ناصر کرمی: اگر یک نفر سوار بلدوزر بشود و از این طرف تخت‌جمشید تا آن طرف آن و یا از این سوی میدان نقش جهان تا آن سوی آن نوار پهنی را با زمین یکسان کند چه واکنشی نشان می‌دهید؟

چنین فرضی را احتمالاً  ناممکن می‌دانید. قطعاً تصور می‌کنید  از حالا تا آخر تاریخ محال است چنان بلدوزری روانه تخت جمشید و نقش جهان بشود اما فرض محال، محال نیست.

این را سرنوشت کنونی جنگل ابر می‌گوید. متأسفانه در ایران میراث طبیعی - به‌معنای آن بخش از طبیعت که فراتر از آثار اکولوژیک و زیستبومی واجد ارزش است-  مفهومی شناخته شده نیست، وگرنه به آسانی قابل اثبات است که ارزش این جنگل به‌عنوان بخشی از میراث ایران‌زمین، هرگز کمتر از تخت‌جمشید و نقش جهان نیست.

اینجا محل تلاقی3‌جریان اقلیمی اصلی غرب و جنوب آسیا، یعنی پرفشارهای سیبری (جریان خشک و سرد)، پرفشار جنب حاره (جریان گرم و بیابان‌زا) و زبانه‌های اطلس و مدیترانه (جریان معتدل و مرطوب) است. ترکیب این اقالیم متفاوت و متضاد در یک منطقه کوچک جغرافیایی، در جهان کم‌نظیر است.

این ترکیب، طی میلیون‌ها سال، ذره ذره و به زحمت توانسته زیستبومی بیافریند که غنای آن موجب شده در شمار ذخایر زیستی کره زمین قرار بگیرد.  پارک ملی گلستان، زیستگاه کوچک‌ترین پستاندار جهان است (حشره‌خوار کوچک) و بعضی از کم‌نظیرترین گونه‌های جانوری جهان در جوار آن زندگی می‌کنند (یوزپلنگ ایرانی و گورخرآسیایی) و پوشش گیاهی آن،  قدیمی‌ترین جنگل جهان تلقی می‌شود؛ جنگلی که هر درخت آن حامل 10 میلیون شناسه ژنتیک است و به‌واقع یک کتابخانه سبز است در زمینه علوم زیستی.

همان‌گونه که خامدستانه است که تخت‌جمشید و نقش جهان را مشتی سنگ و خاک تصور کنیم، جنگل ابر را درختزاری تصور کردن که به‌راحتی می‌توان بلدوزر روانه آن کرد و دل آن را شکافت، عجیب است. تأسفبارتر این است که آن بلدورزهای فرض محال ابتدای این نوشتار ، هم‌اکنون آماده شده‌اند برای هجوم به جنگل ابر.

کد خبر 39535

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار