یک روانشناس می‌گوید: تجربه‌های جمعی اضطراب‌آور، قرار گرفتن مداوم در معرض اخبار منفی، نگرانی‌های مالی و ابهام نسبت به آینده در بعضی افراد باعث بروز «بی‌حسی عاطفی» می‌شود.

بی حسی عاطفی - بی تفاوتی

همشهری‌آنلاین - پروانه بندپی: بعضی وقت‌ها حال آدم بد نیست، اما خوب هم نیست. نه چیزی واقعا آزارش می‌دهد، نه چیزی خوشحالش می‌کند. انگار احساسات از کار افتاده‌اند. کارها را مثل هر روز انجام می‌دهد، اخبار را می‌خواند، حرف می‌زند، حتی می‌خندد، اما چیزی سر جایش نیست. انگار خودمان وسط زندگی ایستاده‌ایم، اما کاملا داخل آن نیستیم. در روان‌شناسی به این وضعیت «بی‌حسی عاطفی» می‌گویند.

وقتی کار از اضطراب و گریه می‌گذرد

بی‌حسی عاطفی (Emotional Numbness) یا فلج عاطفی، وضعیتی است که در آن فرد به دلیل فشارهای روانی یا کاری مزمن یا طولانی‌مدت، توانایی تجربه یا پردازش احساسات (چه مثبت و چه منفی) را از دست می‌دهد. بدون آن که گاه متوجه شود. درنتیجه نسبت به مسائل پیرامون بی‌تفاوت می‌شود، در تجربه شادی، غم، خشم یا هیجان ناتوان است، از روابط اجتماعی فاصله می‌گیرد و به ناظری بی‌تفاوت در زندگی تبدیل می‌شود. روانشناسان می‌گویند این حالت نوعی مکانیسم دفاعی ذهن برای محافظت در برابر آسیب‌های روانی و استرس‌های شدید است.

این وضعیت برای بسیاری از ما در ماه‌های پرتنش اخیر آشنا است. مطهره شریفی، روانشناس بالینی در گفت‌وگو با همشهری‌آنلاین در این باره توضیح می‌دهد: «تجربه‌های جمعی اضطراب‌آور، قرار گرفتن مداوم در معرض اخبار منفی مانند جنگ و آتش‌بس، نگرانی‌های مالی و ابهام نسبت به آینده از جمله عوامل بروز بی‌حسی عاطفی هستند. این وضعیت در بعضی افراد به صورت "خاموشی هیجانی" بروز می‌کند؛ یعنی شدت احساسات کاهش می‌یابد و واکنش‌های هیجانی کم‌رنگ‌تر می‌شوند.»

این وضعیت برای همه رخ می‌دهد؟

این روانشناس در ادامه، به نکته بسیار مهمی درباره این تجربه اشاره می‌کند: «در نگاه اول شاید این حالت حتی نوعی آرامش به نظر برسد. چون دوری از هیجان‌های شدید، ظاهرا کنترل بیشتر روی خود و زندگی و بی‌تفاوتی نسبت به چیزهایی که قبلاً آزاردهنده بودند را همراه خودش دارد. اما وقتی این وضعیت ادامه‌دار می‌شود، بسیاری از افراد متوجه می‌شوند که این آرامش نیست. بلکه به این دلیل است که از حس و تجربه واقعی زندگی فاصله گرفته‌اند.»

به گفته شریفی «بی‌حسی عاطفی معمولاً زمانی ایجاد می‌شود که ذهن تحت فشار طولانی‌مدت قرار دارد. در چنین شرایطی، سیستم عصبی برای اینکه بتواند فرد را در وضعیت عملکرد نگه دارد، شدت واکنش‌های هیجانی را کاهش می‌دهد. به زبان ساده، مغز، کرکره احساسات را کمی پایین می‌کشد تا فرد بتواند فقط ادامه دهد. درضمن این حالت برای همه افراد رخ نمی‌دهد. چون آستانه تحمل و روحیات هر فرد با فرد دیگر متفاوت است. حتی در بین اعضای یک خانواده.»

بیشتر بخوانید؛

وقتی تشخیص احساسات دشوار می‌شود

این حالت لزوما یک بیماری نیست. بلکه یک واکنش تنظیمی است. شریفی، با بیان این مطلب هم عنوان می‌کند: «موضوع این است که در شرایط استرس مزمن، اضطراب طولانی‌مدت یا مواجهه مداوم با اخبار نگران‌کننده، ذهن برای اینکه بتواند فرد را در وضعیت عملکرد نگه دارد، شدت واکنش‌های هیجانی را کاهش می‌دهد. یعنی مغز تلاش می‌کند انرژی روانی را حفظ کند و به همین دلیل بخشی از احساسات را کم‌رنگ‌تر یا خاموش‌تر می‌کند.»

به گفته این روانشناس، «مشکل وقتی شروع می‌شود که این حالت طولانی شود. اگر فرد احساس کند دیگر از چیزهایی که قبلاً برایش لذت‌بخش بوده لذت نمی‌برد، یا ارتباط عاطفی‌اش با روابط، کار یا حتی اتفاقات روزمره کم شده، این وضعیت باید جدی گرفته شود. چون ممکن است وارد طیف فرسودگی روانی یا افسردگی خفیف شود.»

شریفی تاکید می‌کند: «البته گاهی یک تناقض در تجربه فرد باعث می‌شود تشخیص احساسات برای او دشوار شود؛ از یک طرف می‌گوید «حالم بد نیست»، اما از طرف دیگر احساس می‌کند وضعیت روانی‌اش طبیعی و پایدار نیست یا انگار یک چیز در درونش تغییر کرده و سر جایش نیست. همین ابهام باعث می‌شود این حالت کمتر جدی گرفته شود. چون نه شبیه افسردگی کلاسیک است و نه به شکل اضطراب شدید خود را نشان می‌دهد.»

چه زمانی باید نگران شد؟

وقتی بی‌حسی عاطفی از یک واکنش موقت به یک وضعیت پایدار تبدیل می‌شود، باید نگران خود شویم. البته اصل این است که مراقب باشیم تا به این مرحله نرسیم. شریفی در این رابطه می‌گوید: «اگر فرد به مدت چند هفته یا چند ماه احساس کند هیچ چیز او را واقعاً درگیر نمی‌کند، یا انگیزه‌هایش به شکل محسوسی افت کرده، یا احساس می‌کند از زندگی فاصله گرفته، بهتر است از یک متخصص کمک بگیرد. چون گاهی پشت این حالت، فرسودگی روانی یا افسردگی پنهان وجود دارد.»

به گفته او، «در بعضی افراد، مداخلات خودمراقبتی مثل تمرین‌های ذهن‌آگاهی (Mindfulness) می‌تواند به افزایش آگاهی از احساسات و کاهش فاصله هیجانی کمک کند. همچنین اصلاح سبک زندگی از جمله خواب کافی، فعالیت بدنی منظم و تغذیه متعادل نقش مهمی در تنظیم سیستم عصبی و بهبود وضعیت هیجانی دارد. این اقدامات در بسیاری از موارد به بازگشت تدریجی توانایی تجربه احساسات کمک می‌کنند. اما اگر این علائم ادامه‌دار باشد یا با روش‌های ذکرشده بهبود پیدا نکرد، لازم است فرد به روان‌شناس یا روان‌پزشک مراجعه کند.»

کد خبر 1037678
منبع: همشهری آنلاین

برچسب‌ها

پر بیننده‌ترین اخبار بهداشت و درمان

دیدگاه خوانندگان امروز

پر بیننده‌ترین خبر امروز

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha