شعر> سرم می‌سوزد از دردی که پنهان است، از اندوهی که در جانم فراوان است

من، این دریای توفانی... و سه شعر دیگر

من این‌جا ایستادم روی تنهایی

و دنیا پیش چشمانم شتابان است

خجالت می‌کشم از کار این دنیا

از این سیبی که در دستان انسان است

به دریای خدای عشق دل دادم

از آتش‌ها که در چشمان شیطان است

مرا دیگر نمی‌بینی به آرامش

که دریا خانه‌ی امواج و توفان است

من آن دریای توفانی تشویشم

پریشانی برایم مثل سامان است

الهه صابر

خبرنگار جوان هفته‌نامه‌ی دوچرخه از تهران

 

بی‌فاصله

دیوار چین را

به فاصله‌ی بینمان اضافه کن

اهمیتی ندارد

وقتی دلم

کنار توست.

مهشاد ترابی

خبرنگار جوان هفته‌نامه‌ی دوچرخه از سنقر

 

بدون شرح

شمارش را

با شمردن میله‌های قفسش یاد گرفت

پرنده

فاطمه علیزاده

از رباط کریم

 

آب و ماهی

آب بی‌ماهی می‌میرد

ماهی، بی‌آب

آب از تنهایی و

ماهی از بی‌جایی!

الهه علیدوست از تهران

همشهری، دوچرخه‌ی شماره‌ی 705

عکس: هما خرمی، 15 ساله، خبرنگار افتخاری هفته‌نامه‌ی دوچرخه از شاهرود

کد خبر 221958
منبع: همشهری آنلاین

دیدگاه خوانندگان

وبگردی