سه‌شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۷

شعر> پرنده‌ها دوباره پر می‌کشن

دوباره بهار

به اوج آسمونا سر می‌کشن

 

ترانه‌خون کوچه‌ها می‌شن باز

نشونه‌ی خوب خدا می‌شن باز

 

جیک‌جیک پای پنجره دوباره

به زندگی نشون می‌ده بهاره

 

هوا دوباره بوی نم می‌گیره

زمین نفس می‌کشه، دم می‌گیره

 

چشمای آسمون شب، خون می‌شه

کوچه یه‌خرده خیس بارون می‌شه

 

ابرای بارونی میان دوباره

به زندگی نشون می‌دن بهاره

 

فرصت عاشقی مهیا می‌شه

غنچه می‌دونه وقتشه، وا می‌شه

 

نوشدن زمین، تو فصل بهار

می‌شوره از آینه‌هامون غبار

 

دل‌دل آدما شنیدن داره

سرخی گونه‌ها چه دیدن داره

 

عاشقی از راه می‌رسه دوباره

به زندگی نشون می‌ده بهاره

 

چشمای خیس بچه‌های تنها

دنیا رو می‌کنه شبیه دریا

 

عیده، ولی عید عذاب و حسرت

دیدن عیدیا به خواب و حسرت

 

عیده ولی بعضیا غصه دارن

منتظر هرچی به‌جز بهارن

 

آهای، شما که غصه دارین انگار!

فرصت زندگی نمی‌شه تکرار

 

برای غصه‌ی شما خدا بس!

کنارتون تا آخرش خدا هس!

 

نگا کنین خدا چه‌طور دوباره

به زندگی نشون می‌ده بهاره؟!

الهه صابر از تهران

 

همشهری، هفته‌نامه‌ی دوچرخه‌ی شماره‌ی ۷۳۸

عکس: زهراسادات سیدی‌تبار، ۱۷ساله از همدان

کد خبر 255888

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار