نوشتة اینا رومش؛ ترجمة مهرزاد فتوحی: «بوروندی» کشورکوچکی است درمیان سه کشور کنگو، رواندا و تانزانیا؛ جایی که سال‌هاست گرفتار قحطی و جنگ­های داخلی است.

«تیئری» پسر نوجوانی اهل بوروندی است. او هم مثل هزاران نوجوان دیگر این کشور، زندگی سختی دارد، اما امیدوار و مصمم است.

***

تیئری عجله دارد؛ تا چند دقیقه دیگر تمرین نواختن طبلش شروع می­شود. باید زود لباس‌هایش را عوض کند. با لباس معمولی نمی­تواند در کلاس حاضر شود. همه شاگردان این کلاس باید لباس مخصوص بپوشند، لباسی که از سه تکه پارچه به رنگ‌های پرچم بوروندی درست شده است.

تیئری و بقیه دوستان طبل نوازش با لباس­هایی به رنگ پرچم کشورشان هر روز تمرین می­کنند؛ آنها چند بار در کشورهای مختلف برنامه طبل نوازی اجرا کرده اند

بعضی روز­ها غذا موز پخته است؛ تیئری به طور داوطلبانه به آشپز کمک می­کند


تا چند سال پیش، کاری مثل طبل زدن یا هر کار سرگرم کننده دیگری، برای تیئری مثل رویا بود. آن وقت­ها او در خیابان­های «بوجومبورا» پایتخت جمهوری بوروندی، سرگردان بود. وقتی بچه بود، مادرش در اثر بیماری درگذشت و پدرش هم سال­هاست در جریان جنگ­های داخلی گم شده. 12سال  جنگ داخلی در بوروندی در مرکز آفریقا، حاصلی نداشته، جز ویرانی این سرزمین و یتیم شدن صدها هزار کودک؛ کودکانی که شانس زیادی در روستاها و شهر­های کوچک ندارند و به امید یافتن شغلی به پایتخت می‌آیند و آواره خیابان­ها می­شوند.
تیئری چیزی در­باره روز تولدش نمی‌داند، حتی وقتی از او می­پرسیم: «چند سال داری؟» می‌گوید: «حدود 13 سال!». پس از مرگ مادرش، خاله­اش از او نگه داری می‌کرده، اما وقتی تیئری حدود 6 سال داشته، خاله­اش هم بر اثر بیماری ایدز از دنیا رفته. از آن به بعد او روی پای خودش ایستاده. خیابان، محل زندگی­اش شده و از بقیه نوجوان­هایی که در خیابان کار و زندگی می­کنند، شیوه­های جان سالم به در بردن و زندگی در خیابان را یاد گرفته. بقیه به او یاد داده‌اند  که چگونه می تواند بدون داشتن سرپناه یا رختخواب،  شب را به صبح برساند.

تیئری این طوری بزرگ شده است، بدون امید به آینده­ای بهتر. اما چهار سال پیش ،  زنی که در مرکز نگه داری از کودکان بی­سرپرست به‌عنوان خیاط کار می­کرده، کمک کرده تا تیئری جایی در این مرکز پیدا کند. از آن به بعد زندگی تیئری دگرگون شده. امروز همه چیز با روزهای مبهم و تاریک گذشته فرق دارد. او به جای خوابیدن در ایستگاه‌های اتوبوس و روی کارتن‌های خالی، حالا یک رختخواب تمیز و یک جعبه فلزی پر از لباس دارد. صبح ها به جای بیدار شدن از صدای ماشین­ها، مثل بقیه 140 نوجوانی که در این مرکز نگه داری می­شوند، با صدای زنگ بیدار می­شود. آنها باید سر وقت در کلاس درس حاضر شوند.

«دامی» بازی مورد علاقه  تیئری و دوستانش است، صفحه بازی را خودشان ساخته­اند، واز در بطری نوشیدنی به عنوان مهره استفاده می­کنند

بوروندی،کشور دریاچه­های کوچک نامیده می­شود. تیئری از ماهیگیران دریاچه« تانگای» عکس می­گیرد. او می‌خواهد در آینده خبرنگار شود

 بچه­های مرکز، اغلب در کنار دریاچه می­دوند، ولی داخل آب نمی­روند؛ آنها شنا بلد نیستند

بعد از پایان کلاس وقت ناهار است و غذای معمول آنها یک بشقاب پر از برنج و لوبیاست. هنوز هم بعد از گذشت چهار سال، سیر شدن برای تیئری یک احساس تازه و لذت بخش است.

غروب­ها ، بعد از انجام تکلیف های مدرسه، فرصتی است برای تمرین موسیقی. او نوعی طبل می‌نوازد که ساز سنتی کشورش است.

تیئری می­خواهد در آینده خبرنگار شود. بیشتر مردم این کشور کشاورز هستند. آیا می­تواند به هدفش برسد؟ او می­گوید: «هر وقت به گذشته فکر می­کنم، می­بینم به همه چیزهایی که آن زمان می­خواستم، رسیده­ام. پس به این خواسته­ام هم می­توانم برسم.»

چرا که نه؟ بالای در ورودی ساختمان مرکز نگه داری از نوجوانان بی سرپرست با حروف بزرگ نوشته شده است: «بیراشو بوکا»، یعنی «همه چیز شدنی است».

کد خبر 78336

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار