همشهری آنلاین - مریم شیرافکن : ممکن است امروز هیچ اتفاق بدی برایتان نیفتاده باشد، اما باز هم حال خوبی نداشته باشید. دلیلش گاهی نه زندگی امروز، بلکه گذشتهای است که رها نمیکنیم و آیندهای که مدام از آن میترسیم. سنکا، فیلسوف مشهور رواقی، معتقد بود اگر میخواهیم آرامتر و شادتر زندگی کنیم، باید این دو دشمن پنهان را بشناسیم.
صبح از خواب بیدار میشوید و ناگهان یادتان میآید چه حرفی را هفته گذشته نباید میزدید. هنوز چند دقیقه نگذشته، ذهنتان سراغ فردا میرود؛ اگر آن اتفاق بیفتد چه؟ اگر جواب منفی باشد چه؟ اگر نتوانم از پسش بربیایم چه؟
بدن شما در آشپزخانه است، اما ذهنتان کیلومترها دورتر؛ یک بار در گذشته و بار دیگر در آینده. و شاید عجیب باشد که بدانید بخش زیادی از خستگی ذهنی ما دقیقاً از همین رفتوآمد دائمی ناشی میشود.

دشمن اول؛ آیندهای که هنوز نیامده
نگرانی درباره آینده لزوماً بد نیست. انسان باید بتواند آینده را پیشبینی و برای آن برنامهریزی کند. مشکل از جایی شروع میشود که برنامهریزی تبدیل به نگرانی بیپایان میشود.
مثلاً قبل از یک گفتوگوی مهم، دهها بار در ذهن خودتان مکالمه را مرور میکنید. پاسخ طرف مقابل را حدس میزنید، جواب خودتان را آماده میکنید و حتی برای اتفاقاتی که احتمال رخ دادنشان بسیار کم است، سناریو میسازید.
در پایان ممکن است آن گفتوگو فقط ۱۰ دقیقه طول بکشد، اما شما ساعتها یا حتی روزها قبل از آن، اضطرابش را زندگی کردهاید.
یک راه ساده برای متوقف کردن این چرخه وجود دارد:
از خودتان بپرسید: «الان واقعاً چه اتفاقی افتاده است؟»
نه اینکه «چه اتفاقی ممکن است بیفتد؟»
همین تفاوت کوچک میتواند ذهن را از حدس و گمان به واقعیت برگرداند.
دشمن دوم؛ گذشتهای که هنوز تمام نشده
دومین چیزی که سنکا از آن حرف میزند، خاطرات بد گذشته است.
همه ما گذشتهای داریم که دوست داریم بعضی قسمتهایش را تغییر دهیم. یک تصمیم اشتباه، یک رابطه ناموفق، یک فرصت از دسترفته یا حرفی که ایکاش هرگز نزده بودیم.
اما مشکل زمانی آغاز میشود که اتفاقی که یک بار رخ داده، در ذهن ما صدها بار تکرار شود.
شما نمیتوانید آن روز را تغییر دهید؛ اما میتوانید تصمیم بگیرید امروز را هم به خاطر آن روز از دست ندهید.
گذشته باید تبدیل به تجربه شود، نه محل اقامت.
اگر از یک اشتباه چیزی یاد گرفتهاید، آن اشتباه دیگر فقط یک شکست نیست؛ تبدیل به اطلاعاتی شده که میتواند از تکرار آن جلوگیری کند.
مغز ما عاشق «اگر» است
- «اگر آن حرف را نمیزدم...»
- «اگر آن تصمیم را نمیگرفتم...»
- «اگر فردا این اتفاق بیفتد...»
دو کلمه ساده، «اگر» و «ایکاش»، میتوانند ذهن را ساعتها گرفتار کنند. گذشته با «ایکاش» دوباره نوشته نمیشود و آینده با «اگر» قابل کنترل نیست. آنچه واقعاً در اختیار ماست، واکنشی است که امروز به شرایط نشان میدهیم.
یک تمرین ساده برای برگشتن به حال
هر وقت متوجه شدید ذهنتان در گذشته یا آینده گیر کرده، سه سؤال از خودتان بپرسید:
۱. الان چه چیزی واقعاً اتفاق افتاده است؟
۲. چه چیزی فقط در ذهن من در حال رخ دادن است؟
۳. همین حالا چه کاری از دست من برمیآید؟
این تمرین قرار نیست همه مشکلات را حل کند؛ اما کمک میکند بین «واقعیت» و «داستانی که ذهنمان درباره واقعیت میسازد» تفاوت بگذاریم.
گاهی لازم نیست زندگیمان را عوض کنیم تا احساس آرامش بیشتری داشته باشیم؛ لازم است یاد بگیریم ذهنمان را هر بار که به گذشته یا آینده فرار میکند، دوباره به اکنون برگردانیم.
شاید پیام اصلی حرف سنکا همین باشد:
آینده را برنامهریزی کن، اما از آن نترس؛ گذشته را به یاد بیاور، اما در آن زندگی نکن. خوشبختی جایی میان این دو نیست؛ در همین لحظهای است که اغلب فراموشش میکنیم.
منبع : medium
نظر شما