مونا سیفی: «دود مقدس» از آن دست کتاب‌هایی است که خواننده را دچار سردرگمی می‌کند، یعنی نه می‌شود آن را به کلی مجموعه‌ای خوب و قابل قبول دانست و نه اینکه آن را بست و کنارش گذاشت و مدعی شد که بعداز این همه لفظ پردازی و قصه‌گویی، نویسنده، داستان بی ارزش و ضعیفی خلق کرده است.

شیوا مقانلو نویسنده‌ای تواناست، اما ما این موضوع را از واژه‌ها و ترکیبات کلمات اثرش درمی‌یابیم و نه از بافت کلی پیرنگ داستان‌هایش. او توانسته است با قلمی خوب، موضوعات داستانی‌اش را بپروراند و همین موضوع «دود مقدس» را در سطح قابل قبولی قرار می‌دهد.

نکته دیگر اینکه، نویسنده در هر هفت داستانی که کل «دود مقدس» را تشکیل می‌دهد،  به سراغ مضمونی مشترک رفته است و آن را در هر  داستان آن، با درونمایه‌ای متفاوت بازگو کرده است؛ داستان‌های این مجموعه هر کدام به نوعی حکایت عشق است، عشقی که در داستان آخرین مردم مقاوم به شکل عشق به طبیعت بروز می‌کند و در داستان «شب شیطان» در طرزی غیر متعارف و بی‌راه نمایان می‌شود و... و به  این شکل خط اتصال باریکی در میان جدایی عمیق داستان‌های «دود مقدس»  برقرار می‌شود و کلیت منسجمی از آن می‌سازد.

نگاهی اجمالی
با وجود این، قصد من این نیست که «دود مقدس» را از این منظر که آیا کتاب شاخصی در حیطه ادبیات داستانی است یا نه و اینکه نویسنده آن چگونه در نگارش داستان‌هایش عمل کرده است، بررسی کنم. بلکه سعی دارم با نگاهی به کلیت این مجموعه، به مهم‌ترین و بارزترین ویژگی‌های آن اشاره کنم:

1- برخلاف جریان کلی ادبیات امروز ایران که به مسائل اجتماعی و به‌ویژه، موضوعات برگرفته از جنگ با نگاهی رئال و واقع‌گرا نظر دارد، ما در این مجموعه، شاهد داستان‌هایی سوررئال یا حتی وهمی هستیم که نویسنده نخواسته است در خلال آن، هیچ موضوع خاص اجتماعی را بازگو کند و حرف خاصی بزند.

 درواقع، «دود مقدس» نه تنها نگاهی موشکافانه، تحلیل‌گرانه و انتقادی به موضوعات اجتماعی ندارد، بلکه قالب بیان حرف‌هایش نیز در اغلب داستان‌ها غیرواقعی و خیالی است و در حقیقت لایه‌های واقعی و غیر واقعی وقایع چنان در داستان‌هایش به هم می‌آمیزند که تشخیص  آنها از هم دشوار است،  اگرچه ممکن است این لایه‌ها به طور جداگانه نیز وجود داشته باشند.

 2 - پاک بی‌راه نیست اگر بگوییم نویسنده در ارائه داستان از شیوه‌ای قصه‌گویانه استفاده کرده است. درواقع، جدا از ویژگی‌های سورئالیستی مجموعه، نوع روایت  در بیشتر داستان‌ها حالتی قصه‌گونه دارد و انگار راوی قصه‌ای را تعریف می‌کند.

 اما نکته در این است که عموماً در قصه‌ها، با پیرنگ سستی مواجه‌ایم که رابطه علی و معلولی آن به طور بارزی ضعیف است. در عین حال که قصه‌گویان چندان در پی بازی با کلمات و استفاده از تشبیهات و استعارات و در مجموع لفظ‌پردازی نیستند. اما شیوا مقانلو هر دوی این شیوه‌ها را در کنار هم مورد استفاده قرار داده است.

کد خبر 34406

دیدگاه خوانندگان

آخرین خبرهای بازار