ماسک رایگان توزیع می شود. نه یک بسته و ۲بسته بلکه تا امروز کاسب محله باغ فیض حدود ۲۰هزار ماسک رایگان به شهروندان هدیه کرده است. در حالی که این روزها عده ای سودجو ماسک و اقلام بهداشتی را احتکار می کنند و رئیس جمهور وزارت اطلاعات را مأمور پیگیری تخلفات کرده، اینجا در راسته ابزار و یراق فروشی های باغ فیض، مردی انسانیت را به نمایش گذاشته است.

ماسک فروش خیر 2

همشهری آنلاین – سمیرا باباجانپور:  در خیابان ناطق نوری کمی بالاتر از ساختمان شهرداری ناحیه۳ جمعیت زیادی در مقابل ورودی مغازه کوچکی جمع شده اند. حالا بعد از انتشار آن فیلم مشهور که در فضای مجازی دست به دست شد، مغازه کالای ساختمانی نعمتی آنقدر معروف شده است که مردم از محله های مختلف تهران برای دریافت ماسک رایگان به باغ فیض می آیند و دست پر برمی گردند. «امیر نعمتی» متولد سال۱۳۵۷ است و ۳۰سالی می شود که در محله باغ فیض زندگی می کند. قبل از اینکه ماسک های مغازه اش او را معروف کنند، در بین کاسبان و معتمدان محله به اخلاق نیک و خوشرویی شهره بود. پشت پیشخوان مغازه ایستاده است. مردی با صدای بلند می گوید: «یک بسته پیچ و رول پلاک بده لطفاً و ۲تا ماسک.» کاسب جوان با دقت بسته ماسک ها را باز می کند و به مشتری می دهد. این چند روز، نعمتی هر کالایی که می فروشد ماسک رایگان هم روی آن می گذارد.  

قدردانی دفتر رهبر معظم انقلاب حالم را عوض کرد

از دعای خیر مردم تا بنری که هیئت امنای مسجد جامع باغ فیض و بسیج محله به پاس تشکر از اخلاق و انسانیتش روی شیشه مغازه نصب کرده اند و آن قاب و گل هایی که شهردار ناحیه۳ منطقه۵ برای قدردانی آورده اند، همه و همه یک طرف و آن تلفن و خسته نباشید ویژه  طرف دیگر. نعمتی روایت این کار نیک را اینگونه بیان می کند: «همه قدردانی کردند، اما یک تشکر خیلی زیاد به دلم نشست و حالم را عوض کرد. خستگی و فشار کار این چند روز را سبک کرد و استرس انگ زدن و برچسب چسباندن را از بین برد. درست فردای روزی که فیلم پخش شد، از دفتر رهبر معظم انقلاب تماس گرفتند و تشکر کردند. خوشحال شدم که حواسشان به همه چیز است و اینقدر راحت واکنش نشان می دهند. از اول قرار نبود اینقدر همه چیز پرسر وصدا پیش برود. آن فیلم را یکی از دوستان به شوخی گرفت. گفتم فیلم نگیر؛ برایمان دردسر درست نکن. درهرحال من کار خاصی نکردم. یک رفتار ساده و طبیعی انسانی را انجام دادم. حالا نمی دانم چرا این روزها این رفتارهای ساده و عادی این قدر عجیب شده است.»

انباری که به روی مردم باز شد

وقتی از ماسک هزار تومانی که حالا ۳۰هزار تومان هم فروخته می شود حرف می زند، انگار آتش به جانش افتاده است. دست روی دست می کوبد و می گوید: «به خدا قسم این ماسکی که این روزها احتکار می کنند و نایاب شده است، همین چند هفته قبل، بهترینش را دانه ای هزار تومان می خریدم و اگر چند جعبه لازم داشتم، با چک ۶، ۷ماهه هم برایم به سرعت برق و باد می فرستادند.»

سپس ادامه می دهد: «خیلی ها می پرسند تو چرا ۱۰هزار ماسک در مغازه داشتی؟ احتکار کرده بودی؟ در جواب باید بگویم من شغلم فروش این وسایل است. فروش رنگ، چسب و وسایل ساختمانی. رنگ کاری که رنگ می برد، ماسک هم می برد. همیشه برای کارم چند بسته ای در مغازه داشتم. بعضی ها می بردند و پس می آوردند و بعضی اوقات هم در مغازه می ماند و مشتری نداشت. ماجرای ویروس کرونا و نایاب شدن ماسک که پیش آمد، من هم در انبار را باز کردم و گفتم خدایا به نیت تو یا علی(ع).»

  • ماسک نباشد، بعض ها فحش می دهند

روزهایی که برخی افراد ناجوانمردانه درهای انبارها را بسته اند، نعمتی جوانمردانه  از گوشه دنج مغازه کوچکش پای شرف و انسانیتش مانده است. ۱۰هزار ماسک که تمام شد، خودش پول گذاشت و دوباره ماسک خرید تا پیش مردم خجالت زده نباشد. می گوید: «چند روز پیش ۳هزار ماسک را ۱۲میلیون تومان خریدم. مردم می آیند و ماسک می خواهند. حالا دیگر نمی توانم بگویم ندارم. متأسفانه بعضی ها هم کم لطفی می کنند. دیروز مردی از ماشین شاسی بلند میلیاردی اش پیاده شد و ماسک خواست. ماسک هایم تمام شده بود. گفتم فعلاً ندارم. این را که شنید هرچه فحش بود نثارم کرد. البته این مدت فحش و ناسزا هم زیاد شنیده ام. واقعیتش این است که دلم نمی خواست آن فیلم اینگونه سر و صدا کند. دلم نمی خواهد مردم فکر نادرست کنند. اصلاً قضیه به شهرت و تعریف و تمجید مربوط نبود. می خواستم هوای دلم را خوب کنم.»

و به سنگینی کار نیکش پاداش می گیرد

حال دلش حسابی خوب است. حال دوست و رفقایش هم خوب است. می گویند:‌ «آقا امیر مرد است. آدم حسابی است.» نعمتی سرخ و سفید می شود و می گوید: «‌این محله اهالی بامرام زیاد دارد. همین آقا که کنارم ایستاده است گفت: از کارتم یک میلیون تومان پول بکش می خواهم جنس بگیرم. کارت را که کشیدم گفت: جنس نمی خواهم برو ماسک بخر. مغازه خالی نماند.»
پشت خنده هایش بغضی قدیمی سرباز می کند؛ آنجا که می گوید: «خیلی کوچک بودم که پدرم را ازدست دادم. هیچ چیزی از پدر به یاد ندارم. این روزها یکی از آشنایان زنگ زد و گفت: امیر! پدرت را در خواب دیدم. خیلی شاد و خوشحال بود. گفتم: خدایا شکرت.»
خداحافظی مان گره می خورد به صدای نجوای مناجاتی که از مناره های امامزادگان حمیده خاتون(س) و سید جعفر(ع) ‌باغ فیض پخش می شود و صوت دلنشین قاری قرآن که به جان می نشیند: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (سوره الزلزله

کد خبر 488541

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • US ۱۷:۲۰ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۳
    0 0
    به تو ميگن انسان

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار