سید سروش طباطبایی‌پور: امروز توی مدرسه، 1000 تا ضایع شدم. بعد از کلی وقت، بچه‌ها یار نداشتند و شدم دروازه‌بان تیم! اما 100 تا گل خوردم. البته خودم می‌دانم دلیلش چیست!

هفته‌نامه همشهری دوچرخه شماره 622

این کفش‌های کتانیِ کهنه، باعث می‌شوند نتوانم یک متر شیرجه بزنم و توپ‌ها را بگیرم. البته بچه‌ها چیزهای دیگری می‌گویند، اما خودشان دست‌ و پا چلفتی‌اند!

1000 بار به بابا‌آقا گفتم برایم کفش نو بخرد تا بتوانم بین بچه‌ها، پایی تو پاها داشته باشم(این یک ضرب‌المثل قدیمی هزارپایی است) و یک ورزشکار نمونه شوم؛ اما او می‌گوید مگر من اختلاس کرده‌ام که بتوانم هر شش ماه، برایت کفش بخرم؟ خودش می‌داند! وقتی به استعداد ورزشی یک هزارپای نوجوان توجه نشود، همین می‌شود که شده: الان چراغ اتاقم را خاموش می‌کنم و نصف پاهایم را روی نصفة دیگر می‌اندازم و کلی غمگین می‌شوم و جیغ می‌کشم و دیگر ورزش نمی‌کنم.

تازه مگر من در دوران رشد نیستم؟ الان انگار پای بیست و هشتمم، دو شماره بزرگ‌تر‌شده و بابا‌آقا می‌گوید کفش آن را با کفش پاهای دیگرت عوض کن! من اصلاً خوشم نمی‌آید پای بیست و هشتمم بوی پاهای دیگرم را بگیرد! اما انگار بزرگ‌تر‌ها نمی‌توانند ما نوجوان‌ها را درک کنند.

من نمی‌دانم. فردا صبح همه پاهایم را با هم، توی یک کفش ‌می‌کنم تا بابا‌آقا به طور منطقی(!) قانع شود و برایم کفش کتانی نو بخرد.

تازه به خاطر تعطیلی پنج‌شنبه‌ها، با بچه‌‌هزارپاها قرار پیاده‌روی گذاشته‌ام، اما می‌دانم که با این کفش‌ها، از همه عقب می‌افتم...

اوه! انگار صدای پاهای بابا‌آقا می‌آید. دفترم را قایم می‌کنم تا فردا صبح!

کد خبر 148500

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار