همشهری آنلاین: ۲۴ ذی الحجه سال دهم هجری واقعه ای در تاریخ اسلام رویداد که تا آن زمان بی نظیر بود؛ مباهله با مسیحیان نجران در قبول دعوت به اسلام. و در آن واقعه علاوه بر اثبات حقانیت اسلام و رسول گرامی‌اش، اهل بیت و پیامبر و مقربان درگاه الهی نیز اعلام شدند.

مباهله

مرحوم علامه آیة الله حاج سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی (ره) در کتاب شریف امام شناسى (ج‏1) در ذیل توضیح این واقعه مطالبی را مطرح می‌کند که بخشی از آن منتشر می‌شود.

ایشان می نویسد: بارى مقام امامت، عهده ‏دارى رسالت خدا و هدایت نفوس مردم به خداست، و شایسته این مقام نیست مگر کسى که نفسش آن قدر سعه پیدا نموده و از علوم خدا بهره یافته و به حیات خدا زنده شده و از مراحل نفس و امتحانات به کلى رسته باشد.

امیرالمؤمنین علیه السلام نفس رسول الله (ص) بود، و پیغمبر اکرم در مواطن بسیارى باین موضوع تصریح فرمود. البته این تصریح نه از نقطه نظر ظاهر و تعارفات اعتباریه و ابلاغات عادیه بر مردم بود، بلکه بر اساس ادراک واقع و وقوف بر مراتب و مقامات و استعدادات غیر متناهیه آن حضرت بود، که این تصریحات، کاشف و نماینده آن واقعیت مى‏باشد. و طبق تصریح آیه قرآن در قضیه مباهله، نفس رسول خدا و به منزله آن حضرت شمرده شد، چنانکه فخر رازى در ذیل تفسیر آیه مباهله به این واقعیّت اعتراف می‌کند.

روایات درباره اتحاد نفس رسول اکرم با نفس امیر المؤمنین‏

علامه طهرانی (ره) می افزاید: قندوزى می گوید: اخرج صاحب المناقب عن جعفر الصادق، عن ابیه، عن جده على بن الحسین: ان الحسن بن على علیهم السلام قال فى خطبته: قال الله تعالى‏ لجدى صلى الله علیه و آله حین جحده کفرة اهل نجران و حاجوه: «فقل: تَعالَوْا نَدْعُ ابْنائنا وَ ابْنائکُمْ و نِسائنا و نِسائکُمْ وَ انْفُسَنا وَ انْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللهِ عَلَى الْکاذِبینَ» [1] فَاخْرَجَ جَدّى صلى الله علیه و آله مَعَهُ مِنَ اْلَانْفُسِ ابى، وَ مِنَ الْبَنینَ انَا وَ اخِى الْحُسَیْنِ، وَ مِنْ النِّساء فاطِمةَ امّى. فَنَحْنُ اهْلُهُ وَ لَحْمُهُ وَ دَمُهُ وَ نَفْسُهُ، وَ نَحْنُ مِنْهُ وَ هُوَ مِنّا.

ثم قال: و فى عیون الاخبار عن الرّیان بن الصلت قال الرّضا رضى الله عنه: عَنَى اللهُ مِنْ انفُسِنا نَفْسَ عَلِىّ وَ مِمّا یَدُّلُ عَلى ذلِکَ قَوْلُ النَّبِىِّ صلى الله علیه و آله لِتَنْتهینَّ بِنَو ولیعة أوْ لَأبْعَثَنَّ الَیْهِمْ رَجُلًا کَنَفْسى یَعْنى عَلِىّ بْنِ ابیطالِبٍ فَهذِهِ خُصوصِیّةٌ لا یَلْحَقُهُمْ فیه بَشَرٌ و قد تقدم فى الباب الخامس. [2]

«صاحِب مناقب از امام جعفر صادق علیه السلام از پدرش از جدش حضرت على بن الحسین علیه السلام روایت کرده است که: حضرت امام مجتبى حسن بن على علیهما السلام در خطبه خود فرمودند: خداى تعالى، در هنگامی که کفار و منکرین از اهل نجران، دعوت جدم رسول الله را قبول نکرده و رد کردند، به جدم چنین خطاب فرستاد: بگو: بیائید، بخوانیم پسرانمان را، و پسرانتان را، و زنانمان را و زنانتان را، و جان هایمان را و جان هایتان را و سپس به درگاه خدا ابتهال و تضرّع نموده، و لعنت و دورباش از خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. در این حال جدّ من صلى الله علیه و آله از جان ها که باید با خود ببرد پدرم را برداشت، و از پسران من و برادرم حسین را، و از زنان، مادرم فاطمه را. پس ما اهل رسول الله هستیم، و گوشت او و خون او و جان او هستیم، و ما از او هستیم و او از ماست.

و در کتاب عیون اخبار الرضا از ریان بن صلت روایت است که حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند: خداوند از لفظ انفسنا در آیه مبارکه، نفس علىّ را قصد کرده است و دلیل آن اینکه: رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: بنو ولیعة باید دست از تمرّد خود برگرداند، و گرنه من کسى را براى جنگ با آنها می فرستم که مثل نفس من باشد؛ و مرادشان از آن کس که حکم جان رسول الله را داشت على بن أبى طالب بودند. پس این یک خصوصیتى است که در علىّ است و هیچ فردى از افراد بشر نمى‏تواند باینمقام دسترسى پیدا کند.»

سپس می گوید: اخرج احمد بن حنبل فى المسند عن عبد الله بن حنطب قال قال رسول الله صلى الله علیه و آله لوفد ثقیف حین جاوه: لَتُسَلَّمَنَّ اوْ لأبْعَثَنَّ إِلَیکُمْ رَجُلًا کَنَفْسى لَیَضْرِبَنَّ اعْناقَکُمْ، وَ لَیَسبِیَنَّ ذَراریَکُمْ، وَ لَیَأخُذَنَّ امْوالَکُمْ، فَالْتَفَتَ الى عَلِىٍّ، وَ اخَذَ بِیَدِهِ فَقالَ: هُوَ هذا مَرَّتینْ. [3]

«احمد بن حنبل در مسند خود از عبد الله بن حنطب روایت کرده است که رسول خدا صلى الله علیه و آله بجماعتى از ثقیف که بر آن حضرت وارد شده بودند فرمودند: باید تسلیم شوید! و گرنه من می فرستم بسوى شما مردى را که حکم جان مرا دارد تا گردن هاى شما را بزند، و اولاد شما را اسیر کند، و اموال شما را بگیرد سپس حضرت به سوى علِىّ بن أبى طالب توجه نموده و دست او را گرفتند و دوبار فرمودند: آن مرد این است.»

و نیز گوید: اخرج احمد بن حنبل فى المسند و فى المناقب: ان رسول الله قال: لِتَنْتَهینَّ یا بَنى وَلیعة، اوْ لَأبْعَثَنَّ إِلَیکُمْ رَجُلًا کَنَفْسى یُمْضى فیکُمْ امْرى، یَقْتُلُ الْمُقاتَلَةِ، وَ یَسْبِى الذُّریة، فَالْتَفَتَ الى عَلِىٍّ، فَاخَذَ بِیَدِهِ وَ قالَ هُوَ هذا مَرَّتَیْنْ‏.

و سپس گوید عین این حدیث را موفق بن احمد خوارزمى مکى به همین الفاظ تخریج نموده است. [4]

احمد بن حنبل در مسند خود گوید و نیز در مناقب خود آورده است که رسول الله صلى الله علیه و آله فرمودند: اى بنى ولیعه دست از تمرّد و سرکشى بردارید، و گرنه من برمی انگیزم به سوى شما مردى را که حکم نفس مرا دارد، و امر مرا درباره شما اجرا می کند: با مردان جنگى شما جنگ می کند و ذرّیه شما را اسیر می کند. و پس از این گفتار رسول خدا بسوى أمیرالمؤمنین علیه السلام التفات نموده و دست او را گرفته و دوبار فرمودند: آن مرد این است.»

و نیز از کتاب مشکاة نقل می کند: از حبیش بن جناده رضى الله عنه، قال: قال رسول الله صلى الله علیه (و آله) و سلم: عَلِىٌّ مِنّى وَ انَا مِنْ عَلِىٍّ وَ لا یُؤدّى عَنّى الّا انَا اوْ عَلِىٌ.

«حضرت رسول الله فرمودند: على از من است و من از على هستم، و ذمّه مرا هیچ کس نمى ‏تواند ادا کند مگر خود من یا على.»

و سپس گوید این حدیث را ترمذى روایت کرده است، و احمد بن حنبل ایضاً از حبیش بن جناده روایت کرده است؛ و ترمذى گوید: هذا حدیث حَسَن غریبٌ صحیحٌ‏. و همچنین این حدیث را ابن ماجه از ابن جناده روایت کرده است [5] و نیز گوید که در مشکاة از عمران بن حصین رضى الله عنه روایت کرده است که قال النبى (ص) قال: انَّ عَلِّیا مِنّى وَ انَا مِنْهُ وَ هُوَ وَلِىُّ کَلِّ مُؤْمِنٍ بَعْدى رواه الترمذى. [6]

و نیز گوید حموینى در فرائد السبطین با اسناد خود از على کرم الله وجهه روایت کرده است که قال: اهْدِىَ الى رَسولَ اللهِ صلى الله علیه و آله قَنْوُ موزَةٍ یقشر الموزَ بِیَدِهِ، وَ جَعَلَها فى فَمى فَقالَ قائلٌ: یا رَسولَ اللهِ: انَّکَ تُحِبُّ عَلِیّاً؟ قالَ: اوَ ما عَلِمْتَ انَّ عَلِیاً مِنّى وَ انَا مِنْ عَلّىٍ [7]

«از أمیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمود براى رسول خدا شاخه موزى به هدیه‏ آوردند، حضرت موز را با دست خود پوست می کند و در دهان من می گذارد، گوینده ‏اى گفت: اى رسول خدا تو على را دوست می دارى؟ حضرت فرمود: آیا نمی دانى که على از من است و من از على هستم.»

و نیز گوید: احمد بن حنبل در مسند خود از حبیش بن جناده سلولى روایت کرده است که قال سمعت رسول الله صلى الله علیه و آله یقول: عَلِىٌّ مِنّى وَ انَا مِنْهُ وَ لا یُؤَدّى عَنّى الّا انَا اوْ عَلِىٌّ. [8]

و نیز گوید: در کتاب مناقب از عطیة بن سعد عوفى از مخدوج بن زبیر ذهلى روایت است که قال: نَزَلَتْ آیَةُ اصحابُ ال جَنَّةِ هُمُ ال فائزونَ‏. فَقُلْنا: یا رَسولَ اللهِ مَنْ اصْحابُ الْجَنَّةِ؟

قالَ: مَنْ اطاعَنى، وَ والَى عَلِیّاً مِنْ بَعْدى وَ اخَذَ رَسولُ اللهِ صلى الله علیه و آله بِکَفِّ عَلِىٍّ فَقالَ: انَّ عَلِیّاً مِنِّى، وَ انَا مِنْهُ، فَمَنْ حادَّه فَقَدْ حادَّنى، وَ مَنْ حادَّنى اسْخَطَ اللهُ عَزَّ وَ جَّل. ثُمَّ قالَ: یا عَلِىٌّ: حَرْبُکَ حَرْبى، وَ سِلْمُکَ سِلْمى، وَ انْتَ العَلَمُ بَیْنى وَ بَیْنَ امَّتى‏.

قالَ عَطِیّةُ: سَألْتٌ زید بن ارقم عن حدیث مخدوج قال: اشْهِدُ اللهَ لَقَدْ حَدَّثَنَا بِهِ رَسولُ اللهِ‏.

«مخدوج بن زبیر گوید: که چون آیه «ان اصحاب الجنة هم الفائزون» بر رسول خدا نازل شد، عرض کردیم: اى رسول خدا اصحاب بهشت چه کسانند؟
فرمود: کسى که مرا اطاعت کند و على را بعد از من سرپرست و صاحب اختیار خود قرار دهد. در این حال حضرت رسول الله دست على را گرفته فرمود: حقّاً على از من است و من از على هستم؛ پس کسى که با او ستیزگى کند، با من ستیزگى نموده، و کسی که با من ستیزگى کند، خداوند عَزَّ و جَلَّ را بخشم درآورده است. و سپس فرمود: اى على جنگ کردن با تو جنگ کردن با من است، و مسالمت با تو مسالمت با من، تو پرچم هدایت و نشانه رهبرى هستى بین من و بین‏ امت من»!

عطیّه که این حدیث را از مخدوج بن زبیر شنید، مى‏ گوید، من از زید بن ارقم که او نیز از اصحاب رسول خدا بود، پرسش کردم: از این حدیث؛ زید گفت: خدا را گواه مى‏ گیرم که خود این حدیث را از رسول خدا شنیدم. [9]

خصال موجوده در أمیر المؤمنین‏

علامه طهرانی (ره) بر اساس روایتی از جابر بن عبدالله، خصال امیرالمومنین علیه السلام را چنین بیان می کند: و نیز قندوزى گوید: و فى المناقب عن جابر بن عبدالله رضى الله عنهما، قال لقد سمعت رسول الله صلى الله علیه و آله یقول:

1- انَّ فى عَلِىّ خِصالًا لَوْ کانَتْ واحِدَهٌ منْها فى رَجُلٍ اکْتَفى بِها فَضْلًا وَ شَرَفاً 2- وَ قوله: مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِىٌ مَوْلُاه‏ 3- وَ قوله: عَلِىٌ مِنّى کَهارونَ مِنْ موسى‏ 4- و قوله: عَلِىٌ مِنّى وَ انَا مِنْهُ‏ 5- و قوله: عَلِىٌ مِنّى کَنَفْسى، طاعَتُهُ طاعتى، وَ مَعْصِیَتُهُ مَعْصِیتَى‏ 6- و قوله: حَرْبُ عَلِىٍّ حَرْبُ الله، وَ سِلْم عَلِىٍ سِلْمُ الله‏ 7- و قولَه: ولِىُّ عَلِىٍّ وَلِىُّ اللهِ وَ عَدُوُّ عَلِىٍّ عَدُوُّ الله‏ 8- و قوله: عَلِىٌ حُجَّةُ الله عَلى عِبادِهِ‏ و قوله: حُبُّ عَلِىٍّ ایمانٌ وَ بُغْضُهُ کُفْرٌ 10- و قوله: حِزْبُ عَلِىٍ حِزْبُ الله وَ حِزْبُ اعْدائهِ حِزْبُ الشَّیطانِ‏ 11- و قوله: عَلِىٌّ مَعَ الْحقِّ وَ الْحَقِّ مَعَهُ لا یَفْتَرِقانِ‏ 12- و قوله: عَلِىٌّ قَسْیمُ الْجَنَّةِ وَ النّارِ 13- و قوله: مَنْ فارَقَ عَلِیّاً فَقَدْ فارَقَنى، وَ مَنْ فارَقَنى فَقَدْ فارَقَ الله‏ 14- و قوله صلى الله علیه و آله شَعَةُ عَلِىٍ هُمُ الْفائزونَ یَوْمَ الْقیمَة.

«جابر بن عبدالله مى‌گوید:

1- من از رسول خدا درباره على بن أبى طالب مناقب و فضائلى شنیدم که هر یک از آنها اگر در کسى یافت مى ‏شد، براى فضیلت و شرافت او کافى بود؛

2- یکى آنکه فرمود: من مولاى هر کس هستم على مولاى اوست‏؛

3- و دیگر آنکه نسبت على با من مانند نسبت هارون پیغمبر با برادرش حضرت موسى است‏؛

4- و دیگر آنکه: على از من است، و من از على هستم‏؛

5- و دیگر آنکه مقام و منزلت على نسبت به من مانند جان و نفس من است نسبت به من، پیروى از او پیروى از من، و مخالفت با او مخالفت با من است‏؛

6- دیگر آنکه ستیزگى با على ستیزگى با خداست، و صلح و آشتى با او، صلح و آشتى با خداست‏؛

7- و دیگر آنکه دوست على دوست خدا، و دشمن على دشمن خداست‏؛

8- و دیگر آنکه على حجت خداست بر بندگانش‏؛

9- و دیگر آنکه موّدت و دوستى با على ایمان، و بغض با او کفر است‏؛

10- و دیگر آنکه جمعیّت و طرفداران على حزب خدا هستند، و جمعیت و طرفداران دشمنان على حزب شیطانند؛

11- و دیگر آنکه على با حقّ است و حق با على است: هیچ گاه از هم جدا نمى‏شوند؛

12- و دیگر آنکه على قسمت کننده بهشت و دوزخ است‏؛

13- و دیگر آنکه: کسى که از على دورى جوید، از من دورى جسته، و کسی که از من دورى بجوید از خدا دورى جسته است‏؛

14- و دیگر آنکه پیروان و شیعیان على، آنانند که رستگار خواهند بود.»

از مجموع این روایات استفاده مى ‏شود که حضرت رسول الله، هم از نقطه نظر باطن، و معارف الهى و اطلاع بر اسرار غیبیّه، و نیز از نقطه نظر ظاهر، در تمام شئون على بن أبى طالب أمیر المؤمنین علیه السلام را در بیت خود و حرم خود که حرم خداست، جاى داده و همیشه در سرّ و شهادت، و ظاهر و پنهان، با آن حضرت بوده، دو نفس بودند که از یک اصل منشعب شده ‏اند بالاخص در آن فقره از روایت که فرموده است: لا یؤدّى عنّى الّا انا او على؛ منظور آن است که این بار رسالت و هدایت مردم را بسوى خدا از نقطه نظر ظاهر و باطن، یعنى با سیطره بر نفوس و ملکوت آنها، کسى نمى ‏تواند حمل کند، مگر خود من یا على.

و بنابراین آن حضرت در تمام مقامات و درجات رسول خدا شریک بوده است؛ یک درجه، مقام حمد و به دست داشتن لواى حمد است، که طبق روایات بسیارى آن لوا به دست أمیرالمؤمنین است، یعنى کسى مانند آن حضرت خدا را نشناخته؛ و بنابراین نتوانسته خدا را آن طور که سزاوار مقام عالى و رفیع اوست حمد کند و همچنین مقام شفاعت در روز قیامت به دست آن حضرت، و ذریّه و رسول خداست.

*******************************

1. سوره آل عمران، آیه 61
2. ینابیع المودة ص 52 و 53
3. همان
4. همان ص 35
5 و 6 و 7 و 8. همان ص 54
9. ینابیع المودة ص 55

کد خبر 236947

برچسب‌ها

دیدگاه خوانندگان