لاله جهانگرد: شمارش روزهای رفته مرا به یاد خودم می‌اندازد

دوچرخه شماره ۸۲۰

دختری که می‌خواست
ماه را از اسارت دربیاورد
و به درخت‌های خشکیده
                   زندگی ببخشد.


* *‌ *


دهانم را باز کردم
و نور از دهانم بیرون ریخت
تسبیح تو را می‌گفتم
در قلبم گنجشکی داشتم و برگی
سبحان‌الله
ماه چه‌قدر مرا گرم می‌کرد
و گیاه چه‌قدر به من دلگرمی می‌داد
زندگی
روزهای هفته نبود
ستایش تو بود
و گل سرخ
       همیشه در حال دعا
                اشک می‌ریخت!

کد خبر 323100

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار