انگار لمیده باشیم توی قایقی که روی آب و زیر نور آفتاب آرام آرام تکان می‌خورد و در حال کتاب‌خواندن یا چرت‌زدن باشیم و هیچ حواسمان به زمان هم نباشد و ناگهان یک موج بزرگ بیاید و بادی بوزد و یادمان بیاورد که چه لمیده‌ای! تابستان تمام شده!

حـال شما چه‌طـور اسـت؟

یا این‌که داستان طور دیگری باشد. نشسته باشیم توی خانه و دیگر نه کتاب‌خواندن و فیلم‌دیدن جذاب باشد، نه گردش توی پارک و حوصله‌مان پاک سررفته باشد و یکی بیاید بگوید... پاشو... پاشو... پاییز آمده!

شما شبیه کدام‌یک از این دو وضعیت هستید؟

مثل زهرا وطن‌دوست که با تابستان خداحافظی کرده: «تابستان تمام شد، اما لذت‌خوردن بستنی یخی و بازی‌کردن در کوچه پس‌کوچه‌های شهر هرگز تمام نمی‌شود...»

یا پرستو فیضی که به پاییز سلام گفته: «پاییزجان! آمدی؟ قدمت بر سر چشم، دل‌تنگت بودم. خش‌خش برگ درخت، باران، بوی نم، من تو را سراپا گوشم.»

شاید هم مثل ملیکا غلامی سؤال دارید: «با شروع مدرسه‌ها با دو سؤال معروف روبه‌رو می‌شویم: اول این‌که تابستان خود را چگونه گذراندید؟ و دوم این‌که از شروع‌شدن مدرسه‌ها چه حسی دارید؟»

عکس: صبا خوشکلام، ۱۷ساله از همدان

کد خبر 456348

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =