هشمهری آنلاین_فاطمه عسکرینیا: برای برخیها آغاز شیفت کاری است؛ شیفتی که هرچه آفتاب بالاتر میآید سختتر میشود. زمانی که از شدت گرما و حرارت روز حتی نفس کشیدن هم سخت است چه رسد بهکار و تحرک در این گرما.
نفت؛ شیفتی زیر آتش
تابستان برای همه یک فصل نیست؛ برای هر شغل شکل دیگری از گرماست. گشتی که در فضای مجازی میزنیم هشتکهای گرمای 50درجه تصویر مردانی را به نمایش گذاشته که با چهرههای آفتابسوخته مشغول کار در بخش حفاری صنعت نفت هستند؛ جایی که کارگرانش کلکسیونی از رنجها را برای لقمهای نان حلال دارند، از دوری خانواده گرفته تا دمای 50درجه تابستان داغ. کارشان تنها پایین فرستادن لوله در دل زمین نیست، سفری است به عمق تاریک و ناشناخته زمین برای آنکه چرخ اقتصاد مملکتشان به خوبی بچرخد. اینجا بوی نفت خام با بوی جان کارگرها قاطی شده؛ جایی که تابستان در شیفت داغ روز، مردها جان کف دست میگذراند تا ایران آباد بماند.
پاکبانهایی که ظهر را جارو میکنند
شاید جنوبیها کمی به این گرمای وحشی عادت کرده باشند، اما تحمل این گرما برای مردم پایتخت آسان نیست. این را میشود از رفتارهای مختلف مردم در ساعات گرم روز دید. بطریهای آب معدنی که روی سر و صورتشان خالی میکنند یا صف طولانی آبمیوه و بستنیفروشیها به امید کمی خنکی جگرشان. در میانه این خاطرهبازیهای تابستانه مردم عادی، عدهای باید باشند تا شهر رنگ زندگی بهخود بگیرد، مثل پاکبانهای شهر؛ مردانی که هر چند دقیقه یکبار عرق سر و صورت آفتابسوختهشان را با دستمال نخی خشک میکنند تا شهر از بوی زبالهها در این گرما بوی تعفن نگیرد؛ پاکبانهایی که به قول و گفته خودشان جاروهایشان سبک است، اما آفتاب داغ روز بر سرشان سنگینی میکند. مأموران شهرداری از پاکبان و فضای سبز گرفته تا رانندههای اتوبوس، تاکسی و... هر کدام اگر فقط یک روز از تابستان را تعطیل کنند شهر به هم میریزد. چرا که شهر نه طاقت بوی زبالهها در روزهای داغ تابستان را دارد نه مردم طاقت ماندن در ایستگاههای اتوبوس و تاکسی را.
شهر روی شانههای آفتابسوخته
کارگران ساختمان هم در این روزها جهنمی را تجربه میکنند. یکی بالای برجهای چند ده طبقه، دیگری روی زمینی که داغیاش از لایه زیرین کفشهایش هم عبور میکند. خلاصه اینکه به هر گوشه شهر که نگاه کنیم آدمهای زیادی هستند که اگر نشستن زیر باد خنک کولرهای آبی و گازی را بهکار شرافتمندانه در تابستانهای داغ ترجیح دهند سنگ روی سنگ بند نمیشود.
برق روی دوش مردان تیرهای بلند
برای خیلی از ما گرمای ۵۰ درجه یعنی پناه بردن به کولر، لیوانی آب خنک یا چند ساعت ماندن در خانه، اما قصه شهری که باید در این شرایط زنده بماند شنیدنی است. خیابان باید جارو شود، اتوبوس باید حرکت کند، برق خانهها نباید قطع شود و اگر کسی از شدت گرما روی زمین افتاد، کارکنان آمبولانس باید خودشان را به موقع برسانند.این روزها که مصرف برق رکورد زده خرابی یک کابل، یعنی خاموشی یک محله. اینجاست که مأموران شرکت برق وارد میدان میشوند. قلابها را دور تیربرقها میاندازند و خود را به سختی به کابلهای برق میرسانند. هر چه ارتفاعشان از زمین بیشتر شود تحمل گرمای خورشید سختتر میشود، اما چاره چیست؟ آنها نباشند مردم برق نخواهند داشت.
اورژانس؛ مسابقه با گرما
تابستان به همان اندازه که برای پلیسهای راهور در میانه چهارراههای شهری و جادههای داغ کشور آسان نیست برای اورژانس هم فصل آرامی نیست، چرا که در این فصل مأموریتهای گرمازدگی، افت فشار و کمآبی بیشتر میشود. تکنیسینهایی که معتقدند وقتی تماسی با مرکز 115گرفته شود دیگر نباید به گرما فکر کنند، آنچه مهم است نجات جان انسانهاست.
پیکهایی که بستهها را از آفتاب عبور میدهند
بخش قابل توجهی از شاغلان در شیفتهای داغ تابستانی پیکموتوریها و پستچیها هستند؛ کسانی که کارشان با زندگی مردم گره خورده، چه پیکموتوریهایی که به جابهجایی بستهها در شهر مشغولند، چه پستچیهایی که خیلی از مردم در همین روزهای گرم و طاقتفرسا چشمانتظار پاکتهای پستی، مدارک و.... هستند که دست این افراد امانت است. پستچیها و پیکموتوریهایی که نه سایبان موتورهایشان زورش به گرما میرسد نه شیشههای دودی کلاه ایمنیشان. یکی از این پیکموتوریها میگوید «ظهر که میشود، موتور از من داغتر است.»شاید دفعه بعد که ظهر تابستان، پاکبانی را دیدیم که آرام خیابان را جارو میزند یا مأموری را که از تیرچراغ برقی بالا رفته، فقط چندثانیه بیشتر نگاهش کنیم. شهر فقط روی ستونهای سیمانی نایستاده، روی شانههای همین آدمها ایستاده است.
نظر شما