنزین و گاز و دزدان بین المللی که علنا می گویند مشکل ما با بشار اسد این است که از مقاومت و از ایران دست بر نمی دارد، اگر دست بردارد هر چه بخواهد برایش مهیا می کنیم.

اوائل شاید این حرف‌ها پنهانی مطرح می شد اما الان کاملا صریح و بی پرده در موردش می گویند و می نویسند و در رادیو تلویزیون هایشان مطرح می‌کنند. میشل کیلو که یکی از لیبرال منش‌های اپوزیسیون قدیمی سوریه است و 40 سال است با اسدها مشکل دارد، اخیرا در مقاله ای در روزنامه السفیر نوشته: آقای بشار اسد اگر مردم با تو خوب بودند و هیچ تظاهراتی نبود، بهار عربی اتفاق نمی افتاد، اتفاق و بحرانی هم در سوریه نداشتید، باز هم شما اساسا به غلط سر کار آمده ای.

چون از زور اول که آمدی دو کار را انجام ندادی. باید رابطه ات را با ایران قطع می‌کردی. چون در زمان پدرت رابطه با ایران منفعت داشت به دلیل این که سوریه نقش دروازه ای بین ایران و جهان عرب را داشت و شما اکنون این نقش را لازم نداری. دوم این که باید کشور را بر اساس اقتصاد باز سرمایه داری اداره می‌کردی.

دنیا عوض شده و شما هنوز خوابی. باید به سوی لیبرال بورژوازی می رفتی. یا برهان غلیون افندی که دستگاه‌های اطلاعاتی قطر و فرانسه او را به عنوان رئیس شورای انتقالی انتخاب کردند، چون می خواستند مثل ماجرای لیبی عمل کنند، مصاحبه ای کرد و گفت من بعد از روی کار آمدن در مرحله اول ارتباط با ایران را قطع می‌کنم، بعد مسلح کردن حزب الله و ارتباط با سازمان‌های فلسطینی را پایان می دهم و برای زمین‌های جولان با رژیم‌صهیونیستی مذاکره می کنم.

پس مشکلتان با بشار اسد کجاست؟ شما تعهد داده اید به برنارد هنری لوی؛ عامل اصلی جنگ سوریه، جنگ فرسایشی در لیبی و جنگ افعانستان. محمد حسنین هیکل می گوید همه این موج سواری‌های غرب برای تکرار تقسیم جهان عرب است. همانند نیرنگ سال 1916 که بر اساس سازش نامه سایس- پیکو که بین انگلستان، ایرلند و فرانسه منعقد شد، توافق کردند بر سر تقسیم جهان عرب و قیمومیت خودشان بر جهان عرب.

امروز معادله جدیدی بر جهان عرب حاکم است. این که تمام کشورهای بزرگ و قوی را تقسیم کنند. از جمله عراق و سوریه. الان برای عراق هم برنامه دارند. یک قوس سنی ایجاد کرده اند از مغرب ، لیبی، تونس، مصر و خلیج فارس و ترکیه تا پاکستان در مقابل هلال شیعی که برای اولین بار جاسوس اردنی این اصطلاح را مطرح کرده و شامل کشورهای ایران، عراق، سوریه و لبنان است.

( البته این اصطلاحات خودشان است. ما این طوری به دنیا نگاه نمی کنیم. ما شیعه و سنی را جدا نمی دانیم و می خواهیم یک امت اسلامی به‌وجود بیاوریم که متحد باشد علیه خارجی قلدرمآبی که می خواهد بر سرنوشت ما مسلط شود و منظور ما از بیداری اسلامی طبیعتا این نیست که کشوری شبیه جمهوری اسلامی به‌وجود بیاید. هر کشوری خصوصیات فرهنگی اجتماعی و مذهبی خاص خودش را دارد و حکومت خاص خودش را می طلبد. اما در یک جا با هم متحد می شویم به عنوان مسلمانی دارای تمدنی که بیدار شده برای آزادی و آزادگی.)

مردم سوریه قربانی این بازی شدند. چون در عراق و لبنان بعد از مبارزات شدید و طولانی و مقاومت گسترده و قوی مردم این کشورها موفق نشدند و به سوریه روی آوردند.

سوریه هم اکنون آخرین نقطه مقاومت جهان عرب در مقابل رژیم‌صهیونیستی و ناتو است.‌چون بعد از این ناتو خط دفاعی اش را منتقل می‌کند به افغانستان و بعد مستقیم به روسیه و چین. این که چرا روسیه و چین ایستادند و حق وتو شان را علیه آمریکا به کار بردند به خاطر بشار اسد نیست، دفاع از خودشان است.

چون نقطه بعدی هم این بهار عربی - که اصرار دارم بگویم این اصطلاح استشراقی را غرب ساخته برای این که بگوید جهان عرب جهان عقب افتاده ای است که شایسته انقلاب و قیام و بیداری نیست و این بهاری است که ما برایشان درست کردیم- را می خواهند به روسیه و چین منتقل بکنند و این کشورها را تکه تکه کنند و مهم تر از همه خط دفاعی ناتو را منتقل کنند به آنجا و آن‌ها را محاصره کنند که نه آسیا بلند شود به عنوان یک قاره جوان نه آفریقا و نه مسلمان‌ها بتوانند با هم باشند.

نقطه ضعف اساسی نظام سیاسی سوریه این است که یک مدیریت انقلابی اصلاح طلب یا اصول گرا به شکلی که بشود از آن دفاع کرد نداشت. به همین دلیل وقتی بشار اسد آمد ،گفت من سوار یک ماشین بسیار قدیمی شده ام که می خواهم طراحی مدرن روی آن انجام دهم و در این مسیر با مشکلات زیادی روبه رو هستم.

در سوریه اگر حرکت مردم مثل کشورهای عربی دیگر طبیعی و خودجوش بود، تحرکات باید از دمشق و حلب که پایگاه سیاسی و اقتصادی این کشور هستند شروع می شد که اکثریت جمعیت کشور و نیز اکثریت مخالفان حکومت در این دو شهر ساکنند.

اما این اتفاق از درعا شروع شد، منطقه ای که در خط مرزی با اردن قرار دارد و در کنار رودخانه یرموک که اولین عملیات جنبش آزادیبخش برای آزادی فلسطین هم از آن جا شروع شده بود. در این ماجرا مدیریت بسیار غلط حاکمان محلی و تجاوز به حقوق مردم متاسفانه اوضاع را به حالت انفجاری درآورد و با ایجاد این فضا بهترین موقعیت را برای بازی دشمن آماده کرد. البته نباید اصل و فرع را فراموش کنیم.

یکی این که کل مردم سوریه برای اصلاحات واقعی وارد میدان شدند و دیگر این که تروریست‌ها و سازمان‌های تروریستی سوار این موج شدند و دیگران یعنی قطری‌ها، سعودی‌ها و صهیونیست‌‌ها هم حمایت کردند و این حرکت سریع وارد فاز خشونت شد، در خیابان‌ها اردوکشی کردند همراه با خشونت. این دیگر اصلاح طلبی و تغییر برای دموکراسی و حقوق بشر نیست.

  • چرا اینجا اسمش اردوکشی است اما در مصر و تونس اسمش انقلاب است؟

چون آنجا خشونت به کار برده نشد، نه علیه ارتش نه هیچ جای دیگر، یا هیچ ساختمان دولتی را نسوزاندند.

  • شاید اگر مردم مصر هم مثل مردم سوریه اسلحه به دستشان می رسید همین کار را می کردند.

نه. آنجا هم اسلحه داشتند. ارتش به مردم پیوسته بود و اسلحه در اختیارشان بود اما استفاده نکردند. در کل ارتش مصر و تونس یک افسر پیدا نمی‌کنید که به سمت مردم شلیک کند. مردم همه با هم متحد بودند.

‌در شعارهای مطرح شده هم اجماع بود برای آزادی و رهایی کشورشان. اما در درعا شعارها بیرون راندن ایرانی و مسیحی و کشتن شیعه و سرنگونی بشار اسد بود و علنا مطرح می‌کردند که با آمریکا و رژیم‌صهیونیستی مشکلی نداریم.

  • پس شما تاکید دارید که مهم ترین دلیل دفاع از سوریه این است که اسد ضد آمریکا و رژیم‌صهیونیستی است و مبارک و بقیه نه.

عامل مردمی هم مهم است. در سوریه اجماع شعارهای مردم، دموکراسی و حقوق بشر نبود.

  • برگردیم به این که اعتراض‌ها از درعا شروع شد...

می خواهید بدانید دقیقا چه اتفاقی در سوریه افتاده. بعد از درعا، اعتراضات به سمت تلخلک در استان حمص می رود که هم مرز با لبنان و عراق است و بزرگ ترین استان سوریه، می خواستند در آنجا عمارتی شبیه عمارت زرقاوی در عراق ایجاد کنند.تعدادی متعصب دنبال تروریسم و کشتار کورکورانه، در راه‌ها جلوی اتوبوس‌ها را می‌گرفتند و مردهای شیعه، علوی، اسماعیلی و مسیحی را می کشتند.

اسد می‌ترسید این را بگوید چون نمی خواست این مساله گسترش پیدا کند و جنگ داخلی ایجاد شود. عقبه ولایت و امامت و دکترین مهدویت یا هر دستاویز دیگری شبیه جمهوری اسلامی ایران ندارد که بتواند دفاع کند و کنترل کند.

یک کشور لائیک بدون پشتوانه اکثریت واحدی که در چارچوب یک آیین محکم و یک ایدئولوژی جامع باشد. تنها پیوند دهنده جامع در این کشور عروبت است که توانسته خوب آن را حفظ کند و برای اتحاد سوریه به کار ببرد و مردم را گرد این نکته گرد آورد که ما سوری و عرب هستیم.

مردم سوریه عرق شدیدی نسبت به کشورشان دارند و این ملیت همراه با عروبت محور اتحاد مردم این کشور بوده. بعد از تلخلک، می روند ادلب و جسر الشغور در مرز ترکیه و در آن جا دیگر کشتار وحشیانه شیعیان و مسیحیان شروع می شود، مردم را تکه تکه کردند و دست‌ها و پاها را در رودخانه ریختند. همین الان هم مثلا روستایی هست نزدیک حلب که 35 هزار نفر جمعیت دارد که همه شیعه هستند و الان محاصره اند و فقط پلیس و ارتش از آنها دفاع می کنند.

یا شهرک باب حمرو در حمص که متعصب‌ها یا در واقع همان تروریست‌ها آنجا را اشغال کرده اند و هر فرد غیر سنی از آنجا رد شود می‌کشند و هیچ کس حتی پلیس و ارتش هم نمی توانند وارد آنجا شوند.

در مرز عراق هم خواستند همین کار را کنند که عشایر آنجا همراه با عشایر عراق و عشایر کرد مقاومت کردند و نگذاشتند که تروریست‌ها کانون مسلحی در آنجا ایجاد کنند. ولی در ادلب و جبل الزاویه هنوز هستند، چون ترکیه آن‌ها را تغذیه می کند، در درعا از طرف اردن تغذیه می شوند و در تلخلک هنوز از طرف لبنان حمایت می شوند. یک شهر مسیحی نشین در بقاع لبنان پر از افراد مسلح و مجهز به تکنولوژی پیشرفته و پول و همه امکانات است که افراد مسلح در حال رفت و آمد به سوریه هستند. بان کی مون در دیدار از این شهر گفت برای اینها جایی مثل بن غازی درست کنید که کانال ارتباطی به‌وجود بیاید.

اینها مردمی هستند که فرار کرده اند. اما در واقع اینها مردمی نیستند که فرار کرده اند، اینها سربازان درجه دو و سه یا سنی‌های متعصبی هستند که وابسته به شیخ العرعور و عربستان یا قطر و افسران فرانسوی، آمریکایی و ترک اند که همه دارند تعلیمات نظامی می بینند. در شروع عده کمی بودند. اما الان خیلی زیاد شده اند و در حال افزایش نیرو هستند.

  • یعنی مردم دارند همراهی می کنند؟

نه. مردم اصطلاح باز و گسترده ای است...

  • شما می گویید بیش از 70 درصد مردم همراه بشار اسد هستند. اگر این طور است چرا بشار اسد این تروریست‌ها را مثلا با هواپیما بمباران نمی کند؟

نمی کند و می گویند دارد کشتار می کند. در زمان حافظ اسد همین کار را کردند و تمام شد. او هم می توانست چنین کاری کند. اما الان فضای عمومی تبلیغات و اطلاع رسانی و جامعه بین المللی که از طرف تل‌آویو و واشنگتن دزدیده شده ، این اجازه را به هیچ کس نمی دهد، چه رسد به بشار اسد که به چنین کاری اعتقاد ندارد. او به مذاکره اعتقاد دارد اما مخالفان اعتقادی به مذاکره با اسد ندارند.می گویند اول تو کنار برو بعد ما می آییم با ارتش و با مردم تکلیفمان را روشن می کنیم.

  • یعنی شما می گویید بشار اسد و ارتش و پلیس حکومت او مردم غیر نظامی را مطلقا نکشته اند؟

چرا. خود بشار اسد گفت اتفاق هایی افتاده، اشتباه هایی رخ داده، کشتارهایی شده اما نه من دستور قتل به کسی دادم نه کسی از سطوح بالا این دستور را داده اما برای دفاع از خود چه باید کرد؟ اینها حمله می کنند...

  • منظور من مردم بی دفاع است؛ مردمی که تظاهرات می کنند بدون سلاح.

ببینید بخشی از کشتارها در اوائل اعتراض‌ها رخ داد که دلیلش را توضیح دادم که محکوم است و خودشان هم محکوم کرده‌اند و ما هم باید محکوم کنیم. اما بعدا این‌ها کانون‌های مسلحی شدند که دارند حمله می کنند به ارتش به پلیس و به نیروهای حفظ نظام. اینها باید از خودشان دفاع کنند. غیر از اینها بشار اسد به تیراندازی و نزاع اعتقاد ندارد در مقابل هیچ کس و هیچ تجمع مردمی مسالمت آمیز.

اما اگر از بین آنها سلاحی بیرون آورده شد، دفاع از خود یک حق است که متاسفانه کشورهای خارجی حامی تروریست‌ها دارند افراد را مسلح و فضا را میلیتاریزه می کنند برای دو هدف.‌هم ایجاد رعب و وحشت بین مردم که ملحق شوند به این مسلحین، هم با این امید که ارتش سوریه را از کار بیندازند و یا اسد را مجبور کنند که به طور همه جانبه به تروریست‌ها حمله کند و آن‌ها را از بین ببرد که باعث ایجاد اجماعی جهانی علیه او شود.

  • یک کمیته حقیقت یاب از جهان عرب رفتند سوریه و گفتند نه آن طوری که ما فکر می‌کردیم نبوده...

هنوز نهایی نشده. ضد و نقیض زیاد دارد...

  • گویا یکیشان استعفا داده.

دروغ است. من نمی گویم. رئیس کمیته می‌گوید خودش را به بیماری زده و همراه ما نمانده و رفته الجزیره مصاحبه کرده. او یک دروغگوی درجه یک است.

  • می گویند خود رئیس این کمیته هم به جرم جنایات جنگی در سودان تحت پیگرد است.

به هر حال نمی توانیم همه را الان محاکمه کنیم. خود قطری‌ها او را انتخاب کرده اند.

  • نمی‌خواهیم محاکمه کنیم.‌اما وقتی چنین کمیته ای می رود برای بررسی، حرفش چقدر برای مردم قابل پذیرش است؟

این کمیته اصلا سوال برانگیز است. روسای این کمیته نبیل عربی،حمد بن جاسم هر دو معتقدند اسد باید سرنگون شود و نظرشان را علنی هم گفته اند. اینها یک بازی و یک نوع آتش بس برای وقت تلف کردن و زمینه سازی برای بین المللی کردن پرونده سوریه است. این که در مقابل بحرین، فلسطین و همه جنایت هایی که در مناطق عربی اتفاق می افتد ساکتند و یکباره برای سوریه کمیته حقیقت یاب تشکیل می دهند سوال برانگیز است.

نکته دیگر این که معلوم نیست این کمیته اصلا برای چه رفته و چه خواهد نوشت. گزارششان هنوز نهایی نشده و قرار است بیستم ژانویه گزارش بدهند. هنوز گزارش نهایی نشده امیر قطر مصاحبه کرد و گفت این کمیته فایده ندارد. ما هم آدم هایی داریم که از مغرب و جاهای دیگر رفته اند و گزارش‌های مثبتی هم نوشته اند ولی هنوز جایی نگفته اند. به طور کلی فرستادن کمیته برای بررسی اوضاع سوریه مشکوک است. پشتش برنامه هست.

  • حالا به نظر شما پایان ماجرا چیست؟

اتحادیه عرب، جهان استعمارگر، ناتو، ترکیه و به‌خصوص قطر باید دست بردارند از سوریه و بگذارند خود سوری‌ها آن چه درست است را انجام دهند. سوری‌ها خودشان بالغند.

  • خب آن‌ها معتقدند اگر دست بردارند اسد همه را می کشد.

الان سه هزار نفر از نیروهای بشار اسد کشته شده اند. پس اینها را چه کسی کشته اگر فقط حکومت دارد مردم را می کشد. راه حل این است که امور به دست خود سوری‌ها سپرده شود. آن‌ها که می خواهند کمک کنند بیایند کمک کنند در راه گفت و گو که راهش باز است. اسد می گوید راه گفت و گو باز است.

رییس فاسد بحرین که می گوید راه گفت و گو نیست ارتش برایش می فرستند، ارتش اشغالگر سعودی می رود آنجا و همه را می‌کشد و می‌گیرد و می بندد، همه هم تشویقش می‌کنند و می‌گویند ایران هم دارد توطئه می‌کند. و پادشاهش با کمال وقاحت می‌گوید من به آن کمیته نگفته ام ایران دخالت می‌کند که روابطمان به هم نخورد!

بحرینی‌ها درخواست کردند که کمیته حقیقت یاب تشکیل شود اما نشد. چرا؟ چون شیعه اند. پس برنامه ای هست. برنامه همان است که گفتم. اینها برای مبارزه با انقلاب اسلامی محمدی اصیل جنگجو برای آزادی فلسطین، یک قوس سنی اسلام آمریکایی ایجاد کرده اند و می خواهند رژیم‌صهیونیستی را در راس این قوس بگذارند.

هم مردم مسلمان شیعه را هم مسلمانان سنی را سرکوب کنند و به جرم آگاه شدن و خواستار آزادی و آزادگی بودن مجازاتشان کنند. آن‌ها می‌گویند اگر قرار باشد حکامتان عوض شود یا اصلاحاتی انجام شود باید با اجازه ما باشد، افرادش را ما تعیین می‌کنیم، قطعات پازل را ما تعیین می‌کنیم.

شما معادلات ما را به هم زدید و تحول استراتژیک خطرناکی دارد اتفاق می افتد که ما قبول نداریم و نمی گذاریم معادله پیروزمندانه جنگ جهانی دوم به هم بخورد.حاضریم جنگ جهانی جدیدی راه بیندازیم به این خاطر. اینجاست که حتی روسیه ای که از این مسائل دور است وارد کار شد و گفت همه چیز دارد از بین می رود.دیگر ما را هم توی بازی راه نمی دهند و ما می خواهیم حقوقمان محفوظ بماند. ربطش می دهند به مساله هسته ای ایران. دانشمندان ما را می کشند.

معلوم است این اقدامات را مسلسل وار طبق برنامه دارند انجام می دهند. به قول عرب‌ها المومن کیس فطن ولیس کیس قطن. کیسه پنبه نیستیم، می فهمیم چه اتفاقاتی دارد می افتد. هم مردم سوریه فهمیدند هم مردم لبنان هم مصر و هم بقیه جاها.

معلوم است که یک تحول تاریخی دارد اتفاق می افتد که اینها انقدر وحشت زده شده اند و به دنبال راه حلند. نقطه ضعف هم همانطور که قبلا گفتیم برخی سوء مدیریت‌ها و بی تدبیری‌ها در سوریه است. و مناسب ترین جا برایشان سوریه بود که قبلا هم تجربه نشده بود و عرصه جدیدی بود.

این هم شخصا مطمئنم تجربه شکست خورده است و به قول بشار اسد اگر اینها آمدند و ماندند در جهان عرب مجبور به عذرخواهی و پذیرش راه حل واقعی سوریه هستند. آخرین نفری که از این راه حل صحبت کرد ؛ دبیر کل حزب الله بود که گفت اگر واقعا دلتان برای سوریه می سوزد و اگر واقعا شریک توطئه نیستید، که هستید، بیایید همراه با جمهوری اسلامی ایران برنامه گفت و گوی داخلی سوریه را راه بیندازید . این راه حل جواب خواهد داد؛ راه حلی که خود بشار اسد هم از ابتدا مطرح کرده.

  • چرا همین راه را پیگیری نمی‌کنند؟‌یعنی هیچ کدام از مخالفان حاضر به مذاکره نیستند؟

همین حالا هم در حال مذاکره است. اما اغلب با او همکاری نمی کنند. او از روز اول حتی از اخوان المسلمین دعوت به مذاکره کرد. حزبی که دشمن او هستند، قاتل ارتش پدرش، عامل کشتار 90 علوی با رگبار در سال 1977 و عملیات‌های بعدی در 1984 و 1986. با این حال گفت بیایید مذاکره کنیم. آن‌ها گفتند ما مذاکره نمی‌کنیم. ما فقط می خواهیم حکومت به دست ما باشد. البته اسمش را می گذارند دست مردم. مردم سوریه از شیوخ گرفته تا عشایر و همه اقشار آن‌ها را تروریست و قاتل می دانند.

وقتی بشار اسد گفت هر کس سلاحش را زمین بگذارد و بیاید آزاد است و با هم مذاکره می کنیم، سفیر آمریکا چه گفت؟ گفت سلاح‌ها را زمین نگذارید. اگر زمین بگذارید از بین رفته اید. معنای این حرف این است که سلاح‌ها را آمریکا و صهیونیست‌ها داده‌اند بهشان. الان داستان، حداقل برای اکثریت مردم سوریه کاملا روشن است.

  • در مورد خواسته‌های غیر منطقی مخالفان حکومت سوریه صحبت کردید. خواسته منطقی مردم سوریه چیست؟

خواسته منطقی مردم سوریه همان طور که در ابتدا هم گفتم این است که بیداری اسلامی برای همه جاست نه فقط مصر و تونس و لیبی. مردم سوریه بیدار شده اند یا بیدار بودند ولی بیداریشان عیان شده و خواهان اصلاحات واقعی ریشه ای درخصوص فساد، استبداد، تک حزبی، تک نظری و اصلاح کامل قانون اساسی هستند. همین الان هم کمیته ای تشکیل شده و قانون اساسی جدیدی ایجاد شده که قرار است به رفراندوم گذاشته شود.

  • و ممکن است رای نیاورد.

اما من این احتمال را نمی دهم. من به دوستانم به طنز می گویم پیش بینی می‌کنم در سال 2014 بعد از قانون اساسی جدید و بعد از همه این اصلاحات، در انتخابات ریاست جمهوری، یا بشار اسد انتخاب می شود یا حافظ، پسر کوچکش! تا این حد مردم از اتفاقاتی که پیش آمده ناراحتند و آرزو دارند فقط بشار بماند و احساس وحشت دارند از این سلسله خشونت کورکورانه، اینها همان‌ها هستند که در عراق زوار ابا عبدالله الحسین را می کشند.

اپوزیسیون سوریه اینها هستند به اضافه نخبگان بی‌عقل و نا آگاه و عده ای که با مقداری پول خریده شده اند. این واقعیتی است که وجود دارد. الان تلویزیون هایی که علیه حکومت سوریه تبلیغ می کنند با پول هایی که از قمار در فرانسه به دست آمده یا از پول بیت المال مسلمین خرج می کنند تا به اهدافشان برسند.

به قول بشار اسد با اشاره به امیر قطر آن کسی که علیه پدرش قیام می‌کند علیه برادرش و علیه مردمش هم قیام می کند.کسانی که درکی از دموکراسی ندارند و هیچ وقت در عمرشان کاری منطبق با دموکراسی نکرده اند و نه حقوق بشر را رعایت کرده اند، نه انتخاباتی داشته اند و نه در انتخاب نوع حکومتشان با کسی مشورت کرده اند الان می خواهند برای دیگران تعیین کنند که چگونه باید حکومت کنند.

چگونه است که حکومت قطر از انتخابات در نیمه دوم سال 2013 حرف می زند و اما اسد می‌گوید من می خواهم در همین چند ماه آینده، در فوریه یا مارس انتخابات برگزار کنم ،‌می‌گویند نه حتما باید استعفا بدهی بروی کنار، ما بهتر از تو بلدیم. در چارچوب کدام قانون خدا یا کدام قوانین بشری برای نوع حکومت دیگران تعیین تکلیف می‌کنید. چگونه این دخالت نیست اما در مورد دیگران مثل ایران، تنها اطلاع رسانی و تحلیل خبر هم دخالت محسوب می شود.

به نظر من این انقلاب‌ها همانطور که صمیمانه و دوستانه و مسالمت آمیز و با آگاهی کامل به تعبیر من با عنوان ناس بوک و نه فیس بوک غربی شروع شد، بینی فیس بوک غربی‌ها و مرتجعان داخلی را به خاک خواهد مالید و پیروزمندانه از این بحران خارج خواهد شد.

  • واین که فکر می کنید نسبت مخالفین و موافقین در سوریه چگونه است؟

من در یک ماه اخیر چندین بار به سوریه سفر کرده ام. نظر من 70 تا 75 درصد مردم همراه نظامند و 25 تا 30 درصد مخالف هستند. طبعا برخی نیز سیال و بی طرف هستند که آن‌ها را حساب نکردم. در آن هفتاد درصد هم کسانی هستند مخالف سیاست‌های کنونی بشار اسد و در این 30 درصد هم کسانی مخالف کاربرد سلاح و ترور هستند. اما نسبت‌ها در حال حرکت و جریان سیال است.

  • وضع خبرنگاران چگونه است؟ همه آزادند برای تهیه خبر؟

الان همه هستند به جز دو تا شبکه که طرفدار جنگ هستند و آن‌ها هم خودشان دفاترشان را بسته اند، العربیه و الجزیره. بقیه هستند و مرتب در حال ارسال گزارش هستند. دولت باید امکانات گسترده ای برای اطلاع رسانی بدهد و حمایت هم بکند

همشهری پایداری

کد خبر 160572

برچسب‌ها