چند بار در زندگی چیزی را با تمام وجود خواسته‌اید، برایش دعا کرده‌اید، تجسمش کرده‌اید، درباره‌اش نوشته‌اید و حتی مدیتیشن کرده‌اید، اما باز هم اتفاقی نیفتاده است؟

مدیوم

همشهری آنلاین - مریم شیرافکن: شاید خواسته‌اید عشق وارد زندگی‌تان شود؛ شغلی بهتر پیدا کنید؛ خانه‌ای که همیشه آرزویش را داشته‌اید بخرید؛ وضعیت مالی‌تان تغییر کند یا حتی به اندامی برسید که سال‌هاست در ذهن‌تان تصور می‌کنید.

اما گاهی با وجود تمام تلاش‌ها، یک سؤال آزاردهنده باقی می‌ماند:

اگر این‌قدر چیزی را می‌خواهم، چرا هنوز به آن نرسیده‌ام؟

چرا احساسی که پشت خواسته‌های شماست، گاهی از خودِ خواسته مهم‌تر است؟

جهان به خواسته‌های شما پاسخ نمی‌دهد؛ به انرژی پشت آنها پاسخ می‌دهد

شاید پاسخ، خودِ خواسته نباشد؛ بلکه احساسی باشد که در پشت آن خواسته پنهان شده است.

فقط خواستن کافی نیست؛ احساس پشت خواسته مهم است

خواستن بخشی طبیعی از زندگی انسان است. ما دائماً چیزهایی را می‌خواهیم: عشق، پول، امنیت، موفقیت، سلامتی، آزادی و آرامش.

اما بین این دو جمله تفاوت بزرگی وجود دارد:

«من دوست دارم ثروتمند شوم.»

و

«اگر پول بیشتری نداشته باشم، زندگی من هیچ ارزشی ندارد.»

در ظاهر، هر دو جمله درباره پول هستند؛ اما احساس پشت آنها کاملاً متفاوت است.

در اولی، خواستن می‌تواند از اشتیاق و امکان ناشی شود.

در دومی، ترس، کمبود و اضطراب در مرکز ماجرا قرار گرفته‌اند.

اینجاست که موضوع «انرژی» مطرح می‌شود.

وقتی ترس از نرسیدن، از خودِ خواسته قوی‌تر می‌شود

فرض کنید آرزو دارید وارد یک رابطه عاطفی خوب شوید.

هر روز تصور می‌کنید فرد مناسبی وارد زندگی‌تان شده، درباره رابطه ایده‌آل‌تان می‌نویسید و حتی جملات تأکیدی تکرار می‌کنید.

اما همزمان در ذهن‌تان این افکار می‌چرخد:

«چرا هنوز کسی نیامده؟»

«نکند من برای رابطه ساخته نشده‌ام؟»

«همه اطرافیانم وارد رابطه شده‌اند، پس چرا برای من اتفاقی نمی‌افتد؟»

«اگر همین‌طور ادامه پیدا کند چه؟»

در این شرایط، چیزی که هر روز به آن توجه می‌کنید فقط «عشق» نیست.

ترس از نداشتن عشق هم دائماً در حال تقویت شدن است.

به همین دلیل، در رویکردهای معنوی و قانون جذب گفته می‌شود که بهتر است فقط روی چیزی که می‌خواهید تمرکز نکنید؛ بلکه ببینید چه احساسی در هنگام خواستن آن دارید.

انرژی کمبود با انرژی فراوانی یکی نیست

دو نفر ممکن است دقیقاً یک آرزو داشته باشند، اما از دو نقطه کاملاً متفاوت آن را دنبال کنند.

یکی می‌گوید:

«من دوست دارم درآمد بیشتری داشته باشم، چون می‌خواهم آزادی و فرصت‌های بیشتری در زندگی تجربه کنم.»

دیگری می‌گوید:

«باید پولدار شوم؛ چون اگر پول نداشته باشم، شکست خورده‌ام و هیچ‌کس من را جدی نمی‌گیرد.»

هر دو پول می‌خواهند، اما یکی از اشتیاق حرکت می‌کند و دیگری از ترس.

این تفاوت در زندگی روزمره هم خودش را نشان می‌دهد.

وقتی از ترس تصمیم می‌گیریم، ممکن است عجول‌تر شویم، به انتخاب‌های نامناسب تن بدهیم، نشانه‌های هشدار را نادیده بگیریم یا مدام دنبال تأیید دیگران باشیم.

اما وقتی احساس امنیت بیشتری داریم، معمولاً فرصت داریم انتخاب‌هایمان را با آرامش بیشتری بررسی کنیم.

تجسم کردن بدون عمل، معجزه نمی‌کند

تجسم، نوشتن اهداف و مدیتیشن می‌توانند ابزارهای مفیدی برای تمرکز و تغییر نگرش باشند؛ اما قرار نیست جای عمل واقعی را بگیرند.

اگر می‌خواهید شغل بهتری داشته باشید، فقط تصور کردن شغل رؤیایی کافی نیست؛ باید مهارت‌هایتان را توسعه دهید، ارتباطات حرفه‌ای ایجاد کنید و فرصت‌های جدید را امتحان کنید.

اگر رابطه سالم می‌خواهید، فقط تجسم شریک ایده‌آل کافی نیست؛ باید مرزهای سالم داشته باشید، الگوهای رفتاری خود را بشناسید و انتخاب‌های آگاهانه‌تری انجام دهید.

و اگر وضعیت مالی بهتری می‌خواهید، علاوه بر داشتن هدف، لازم است رفتارهای مالی واقعی خود را تغییر دهید.

ذهنیت می‌تواند جهت حرکت را تغییر دهد؛ اما حرکت همچنان ضروری است.

به جای «چه می‌خواهم؟» بپرسید «چرا این را می‌خواهم؟»

دفعه بعد که چیزی را شدیداً خواستید، به جای اینکه فقط از خودتان بپرسید:

«چه چیزی می‌خواهم؟»

این سؤال را هم بپرسید:

«اگر همین حالا به آن نرسم، چه احساسی خواهم داشت؟»

اگر پاسخ شما ترس، وحشت، ناامیدی، خشم یا احساس بی‌ارزشی است، شاید لازم باشد قبل از تمرکز بیشتر روی خواسته، روی این احساسات کار کنید.

چرا؟

چون گاهی ما تصور می‌کنیم دنبال یک هدف هستیم، در حالی که در واقع تلاش می‌کنیم از یک احساس ناخوشایند فرار کنیم.

مثلاً شاید تصور کنیم دنبال پول هستیم، اما چیزی که واقعاً می‌خواهیم احساس امنیت است.

شاید فکر کنیم دنبال رابطه هستیم، اما چیزی که عمیقاً می‌خواهیم احساس دوست‌داشتنی بودن است.

شاید دنبال موفقیت هستیم، اما نیاز اصلی‌مان این است که احساس ارزشمندی کنیم.

یک تمرین ساده برای شناخت انرژی پشت خواسته‌ها

یک خواسته مهم خود را روی کاغذ بنویسید.

مثلاً:

«می‌خواهم یک رابطه عاشقانه سالم داشته باشم.»

حالا زیر آن بنویسید:

«اگر این اتفاق نیفتد، از چه چیزی می‌ترسم؟»

ممکن است پاسخ‌هایی مثل این ظاهر شوند:

«می‌ترسم تنها بمانم.»

«می‌ترسم کسی من را دوست نداشته باشد.»

«می‌ترسم دیگر دیر شده باشد.»

حالا سؤال سوم را بنویسید:

«آیا می‌توانم بخشی از این احساس امنیت و ارزشمندی را همین امروز، بدون رسیدن به آن خواسته، در زندگی‌ام ایجاد کنم؟»

اینجاست که تغییر واقعی می‌تواند شروع شود.

قرار نیست خواسته‌هایتان را رها کنید

این دیدگاه به این معنا نیست که نباید چیزی بخواهید.

قرار نیست دست از رؤیاهایتان بکشید یا وانمود کنید برایتان مهم نیست چه اتفاقی می‌افتد.

اتفاقاً برعکس.

می‌توانید چیزی را عمیقاً بخواهید، اما ارزش خودتان را به رسیدن به آن وابسته نکنید.

می‌توانید برای عشق تلاش کنید، بدون اینکه از تنهایی وحشت داشته باشید.

می‌توانید برای پول بیشتر تلاش کنید، بدون اینکه خودتان را به خاطر درآمد فعلی تحقیر کنید.

می‌توانید برای موفقیت تلاش کنید، بدون اینکه شکست احتمالی را نشانه بی‌ارزش بودن خودتان بدانید.

این تفاوت کوچکی نیست.

وقتی خواسته شما دیگر تنها راه نجاتتان نیست، تصمیم‌هایتان هم می‌توانند تغییر کنند.

شاید بزرگ‌ترین تغییر، قبل از رسیدن به خواسته اتفاق بیفتد

در نهایت، هیچ‌کس نمی‌تواند با قطعیت علمی ثابت کند که «جهان» دقیقاً چگونه به انرژی انسان پاسخ می‌دهد.

اما یک واقعیت روان‌شناختی قابل توجه وجود دارد: آنچه دائماً به آن فکر می‌کنیم و احساسی که نسبت به خودمان و آینده داریم، می‌تواند بر توجه، تصمیم‌ها، رفتارها و انتخاب‌های ما اثر بگذارد.

پس شاید به جای اینکه تمام تمرکزمان را روی این سؤال بگذاریم که:

«چطور می‌توانم چیزی را به دست بیاورم؟»

گاهی بهتر باشد بپرسیم:

«چطور می‌توانم به انسانی تبدیل شوم که حتی قبل از رسیدن به آن، احساس ارزشمندی، آرامش و امنیت بیشتری دارد؟»

شاید خواسته شما همچنان همان باشد.

اما رابطه شما با آن خواسته دیگر همان رابطه قبلی نیست.

و گاهی همین تغییر، آغاز اتفاقی است که مدت‌ها منتظرش بوده‌اید.

منبع : https://medium.com/

کد خبر 1067366

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار مهارت‌های زندگی

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha