ترجمه عباس سروستانی* از وقتی ۵۲ درصد مردم انگلیس - در همه پرسی‌ روز ۲۳ ژوئن ۲۰۱۶ (۳ تیر۱۳۹۵) در خصوص خروج یا ادامه عضویت بریتانیا دراتحادیه اروپا - به خروج کشورشان از اتحادیه اروپا رای مثبت دادند پرسش‌های زیادی در خصوص ابعاد حضور انگلیس در جامعه و بعدا اتحادیه اروپا و خروج کنونی آن مطرح شده است.

متن سخنرانی تاچر در باره روابط انگلیس و اتحادیه اروپا

مارگارت تاچر نخست وزير محافظه كار انگليس كه از سال 1979 تا 1990 به مدت 11 سال قدرت را در انگليس در دست داشت، در 20 سپتامبر  1988 در يك سخنراني مهم ابعاد رابطه انگليس و اروپا را تحليل كرده است. متن اين سخنراني را كه به فهم چرايي برگزيت و خروج انگليس از اتحاديه اروپا كمك مي كند در زير ببينيد:

  • متن کامل سخنرانی تاچر درکالج اروپا- (سخنرانی بروژ)

نخست وزیر، رؤسا، عالیجنابان، خانم ها و آقایان محترم

اول از همه میخواهم تشکر کنم بخاطر اینکه در شرایطی کاملاً متفاوت از آخرین بازدید من از حادثه زیبروژ1 دوباره به من این فرصت را دادید که به این بندر برگردم، جایی که شجاعت پرستاران و از خودگذشتگی پزشکان بلژیکی جان خیلی از بریتانیایی ها را نجات دادند. دوم اینکه صحبت کردن در کالج اروپا و رهبری متفاوت رئیس آن(پروفسور لوکازویسکی)2 باعث افتخار است. کالجی که نقش اساسی و مهمی در تداوم حیات جامعه اروپا دارد. و سوم اینکه می خواستم از دعوت من برای سخنرانی در این سالن باشکوه تشکر کنم. هیچ چیز بهتر از این نیست که در یک ساختمانی که بیش از 600 سال قدمت دارد و یادآور شکوه و جلال اروپاست، در مورد آینده اروپا صحبت کنیم. شهر شما بروژ، پیوندهای تاریخی دیگری نیز با ما بریتانیایی ها دارد. جفری چاسر3 مرتب از اینجا دیدن می کرد. همچنین نخستین کتابی که به زبان انگلیسی منتشر شد، اینجا و توسط ویلیام کاکستون4 تولید شده است.

  • انگلیس و اروپا

آقای رئیس شما از من خواستید تا در مورد روابط انگلیس و اتحادیه اروپا صحبت کنم، فکر می کنم باید شجاعت شما را تحسین کنم. اگر به آنچه در مورد نظرات من در مورد اتحادیه اروپا گفته و نوشته می شود اعتقاد دارید، پس این مانند این است که از چنگیز خان بخواهید در مورد فضائل همزیستی مسالمت آمیز صحبت کند.

من می خواهم صحبتم را با ارائه چند اسطوره از کشورم، بریتانیا و و ارتباط آن با اروپا شروع کنم، همچنین باید برخی نکات را در باره هویت خود اروپا بیان کنم. اروپا نه در معاهده رم تأسیس شد و نه ایده اروپا مربوط به مؤسسه و نهاد خاصی است. ما مردم بریتانیا به اندازه هر کشور دیگری در میراث اروپا شریک هستیم که ما را به قاره اروپا وصل می کند و عامل مسلطی در تاریخ کشور ما بوده است. برای سه قرن ما بخشی از امپراتوری روم بودیم و خطور ارتباطی و جاده های رومی هنوز در نقشه ما قابل مشاهده است.

اجداد ما سلت ها، ساکسون ها و دانمارکی ها از این قاره آمدند. ملت و جامعه مورد علاقه ما ما تحت قوانین نورمن و انگووین5 در قرون یازده و دوازده احیاء شد. ما امسال سیصدمین سالگرد انقلاب انقلاب با شکوهی که در آن تاج و تخت امپراطوری به شاهزاده ویلیام اورانژ و ملکه ماری رسید را جشن می گیریم. استقبال از کلیساهای و کلیساهای جامع در انگلیس، خواندن ادبیات ما و گوش دادن به زبان ما، همه شهادت به غنای فرهنگی می دهد که ما از اروپا داریم و یا اروپا از ما دارد. ما بریتانیایی ها افتخار می کنیم که از زمان مگنا کارتا6 در سال 1215 پیشگام توسعه نهادهای نمایندگی به عنوان سنگر آزادی بودیم و افتخار بزرگتر ما این است که بریتانیا برای بیش از یک قرن پناهگاه اروپایی هایی بوده که از ظلم و ستم به این کشور پناه می آوردند. اما ما می دانیم که بدون میراث اندیشه های سیاسی اروپا، ما نمی توانستیم به چیزی که الان داریم، دست پیدا کنیم.

ما از تفکر کلاسیک و قرون وسطی مفهوم حاکمیت قانون که نشانه تمایز جامعه متمدن از جامعه توحش بود را قرض گرفتیم. اندیشه های مسیحیت-که آقای رئیس اشاره کردند که برای مدت طولانی مسیحی بودن به معنی اروپایی بودن بود- و به رسمیت شناختن ماهیت منحصربفرد و معنوی فردی در آن، هنوز هم پایه و اساس اعتقاد ما به آزادی شخصی و سایر حقوق های بشری است. در بسیاری از موارد تاریخ اروپا اغلب به عنوان جنگ ها و درگیری های بی پایان توصیف می شود، با این حال از دیدگاه ما، آنچه که امروز به ما ضربه می زند، بیشتر تجربه های مشترک ماست. به عنوان مثال داستان اروپائیان در کشف و استعمار و بدون تعارف متمدن کردن بسیاری از نقاط جهان یک داستان فوق العاده از استعداد و مهارت و شجاعت است.

ما بریتانیایی ها کمک های ویژه ای به اروپا کردیم. برای سالها ما مانع از تسلط یک قدرت بر این قاره شدیم. ما برای آزادی مبارزه کردیم و کشته دادیم. برای مثال مایلم بگویم که فقط در جنگ جهانی اول در همین بلژیک 120،000 سرباز انگلیسی کشته شدند. اگر این مبارزات و کشته های ما نبود اروپا خیلی پیش از این متحد شده بود اما نه بر اساس آزادی و نه بر اساس عدالت. این کمک های بریتانیایی ها به جنبش های مقاومت بود که درطول جنگ گذشته(جنگ جهانی دوم) شعله های آزادی را در این قاره شعله ور نگه داشت. فردا پادشاه بودوئن7 در یک مراسمی که به مناسبت بزرگداشت بسیاری از بلژیکی های شجاع که جانشان را در راه خدمت در نیروی هوایی سلطنتی از دست دادند- قربانیانی که ما هرگز آنها را فراموش نمی کنیم- شرکت می کند. از قلعه جزیره ای ما بوده که آزادی اروپا تثبیت شده است. و همین امروز که ما اینجا ایستاده ایم، نزدیک70،000 سرباز بریتانیایی در سرزمین اصلی اروپا مستقر هستند؛ و همه اینها تعهد ما را به اروپا نشان می دهد.

جامعه اروپا یکی از مظاهر هویت اروپایی است اما تمام آن نیست. ما هرگز نباید پرده آهنین در شرق را فراموش کنیم، افرادی که زمانی به طور کامل از هویت، آزادی و فرهنگ اروپایی برخوردار بودند، از ریشه خود جدا شدند. ما همیشه باید شهرهای ورشو، بوداپست و پراگ را به عنوان شهرهای بزرگ اروپایی نگاه کنیم. نباید فراموش کنیم که این ارزش های اروپایی بود که کمک کرد تا آمریکا به مدافع شجاع آزادی تبدیل شود. اینها وقایع بی روح و حقایق مبهمی از کتابخانه پر گرد و غبار تاریخ نیست؛ اینها بیان واقعیت های تاریخی از دو هزار سال گرفتاری بریتانیا در اروپا، همکاری با اروپا و کمک به اروپاست، کمکی که امروز نیز مانند همیشه قوی و معتبر است.

بله، ما هم به افق های گسترده تری چشم داریم، همانطور که دیگران دارند، و خدا را شکر می کنیم بخاطر اینکه اروپا به عنوان یک باشگاه کوته فکر و درون نگر هرگز موفق نبوده و هیچگاه موفق نخواهد بود. جامعه اروپا متعلق به همه اعضای آن است پس باید سنت ها و خواسته های همه اعضا را منعکس کند. اجازه دهید کاملا روشن کنم که انگلیس یک قدرت منزوی در حاشیه جامعه اروپا نیست بلکه سرنوشت ما بخشی از این جامعه است. این به معنی این نیست که آینده ما تنها درون اروپا قرار دارد؛ بدون فرانسه، اسپانیا و یا هر عضو دیگری، جامعه اروپا به پایان خودش نمی رسد.

جامعه اروپا وسیله است که میتواند امنیت و رفاه را برای مردم اروپا در جهانی که بسیاری از کشورها و ملت های قدرتمند وجود دارند، تضمین کند. ما اروپایی ها نمی توانیم انرژی مان را بر سر اختلافات داخلی و بحث های نهادی محرمانه هدر دهیم، اینها هیچ وقت جایگزینی برای اقدامات مؤثر نخواهند بود. اروپا باید برای مشارکت کامل در امنیت خود و رقابت تجاری و صنعتی در یک جهانی که موفقیت از آن کسانی است که ابتکارات شخصی و سرمایه گذاری را به جای تلاش برای کاهش آنها تشویق می کند، آماده شود. شب من می خواهم به مجموعه ای از اصول راهنما که موفقیت آینده اروپا را نه تنها در زمینه اقتصادی و دفاعی بلکه کیفیت زندگی شهروندان را تضمین خواهد کرد اشاره کنم.

1. همکاری بین کشورهای مستقل:

اولین اصل من این است. در حال حاضر همکاری بین کشورهای مستقل بهترین راه برای ساختن یک جامعه موفق اروپا است. سرکوب ملت ها و تمرکز قدرت در مرکز اروپا بسیار مخرب و دستیابی به اهداف را مشکل می سازد. اروپا زمانی قوی تر خواهد بود که بریتانیا، فرانسه و اسپانیا آداب و رسوم و سنت و هویت مختص به خودشان را داشته باشند. این احمقانه است که سعی کنیم آنها را با شخصیت اروپایی بازسازی شده سازگار کنیم. برخی از پدران بنیانگذار جامعه تصور می کردند که ایالات متحده آمریکا می تواند الگوی آنها باشد. اما کل تاریخ آمریکا، متفاوت از ازوپاست. مردم به آنجا رفتند تا از تعصب و محدودیت های زندگی در اروپا دور باشند. آنها به دنبال آزادی و فرصت، و با این نیت و احساس قوی، دو قرن پیش، به ایجاد یک جامعه جدید و آمریکایی افتخارآمیز کمک کردند که غرور و افتخار انگلیسی، بلژیکی، هلندی و آلمانی بودن در آن نهفته است.

من برای اولین بار می گویم که در بسیاری از مسائل بزرگ، کشورهای اروپایی باید با زبان واحد سخن بگویند. من میخواهم روی مسائلی کار کنیم که با همکاری نزدیگتر بهتر از تنهایی انجام می دهیم. اروپا زمانی موفق خواهد بود که ما در تجارت، دفاع و روابطمان با بقیه جهان، اینگونه عمل کنیم. اما این همکاری نزدیکتر نیاز به یک قدرت که در بروکسل متمرکز شود و یا تصمیم گیری توسط بوروکرات های منصوب شده ندارد. در واقع این شبیه اتحاد جماهیر شوروی است که تلاش می کند همه چیز را از مرکز مدیریت کند. دستیابی به موفقیت به قدرت های پراکنده و تصمیم های دور از مرکز بستگی دارد. در یک جامعه، تعدای وجود دارند که به نظر می رسد میخواهند خلاف جهت حرکت کنند. ما مرزهای دولت را با موفقیت در بریتانیا عقب نکشیده ایم که شاهد اعمال سلطه جدید از بروکسل در سطح اروپا و و دولت فراملی8 آن باشیم. بدیهی است که ما هم به دنبال یک اروپای متحد تر و احساس قوی از اهداف مشترک هستیم، اما این باید با حفظ سنت های مختلف، قدرت پارلمان و احساس و غرور ملی کشورمان همراستا باشد. این سرچشمه پویایی اروپا برای قرنها بوده است.

2. تشویق به تغییر:

دومین اصل راهنمای من این است: شاید کمی مشکل باشد ولی سیاست های جامعه اروپا برای مشکلات موجود راه حل عملی ارائه دهد. اگر ما نتوانیم آن بخش از سیاست های جامعه که آشکارا اشتباه و غیر اثربخش هستند و باعث نارضایت عمومی می شوند را اصلاح کنیم، حمایت عمومی برای توسعه آینده جامعه اروپا را از دست خواهیم داد و به همین دلیل است که دستاوردهای شورای اروپا در بروکسل در ماه فوریه گذشته خیلی مهم است. این درست نیست که نصف بودجه جامعه اروپا صرف ذخیره سازی و انبار مواد غذایی می شود. سهم کشاورزان باید از بودجه عمومی قطع شود و این بودجه صرف سیاست های دیگر نظیر کمک به مناطق محروم و آموزش برای پیدا کردن شغل شود.

این راه منجر به انضباط مالی برای اجرای تصمیمات می شود و هزینه های جامعه را نیز تحت کنترل در می آورد. و کسانی که شکایت می کنند که جامعه وقت زیادی را روی جزئیات مالی صرف می کند این نکته را فراموش کرده اند که نمی توان برپایه یک سیستم مالی نادرست، اصلاحات اساسی که زمستان سال گذشته توافق شد را اجرا و به پیشرفت چشمگیری در بازار مشترک دست پیدا کرد.

همچنین ما نمی توانیم که آنچه را تا به امروز به دست آوردیم مانند اصلاح سیاست کشاورزی را به صورت کامل کنار بگذاریم. بدیهی است که اروپا نیاز به یک صنعت کشاورزی پایدار و کارآمد دارد. اما سیاست کشاورزی امروز خیلی گسترده، ناکارآمد و بسیار گران شده است. تولید بدون تقاضا و مازاد تولید نه به صرفه است و نه به بهبود آینده کشاورزان کمک می کند. ما باید به دنیال راهی برای نزدیکی بازار عرضه و تقاضا به منظور کاهش هزینه های تولید و قیمت ها باشیم. البته، ما باید از روستاها و مناطق روستایی که چنین بخش مهمی از زندگی ملی ما را تشکیل می دهند محافظت کنیم؛ اما نه با ابزار قیمت محصولات کشاورزی. مبارزه با این مشکلات نیازمند شجاعت سیاسی است و اگر این شجاعت سیاسی نباشد جامعه در مقابل چشم مردمان خود و جهانیان فقط به خود ضرر می رساند.

3. سرمایه گذاری آزاد:

سومین اصل من این است که سیاست های جامعه باید سرمایه گذاری را تشویق کند. سرمایه گذاری کلید رشد و ایجاد شغل های آینده است. یک چارچوب اساسی نیز وجود دارد و پیمان رم به عنوان منشوری برای آزادی اقتصادی به وجود آمد؛ اما بیش از آنکه خوانده شوند، باید به آنها عمل کرد. درسی که ما باید از دهه 70 و80 جامعه اقتصادی بگیریم و کسی به آن توجه نمی کند این است که برنامه ریزی متمرکز و کنترل جزئیات خوب کار نمی کند و مانع تلاش شخصی و نوآوری می شود. اقتصاد دولتی رشد کمی را در پی دارد و اقتصاد آزاد در چارچوب قوانین نتایج بهتری در پی دارد. هدف از آزادسازی اقتصادی این است که شرایط را برای ایجاد بازار واحد سال 1992 فراهم کند. با رفع این موانع و امکان فعالیت و مشارکت شرکت ها در کل اروپاست که می توانیم با اقتصاد ایالات متحده، ژاپن و کشورهای اقتصادی نوظهور در آسیا و جاهای دیگر رقابت کنیم.

کمک به گسترش بازار آزاد کمک به گسترش انتخاب و کمک به کاهش دخالت دولت در اقتصاد است. هدف ما نباید تمرکز قوانین در مرکز باشد، هدف باید مقررات زدایی و حذف محدودیت در تجارت باشد. ما دیدیم که وقتی لندن بازارهای خود را به روی دیگران گشود؛ برای مدتی به موفق ترین مرکز مالی اروپا تبدیل شد. خطوط هوایی ما وقتی آزاد شد، امکان انتخاب را افزایش و هزینه ها را نیز کاهش داد. ما می خواهیم که این تجارب را به سایر اعضای جامعه اروپا منتقل کنیم. در مورد مسائل مالی من صراحتاً می گویم که اولویت ما ایجاد بانک مرکزی در اروپا نیست بلکه اولویت و الزام فوری ما تعهد جامعه به حمایت از حرکت آزاد سرمایه و لغو کنترل ارز(که ما در سال 1979 آن را لغو کردیم) به منظور ایجاد یک بازار ازاد و رقابتی در حوزه خدمات مالی، بانکداری، بیمه و استفاده بهتر از سبد ارزی کشورهای اروپایی باشد.

بريتانیا پائیز امسال اسناد خزانه سبد ارزی کشورهای اروپایی را منتشر می کند و امیدوار است که دولت های دیگر عضو جامعه نیز این کار را انجام دهند. اینها الزامات واقعی هستند چرا که آنچه که جامعه و صنعت به آن نیاز دارد رقابت سازنده در یک جهان گسترده تر است و این به مصرف کننده اروپایی نیز حق انتخاب بیشتری می دهد و هزینه کمتری را تحمیل می کند. جامعه اقتصادی باید یک چنین اقدام عملی اساسی انجام دهد و هر وقت که در یک دوره زمانی، نتایج پایداری به دست آمد ما بهتر می توانیم در مورد حرکت بعدی جامعه قضاوت کنیم.

همین مسئله در مورد آزاد سازی مرزها نیز وجود دارد، البته ما خواهان آن هستیم که در کنار حمایت از آزاد سازی جابجایی محصولات، مردم نیز راحت تر به کشورهای عضور جامعه رفت و آمد کنند. اما این یک حس مشترک و مسئله ساده است که ما به منظور محافظت از شهروندانمان در مقابل جرم و جنایت و جلوگیری از حرکت آزادانه مواد مخدر و تروریست ها و مهاجران غیرقانونی نمی توانیم کنترل کامل مرزی خود را لغو کنیم. سه هفته قبل بود که یک افسر شجاع آلمانی با انجام وظائف خود در مرز هلند و آلمان، ضربه سنگینی به تروریست ها وارد کرد. و قبل از اینکه این بحث را تمام کنم باید بگویم که وضع مقررات جدید که هزینه های اشتغال را افزایش می دهد و همچنین انعطاف پذیری و رقابت پذیری بازار کار و اشتغال اروپا را نسبت به جهان خارج کاهش می دهد لازم نیست. ما باید به دنبال حداقل مقررات در اروپا باشیم، ما در انگلیس به دنبال پیوند منافع عمومی و صنفی هستیم، اگر چه از نظر جامعه اروپا آنچه کشورها می خواهند انجام دهند، موضوعی مربوط به خودشان است.

4. اروپای باز در جهان:

چهارمین اصل من این است که اروپا نباید حمایتی باشد. گسترش اقتصاد جهانی ما را ملزم به از بین بردن موانع تجارت کرده است. برای این کار مذاکرات دوجانبه و چندجانبه زیادی در مذاکرات گات انجام شده است. این یک خیانت است که جامعه اروپا به جای حذف محدودیت های تجاری به اقدامات حمایتی روی آورد. ما باید مطمئن شویم که رویکرد ما به تجارت جهانی با آزادسازی داخلی ما همخوانی دارد. این یک مسئولیت است برای ما به خصوص در برابر کشورهای کمتر توسعه یافته. آنها نه تنها به کمک نیاز دارند بلکه بیش از هر چیز آنها نیازمند بهبود شرایط تجاری برای به دستیابی به رشد اقتصادی و استقلال هستند.

5. اروپا و دفاع:

نقش کشورها در زمینه دفاع آخرین اصل و مهمترین مسئله من است. اروپا به یک دفاع مطمئن از طریق ناتو ادامه خواهد داد. جای هیچ سؤالی نیست که تلاش های آسوده ما، حتی اگر به معنی گرفتن تصمیم های دشوار و یا ملاقات هایی با هزینه های سنگین باشد، به خاطر ناتو است که برای بیش از 40 سال، صلح ما را حفظ کرده است. حقیقت این است که برای اولین بار در زمان ما دموکراسی، جامعه باز اقتصادی و آزادی یک صلح پایدار را در جهان به وجود آورده است. ما باید برای حفظ تعهد ایالات متحده به دفاع از اروپا تلاش کنیم. این به معنای شناخت فشار و مسئولیت جهانی است که آنها به عهده دارند و همچنین به معنای این است که متحدان آن (آمریکا) و به ویژه اروپای ثروتمند باید بخشی از دفاع از آزادی را به عهده بگیرد. به طور فزآینده ای آنها به اروپا برای ایفای بخشی از دفاع خارج از منطقه نگاه می کنند، مانند آنچه که ما أخیراً در خلیج انجام داده ایم.

ناتو و اتحادیه اروپای غربی برای مدت طولانی، آنچه که مشکلات دفاعی اروپا نامیده می شود را شناسایی و برای آن راه حل ارائه داده اند، اکنون وقت آن رسده است که ما اعلامیه خود در مورد تلاش دفاعی قوی با ارزش بهتر برای سرمایه را اعلام کنیم. این یک مشکل نهادی نیست، این مشکل از طراحی نیست، این یک چیز بسیار ساده و عمیق است: این یک خواسته از اراده و شجاعت سیاسی مردم متقاعد کننده در همه کشورهای ماست که ما نمی توانیم برای همیشه دیگران را متعهد به دفاع از خودمان کنیم بلکه هر کشور باید سهم عادلانه ای از این بار را به دوش بکشد. ما باید حمایت های عمومی را به منظور بازدارندگی هسته ای و نوسازی تسلیحاتی شوروی به دست بیاوریم.

ما به اتحادیه اروپای غربی نه به عنوان یک جایگزین برای ناتو بلکه به عنوان ابزاری برای مشارکت در دفاع مشترک از غرب باید نگاه کنیم. بالاتر از همه اینکه در این زمان عدم قطعیت و اقدامات شوروی در شرق اروپا ما باید اختلافات خود را حل و فصل و از دفاع خود مطمئن شویم. در عین حال باید برای کنترل تسلیحات و همکاری در مورد مسائل مطرح شده در کنفرانس هلسینکی تلاش کنیم. اما هرگز فراموش نکنید که سبک زندگی ما، چشم انداز ما و همه چیزهایی که امیدواریم به دست بیاوریم نه تنها نشان دهنده درستی آرمان های ماست بلکه امنیت ما را نیز تضمین می کند و ما در این مورد نه متزلزل می شویم و نه شکست می خوریم.

 

  • رویکرد بریتانیا

آقای رئیس: من اعتقاد دارم که به اندازه کافی وقت نداریم که در مورد چشم انداز اروپا و ایده آلهای آن صحبت کنبم. ما باید راه آینده را ترسیم و گام های بعدی خود را مشخص کنیم و این چیزی بود که من امشب سعی کردم به آن بپردازم. این رویکرد به اسناد جدیدی نیاز ندارد. به اندازه کافی اسناد در این زمینه وجود دارد. پیمان بروکسل، معاهده رم، متون نوشته شده توسط مردانی بزرگ و از جمله پل هنری اسپاک بلژیکی در میان آنها. حقیقت این است که ما یک گام بیشتر نمی توانیم برداریم و آنچه که الان نیاز داریم مشخص کردن گام آینده است نه صحبت درباره آرمان های پریشان و ترسیم آرمان شهر، آرمان شهری که هرگز به وجود نخواهد آمد. اجازه دهید اروپا نقش خود را در جهان گسترده تر و در دوسوی آتلانتیک که شریف ترین میراث و بزرگترین قدرت ماست، بازی کند.
در پایان از اعطای امتیاز سخنرانی در سالن بزرگ این دانشگاه بزرگ تشکر می کنم. تاچر، 20 سپتامبر 1988

* دانشجوي دكتراي مطالعات اروپا در دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران

پانوشت‌ها:

  1.   واژگون شدن کشتی انگلیسی در بندر زیبروگ بلژیک در سال 1987 كه منجر به کشته شدن 193 نفر از اتباع این کشور شد.
  2.   پروفسور لوکازویسکی دیپلمات دانشگاهی متولد لهستان که از سال 1972 تا 1990 رئیس کالج اروپا بوده است.
  3. شاعر، نویسنده، فیلسوف و سیاست‌مدار انگلیسی
  4. نخستین ناشر و چاپخانه‌دار انگلیسی که نخستین کتاب انگلیسی‌زبان با عنوان «مجموعه تواریخ تروآ» را که خود از فرانسه به انگلیسی برگردانده بود در ۱۴۷۵ به چاپ رساند.
  5. Norman and Angevin rule
  6.   منشور کبیر یا ماگنا کارتا که به طور رسمی در سال ۱۲۱۵ به تصویب رسید. این منشور به زبان لاتین نوشته شده و به نام لاتین آن شناخته می‌شود. مگنا کارتا، جان، شاه انگلستان را موظف به پذیرفتن حقوق مشخصی برای مردان آزاد تحت حکومت اش، احترام به برخی رویه‌های قانونی مشخص، و پذیرفتن این موضوع که قدرت او توسط قانون محدود خواهد شد، می‌نمود. در این منشور، مقصود از "مردان آزاد"، اقلیتی از بارون‌ها و فئودال‌های سرزمین انگلستان بوده‌است؛ این درحالیست که مردم عادی، رعایا و سرف‌ها از حیطۀ حقوقی این منشور خارج‌بودند. تا قرن هجده میلادی در میان مورخان چنین تصور می‌شد که منظور از این حقوق، دفاع از آزادی‌های شخصی بوده‌است.
  7. King Baudouin
  8.  super-state
کد خبر 359196

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 9 =